Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
English
Persian
jack-knife
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knifed
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knifes
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knifing
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knives
چاقوی بزرگ جیبی
jackknife
چاقوی بزرگ جیبی
Other Matches
pocket knife
چاقوی جیبی
pocket knives
چاقوی جیبی
pocketknife
چاقوی جیبی
penknife
چاقوی کوچک جیبی
penknives
چاقوی کوچک جیبی
pigsticker
چاقوی بزرگ
case knife
چاقوی بزرگ
spuds
چاقوی کوتاه
dissecting knife
چاقوی تشریح
flick-knives
چاقوی ضامندار
drawknife
چاقوی دو دسته
three bladed knife
چاقوی سه تیغه
circular cutter head
چاقوی گرد
spud
چاقوی کوتاه
flick-knife
چاقوی ضامندار
the knife
چاقوی جراحی
moon knife
چاقوی هلالی
case knife
چاقوی جلد دار
drawingknife
چاقوی دوسردسته دار
drawshave
چاقوی دوسردسته دار
clasp knife
چاقوی ضامن دار
catling
چاقوی تشریح یاجراحی
switchblade knife
چاقوی ضامن دار
bistoury
چاقوی کوچک جراحی
keratome
چاقوی قرینه شکافی
scalpel
چاقوی کالبد شکافی
scalpel
چاقوی کوچک جراحی
scalpels
چاقوی کوچک جراحی
moon knife
چاقوی پوست تراشی
sheath knife
چاقوی غلاف دار
keratotome
چاقوی قرنیه شکافی
grapefruit knife
چاقوی گریپ فروت
scalpels
چاقوی کالبد شکافی
pruning knife
چاقوی شاخه زنی
sheath knives
چاقوی غلاف دار
pocket-sized
جیبی
vest pocket
جیبی
bolo
چاقوی بلند یک لبه قداره
carving knife
چاقوی حکاکی یا گوشت بری
hack knife
چاقوی مخصوص برش کامل
cultrate
بشکل چاقوی شاخه زنی
cultrated
بشکل چاقوی شاخه زنی
carving knives
چاقوی حکاکی یا گوشت بری
pocket
کوچک جیبی
pocket handkerchiefs
دستمال جیبی
pocket handkerchief
دستمال جیبی
pocketing
پارچه جیبی
pockets
کوچک جیبی
pocket rule
خط کش جیبی
[ابزار]
folding metre stick
[British]
خط کش جیبی
[ابزار]
folding ruler
خط کش جیبی
[ابزار]
folding yardstick
[metric]
خط کش جیبی
[ابزار]
pocket pistol
طپانچه جیبی
pocket meter
سنجه جیبی
pocket computer
کامپیوتر جیبی
wallets
کیف جیبی
wallet
کیف جیبی
folding meter stick
[American]
خط کش جیبی
[ابزار]
pocket calculators
حسابگر جیبی
pocket calculator
حسابگر جیبی
pocket watch
ساعت جیبی
pocketbooks
کتاب جیبی
tangency
حالت جیبی
pocketbook
کتاب جیبی
trench knitfe
چاقوی مخصوص مبارزه دست بیقه
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
focusing glass
ذره بین جیبی
billfolds
کیف جیبی اسکناس
billfold
کیف جیبی اسکناس
pocket edition
چاپ جیبی کتاب
watches
ساعت جیبی و مچی
watched
ساعت جیبی و مچی
watch
ساعت جیبی و مچی
watching
ساعت جیبی و مچی
folding rulers
خط کش های جیبی
[ابزار]
pocket calculator
ماشین حساب جیبی
hand calculator
ماشین حساب جیبی
pocket rules
خط کش های جیبی
[ابزار]
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
pin money
پول جیبی شوهر به همسرش
solar calculator
ماشین حساب جیبی خورشیدی
billfolds
دفترچه جیبی برای گذاشتن اسکناس
billfold
دفترچه جیبی برای گذاشتن اسکناس
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
hook knife
چاقوی قلاب شکل
[جهت گره زدن خامه ها در روش ترکی بافت]
micro-
نوار صوتی با قالب کوچک که در وسایل جیبی به کار می رود
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
folding knife
کارد جیبی تاشو
[کارد سوئیسی]
lapheld
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
graves
بزرگ
grave
بزرگ
gravest
بزرگ
king size
بزرگ
egregious
بزرگ
adults
بزرگ
large sized
بزرگ
adult
بزرگ
dignified
بزرگ
large sized a
بزرگ
headman
بزرگ
headmen
بزرگ
macro
بزرگ
long ton
تن بزرگ
bulkier
بزرگ
bulkiest
بزرگ
bulky
بزرگ
extensive
بزرگ
macrocephalic
بزرگ سر
of a large size
بزرگ
magacephalic
بزرگ سر
immane
بزرگ
gate
در بزرگ
bandog
سگ بزرگ
big
بزرگ
bigger
بزرگ
gates
در بزرگ
great
بزرگ
biggest
بزرگ
great-
بزرگ
greatest
بزرگ
majestic
بزرگ
voluminous
بزرگ
canis major
سگ بزرگ
canis majoris
سگ بزرگ
hugeous
بزرگ
eminent
بزرگ
small
بزرگ نه
smaller
بزرگ نه
smallest
بزرگ نه
mightier
بزرگ
mightiest
بزرگ
mighty
بزرگ
full bottomed
بزرگ
decuman
بزرگ
considerably large
بس بزرگ
doyenne
زن بزرگ
doyennes
زن بزرگ
large
بزرگ
larger
بزرگ
largest
بزرگ
enormous
بزرگ
vast
بزرگ
nonus
بزرگ
grossing
بزرگ
megapod
بزرگ پا
grossest
بزرگ
grosses
بزرگ
majuscule
بزرگ
swith
بزرگ
paternal grandmother
نه نه بزرگ
walloping
بزرگ
wallopings
بزرگ
majoring
بزرگ
majored
بزرگ
major
بزرگ
extras
بزرگ
highs
بزرگ
highest
بزرگ
high
بزرگ
extra-
بزرگ
extra
بزرگ
swingeing
بزرگ
majuscular
بزرگ
spankings
بزرگ
jumbo
بزرگ
massively
بزرگ
grossed
بزرگ
jumbos
بزرگ
massive
بزرگ
vasty
بزرگ
gross
بزرگ
stour
بزرگ
spanking
بزرگ
propylon
در بزرگ
grosser
بزرگ
blunder
اشتباه بزرگ
archduchess
دوشس بزرگ
archduke
دوک بزرگ
emporium
بازار بزرگ
blundered
اشتباه بزرگ
emporiums
بازار بزرگ
cataclysm
سیل بزرگ
cataclysms
سیل بزرگ
heavyweights
بزرگ و سنگین
archbshop
اسقف بزرگ
emporia
بازار بزرگ
blundering
اشتباه بزرگ
land mass
سرزمین بزرگ
magnification
بزرگ نمایی
magnifications
بزرگ نمایی
aggrandise
بزرگ کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com