English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 96 (7 milliseconds)
English Persian
silt sump چاهک رسوب
Other Matches
sink hole چاهک
sump چاهک
sinks چاهک
sink چاهک
sumps چاهک
data strike چاهک داده ها
silt sump چاهک تهنشینی
air trap سرپوش چاهک
hand wash basin چاهک دستشویی
man hole چاهک بازدید
repair pit چاهک تعمیر اتومبیل
syphon well drop ابشار با چاهک و لوله
pumping test method روش چاهک ازمایش
dreg رسوب
fouler رسوب
precipitation رسوب
alluvium رسوب
alluvion رسوب
mud رسوب
illuviation رسوب
percipitate رسوب
residual رسوب
fouling رسوب
fouls رسوب
sinter رسوب
deposit رسوب
sediment رسوب
deposits رسوب
sediments رسوب
fouled رسوب
foulest رسوب
foul رسوب
sedimentation رسوب گذاری
sedimentation رسوب سازی
trap box حوضچه رسوب
silting رسوب ته نشینی
glacial deposit رسوب یخچالی
mud valve دریجه رسوب
oil sludge رسوب روغن
residuum پسمانده رسوب
setting basin حوضچه رسوب
settling basin حوضچه رسوب
silt pit چاله رسوب
precipitant عامل رسوب
percipitate رسوب کردن
accretion of silt رسوب زدایی
fouling رسوب کردن
precipitating رسوب کردن
precipitating رسوب شیمیایی
foul رسوب کردن
foulest رسوب کردن
precipitates رسوب کردن
precipitated رسوب کردن
precipitated رسوب شیمیایی
precipitate رسوب کردن
precipitate رسوب شیمیایی
fouled رسوب کردن
fouler رسوب کردن
precipitation رسوب کردن
precipitation رسوب دادن
sediments رسوب کردن
sediments لای رسوب
fouls رسوب کردن
deposit رسوب کردن
bosh رسوب کوارتس
precipitates رسوب شیمیایی
deposit ذخیره رسوب
sediment رسوب کردن
deposits رسوب کردن
deposits ذخیره رسوب
accretionof silt رسوب زدائی
tartars ته نشین رسوب
tartar ته نشین رسوب
sediment لای رسوب
fouling رسوب رسوبات
trap box حوضچه رسوب زهکشها
vapor deposition رسوب سازی با بخار
reprecipitation رسوب کردن مجدد
sludge رسوب گل و لای ضخیم
precipating agent عامل رسوب دهنده
silt ejector تخلیه کننده رسوب
reprecipitation رسوب دادن مجدد
precipitation reaction واکنش رسوب دهنده
eolian رسوب حاصل از جریان باد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
tidal mud deposits گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
laterization تبدیل سنگ به رسوب صخرههای قرمز
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
juck work کوبیدن میخ درکف و دیوارهای کانال به منظور ایجاد رسوب
age hardening سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
fractional precipitation رسوب گیری جزء به جزء
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com