English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
My tea isnt cool enough to drink. چایی ام آنقدر خنک نشده که بخورم
Other Matches
tea is sold by the kilogramme چایی را کیلویی می فروشند چایی به کیلو فروخته میشود
im regret that بسیار افسوس بخورم که خیلی متاسفم که
I musn't eat food containing ... من نباید غذایی را که دارای ... هستند بخورم.
iam so tired that i cannot eat چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
I could have sworn that there was somebody in the next room . می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
st john's wort علف چایی
iced tea چایی سرد
tea stains لکه چایی
beer money پول چایی
to pour out tea چایی ریختن
green tea چایی سبز
tea is preferable to water چایی بر اب ترجیح دارد
tea is preferable to water چایی از اب بهتر است
husbandŠs tea چایی کم مایه و سرد
meat tea چایی یا عصرانه با گوشت
to pour hot water over tea اب گرم روی چایی ریختن
A pot of tea for 4, please. لطفا یک قوری چایی 4 نفره.
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
as ... as <adv.> آنقدر... که
I was so tired that … آنقدر خسته بودم که ...
He did not live long enough to … آنقدر عمر نکرد که ...
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
She had the never to say. . . آنقدر پررو بود که گفت ...
I kept saying it tI'll I was blue in the face. آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
She talked tI'll she was blue in the face . آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
to scare the living daylights out of somebody کسی را آنقدر بترسانند که زهره اش بترکد
He wears his socks into holes . آنقدر جوابهارامی پوشد تا سوراخ شوند
The exam was too easy for words . امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
She wept herself to sleep . آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
They I got confused . آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
Charbughra چایی دارویست که با زنجفیل و هل درست شده و در آن شکر، شراب، تریاک و حشیش نیز به کار میرود.
untried امتحان نشده محاکمه نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
unredeemed جبران نشده سبک نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
to beat the egg-white until it is stiff سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
to be at a loss as to what to advise آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
He threatened to thrash the life out of me . تهدیدم کردکه آنقدر کتکم خواهد زد تا جانم دربیاید
talk someone's ear off <idiom> آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
incomplete انجام نشده پر نشده
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
I´m as hungry as a horse. آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
She procrastinated until it was too late . آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
uncharged پر نشده
unbowed خم نشده
unclaimed مطالبه نشده
tenantless اشغال نشده
unbacked رام نشده
uncut از هم جدا نشده
uncircumcised ختنه نشده
unabated کاسته نشده
uncleared ترخیص نشده
roughdry اطو نشده
undeeded در سندقید نشده
uncoditioned شرط نشده
unsung سروده نشده
unsung ستایش نشده
unsung خوانده نشده
unbowed سر کوب نشده
uncoditioned قطعی نشده
unchanged عوض نشده
the date was not specified نشده بود
unpaid پرداخت نشده
uncontrolled کنترل نشده
unalloyed الیاژ نشده
unbidden دعوت نشده
uncontrolled مهار نشده
unabridged کوتاه نشده
unabridged تلخیص نشده
unaccomplished انجام نشده
uncommitted تقبل نشده
unaccommodated فراهم نشده
undisturbed مختل نشده
unfulfilled انجام نشده
unfulfilled اجرا نشده
haggard رام نشده
uncut بریده نشده
uncut قطع نشده
outstanding پرداخت نشده
sightless دیده نشده
unsaturate اشباع نشده
unpolished پرداخت نشده
unsight دیده نشده
unsocialized اجتماعی نشده
unstudied مطالعه نشده
unthickened تغلیظ نشده
unnormalized هنجار نشده
unwashed شسته نشده
custom uncleared ترخیص نشده
unworn کهنه نشده
unspotted ننگین نشده
unshod نعل نشده
unpremediated تصور نشده
inedited منتشر نشده
increate افریده نشده
inedited چاپ نشده
unsaturated اشباع نشده
in sheets صحافی نشده
imperforate منگنه نشده
inextinct نیست نشده
innascible زایده نشده
intemerate بی ناموس نشده
unsaved پس انداز نشده
unset ثابت نشده
unworn استعمال نشده
wound less زخمی نشده
non switched line خط گزینه نشده
unexploded منفجر نشده
autochthonous جابجا نشده
unconnected وصل نشده
undisiplined تربیت نشده
undirected هدایت نشده
unasked سوال نشده
unlicked لیسیده نشده
undefined تعریف نشده
unseen مکشوف نشده
in quires صحافی نشده
unleached سفید نشده
Before it is too late. While there is stI'll time. تا دیر نشده
unearned کسب نشده
unguarded حراست نشده
unguarded حساب نشده
unpublished چاپ نشده
unpublished نشر نشده
unquestioned استنتاق نشده
unquestioned بررسی نشده
unquestioned بحث نشده
unreconstructed بازسازی نشده
unsought کاوش نشده
unseen مشاهده نشده
unaudited <adj.> بازرسی نشده
unchecked <adj.> ارزیابی نشده
unevaluated <adj.> ارزیابی نشده
unexamined <adj.> ارزیابی نشده
uninspected <adj.> ارزیابی نشده
untested <adj.> ارزیابی نشده
unaudited <adj.> ممیزی نشده
unchecked <adj.> ممیزی نشده
unevaluated <adj.> ممیزی نشده
unexamined <adj.> ممیزی نشده
uninspected <adj.> ممیزی نشده
untested <adj.> ممیزی نشده
unaudited <adj.> ارزیابی نشده
untested <adj.> امتحان نشده
unchecked <adj.> بازرسی نشده
uncounted شمرده نشده
unevaluated <adj.> بازرسی نشده
unexamined <adj.> بازرسی نشده
uninspected <adj.> بازرسی نشده
untested <adj.> بازرسی نشده
virgins استفاده نشده
unaudited <adj.> امتحان نشده
virgin استفاده نشده
unchecked <adj.> امتحان نشده
unread خوانده نشده
unevaluated <adj.> امتحان نشده
unexamined <adj.> امتحان نشده
uninspected <adj.> امتحان نشده
unverified <adj.> تست نشده
unverified <adj.> بازرسی نشده
unverified <adj.> امتحان نشده
unverified <adj.> ارزیابی نشده
unverified <adj.> ممیزی نشده
unverified <adj.> بررسی نشده
unverified <adj.> تایید نشده
inexact درست نشده
undetected کشف نشده
unissued <adj.> توزیع نشده
unissued <adj.> منتشر نشده
unverified <adj.> آزمایش نشده
inviolate نقض نشده
unverified <adj.> کنترل نشده
unoccupied اشغال نشده
uninvited دعوت نشده
outstanding وصول نشده
outstanding واریز نشده
unbleached <adj.> سفیدگری نشده
undyed <adj.> رنگرزی نشده
unmitigated کاسته نشده
uncharted اکتشاف نشده
unaudited <adj.> آزمایش نشده
unbroken رام نشده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com