Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English
Persian
tea is preferable to water
چایی از اب بهتر است
Other Matches
tea is sold by the kilogramme
چایی را کیلویی می فروشند چایی به کیلو فروخته میشود
outsell
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
iced tea
چایی سرد
green tea
چایی سبز
to pour out tea
چایی ریختن
tea stains
لکه چایی
st john's wort
علف چایی
beer money
پول چایی
tea is preferable to water
چایی بر اب ترجیح دارد
husbandŠs tea
چایی کم مایه و سرد
meat tea
چایی یا عصرانه با گوشت
to pour hot water over tea
اب گرم روی چایی ریختن
A pot of tea for 4, please.
لطفا یک قوری چایی 4 نفره.
My tea isnt cool enough to drink.
چایی ام آنقدر خنک نشده که بخورم
Charbughra
چایی دارویست که با زنجفیل و هل درست شده و در آن شکر، شراب، تریاک و حشیش نیز به کار میرود.
all the better
چه بهتر
better
بهتر
so much the better
چه بهتر
better than
بهتر از
the more better the best
بهتر
so much the better for me
بهتر من
ameliorative
بهتر شونده
modifies
بهتر کردن
modify
بهتر کردن
modifying
بهتر کردن
amelioration
بهتر شدن
above rubies
بهتر از یاقوت
ameliorator
بهتر کننده
cote
بهتر بودن از
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
the best of all
از همه بهتر
So much the better.
دیگه بهتر
on the mend
<idiom>
بهتر شدن
ameliorate
بهتر کردن
ameliorated
بهتر کردن
might as well
<idiom>
ترجیحا بهتر
ameliorates
بهتر کردن
preferably
بطور بهتر
meliorative
بهتر شونده
ameliorating
بهتر کردن
meliorate
بهتر شدن
to change to the better
بهتر شدن
more the merrier
<idiom>
هرچی بیشتر بهتر
Just as well you didnt come .
همان بهتر که نیامدی
the better plan is to
بهتر این است که .....
outplay
بازی بهتر از حریف
he works better
او بهتر کار میکند
it was no better
هیچ بهتر نبود
it would be preferble to
بهتر خواهد بود
out act
بهتر انجام دادن از
ammunition modification
بهتر سازی مهمات
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
to get back on one's feet
بهتر شدن
[از بیماری]
I feel it is appropriate ...
به نظر من بهتر است که ...
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
enhancing
بهتر یا واضح تر کردن
modification
بهتر کردن مدل
enhanced
بهتر یا واضح تر کردن
enhance
بهتر یا واضح تر کردن
enhances
بهتر یا واضح تر کردن
surpasses
بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed
بهتر بودن از تفوق جستن
Do you have anything better?
آیا چیزی بهتر دارید؟
surpass
بهتر بودن از تفوق جستن
to get back on one's feet
وضعیت خود را بهتر کردن
rounding
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
This photo does not do you justice.
خودتان از عکستان بهتر هستید
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
ameliorate
بهتر شدن بهبودی یافتن
i know you better than he
من شما را بهتر میشناسم تااو
rounding
ایجاد دید بهتر در گرافیک
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
i should p stay at home
بهتر است در خانه بمانم
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
ameliorating
بهتر شدن بهبودی یافتن
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
ameliorated
بهتر شدن بهبودی یافتن
hardening and temper
بهتر کردن تشویه ی فولاد
ameliorates
بهتر شدن بهبودی یافتن
I know best where my interests lie.
صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
She has known better days in her youth .
معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
Better do it than wish it done.
<proverb>
شروع عمل بهتر از آرزوى انجام آن.
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
hole job
شکست دادن حریف با شروع بهتر
hole shot
شکست دادن حریف با شروع بهتر
think better of
<idiom>
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
you ought to know better
شما باید بهتر از این بدانید
Better late than never.
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
Better late than never!
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Are you feeling any better?
آیا حال شما کمی بهتر است؟
Do you have a room with a better view?
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
soil improvement
بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
He is the best physician as physicians go.
نسبت به سایر پزشکان از همه بهتر است
outshoot
تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
carbonet hardness
درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
go-getter
<idiom>
شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
You're improving.
<idiom>
دارید بهتر می شوید
[در انجام کارتان]
[اصطلاح روزمره]
Better to go to bed supperless than to rise in debt.
<proverb>
گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
quick kick
کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
sight window
بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
adjusting
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjust
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusts
تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
lags
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lagged
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
letter quality printing
چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
multipass overlap
سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
every cloud has a silver lining
<idiom>
[خوش بین باش، روزهای سخت نیز جایشان را به روزهای بهتر میدهند]
acid diluent
ترکیبی که با قلم زنی سطح فلز باعث اتصال بهتر لایه های پرداخت با سطح فلزمیشود
Half a loaf is better than no bread .
<proverb>
نیم قرص نانى بهتر از بى نانى است.
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
workgroup
خصوصیتی که به بستههای نرم افزاری استاندارد اضافه میشود که باعث کارایی بهتر آن در گروه کاربران شبکه میشود
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
ours was better than theirs
مال ما بهتر از مال انها بود
summer resorts
ییلاق عشایر
[فرش های بافته شده در این هنگام از کوچ عشایر بدلیل مرغوبیت بهتر پشم، دارای کیفیت بهتری است.]
improves
بهتر کردن اصلاح کردن
improving
بهتر کردن اصلاح کردن
improved
بهتر کردن اصلاح کردن
improve
بهتر کردن اصلاح کردن
prescan
خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
channel
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channelled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeling
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
NiMH
نوعی باتری قابل شارژ در laptop که امکان شارژ شدن بهتر از باتری Nicad دارد. شارژ آن سریع تر است و نگران حافظه نیست
pareto criterion
ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
holed
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com