Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English
Persian
silt pit
چاله رسوب
Other Matches
pooled
چاله اب
pits
چاله
depression
چاله
pot hole
چاله
pit
چاله
depressions
چاله
borings
چاله
water hole
چاله اب
pool
چاله اب
box
چاله
boxes
چاله
ditches
چاله
ditched
چاله
pools
چاله اب
ditch
چاله
chain locker
چاله زنجیر
sumps
چاله نارنجک
trench
چاله و ترانشه
trenches
چاله و ترانشه
borrow pit
چاله خاکبرداری
sump
چاله نارنجک
sump
چاله سنگر
pitted
سوراخ سوراخ چاله چاله
puddles
چاله فاضل اب
puddle
چاله فاضل اب
ammunition pit
چاله مهمات
pits
چاله خرج
pit
چاله خرج
armpits
چاله زیربغل
armpit
چاله زیربغل
sumps
چاله سنگر
pools
برکه چاله اب
pooled
برکه چاله اب
rutty
پر چاله چوله
FI'll the pit with earth
چاله را با خاک پ؟ کن
sullage pit
چاله نارنجک
soakage pit
چاله نارنجک
streetwise
چاله میدانی
pockety
چاله دار
pitting
چاله کنی
pool
برکه چاله اب
lubritorium
چاله سرویس
loblolly
چاله گل الود
soakage pit
چاله زه کشی سنگر
crater
چاله ترکش گلوله ها
craters
چاله ترکش گلوله ها
recoil pit
چاله تیر قائم
chain pipe
دهانه چاله زنجیر
plashy
مانند ابگیریا چاله
ashpit
چاله مخصوص خاکستر
foundry pit
چاله ریخته گری
high angle pit
چاله مخصوص اجرای تیرقائم
recoil pit
چاله عقب نشینی لوله
residual
رسوب
fouling
رسوب
dreg
رسوب
foul
رسوب
alluvium
رسوب
percipitate
رسوب
sinter
رسوب
illuviation
رسوب
alluvion
رسوب
sediment
رسوب
sediments
رسوب
foulest
رسوب
mud
رسوب
deposit
رسوب
precipitation
رسوب
fouled
رسوب
deposits
رسوب
fouls
رسوب
fouler
رسوب
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
armpits
چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
armpit
چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
batardeau
[دیوار عمود بر روی گودال یا چاله]
settling basin
حوضچه رسوب
setting basin
حوضچه رسوب
precipitant
عامل رسوب
sedimentation
رسوب سازی
residuum
پسمانده رسوب
sedimentation
رسوب گذاری
accretionof silt
رسوب زدائی
silt sump
چاهک رسوب
silting
رسوب ته نشینی
deposit
ذخیره رسوب
deposits
رسوب کردن
deposits
ذخیره رسوب
accretion of silt
رسوب زدایی
sediment
لای رسوب
sediment
رسوب کردن
precipitate
رسوب شیمیایی
trap box
حوضچه رسوب
sediments
لای رسوب
sediments
رسوب کردن
deposit
رسوب کردن
foulest
رسوب کردن
precipitates
رسوب شیمیایی
fouling
رسوب کردن
glacial deposit
رسوب یخچالی
precipitated
رسوب کردن
fouls
رسوب کردن
precipitated
رسوب شیمیایی
precipitation
رسوب کردن
precipitate
رسوب کردن
precipitation
رسوب دادن
tartars
ته نشین رسوب
tartar
ته نشین رسوب
fouling
رسوب رسوبات
precipitating
رسوب کردن
foul
رسوب کردن
fouled
رسوب کردن
percipitate
رسوب کردن
oil sludge
رسوب روغن
precipitating
رسوب شیمیایی
precipitates
رسوب کردن
mud valve
دریجه رسوب
fouler
رسوب کردن
bosh
رسوب کوارتس
water jump
چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
sludge
رسوب گل و لای ضخیم
vapor deposition
رسوب سازی با بخار
trap box
حوضچه رسوب زهکشها
precipating agent
عامل رسوب دهنده
reprecipitation
رسوب دادن مجدد
reprecipitation
رسوب کردن مجدد
silt ejector
تخلیه کننده رسوب
precipitation reaction
واکنش رسوب دهنده
eolian
رسوب حاصل از جریان باد
tidal mud deposits
گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
alluvial
ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
Better go around than fall into the dithc..
<proverb>
از کنار برو تا در چاله نیفتى .((ایتیاط در هر شرطى اصلی است))..
laterization
تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
coppering
مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
sludge
لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale
ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
juck work
کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
illuviate
در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
stopboard
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
age hardening
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
sullage pit
چاله زه کشی سنگر یا حفره زه کشی
black hole
حفره سیاه چاله سیاه
black holes
حفره سیاه چاله سیاه
fractional precipitation
رسوب گیری جزء به جزء
to tip something
[British E]
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com