English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
The lights of the aircraft were blinking. چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
Other Matches
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
course light روشنایی باند فرودگاه چراغهای مخصوص روشن کردن باند فرود
blinked روشن خاموش شدن چراغها
blink روشن خاموش شدن چراغها
blinks روشن خاموش شدن چراغها
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
flashes شدت حرف که روشن و خاموش شود
flash شدت حرف که روشن و خاموش شود
flashed شدت حرف که روشن و خاموش شود
blinking روشن و خاموش شدن در نتیجه تغییر شدت حرف نمایش داده شده
blessed folder در یک سیستم Apple Maciontosh پرونده سیستم که حاوی فایل هایی است که به طور خودکار در هنگام روشن شدن سیستم بار شدند
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
snows واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snowed واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snowing واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
snow واسط نمایش داده شده به صورت روشن و خاموش وقتی که صفحه نمایش لکه دار میشود
bit map ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
Her purse was pinched(stolen). کیف پولش را زدند
They gave him a sound thrashing . اورا کتک مفصلی زدند
I was stung for a fiver. پنج تومان تیغم زدند
battle lights چراغهای جنگی
navigation light چراغهای ناوبری
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
side lights چراغهای طرفین ناو
outdoor lighting fixtures چراغهای روشنائی محوطه
breakdown lights چراغهای عدم کنترل
Their eyes met. آنها به هم زل زدند. [همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
Christmas tree جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
Christmas trees جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
illumination by diffusion روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
contact lights چراغهای سفید در دو طرف باند موازی با خط مرکز ان
footlights ردیف چراغهای جلو صحنه نمایش ومانند ان
signal light چراغهای سفید و سرخ اعلام رای وزنه برداری
lighted هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
lightest هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
light هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
landing gear چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
approach end نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
altitude sickness حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
touchdowns تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
touchdown تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
barometric leveling تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
they parted with each other از هم جدا شدند
they were made one با هم یکی شدند
aircraft scrambling دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
aft قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
air mileage indicator کیلومتر شمار هواپیما مسافت سنج هواپیما
aircraft arresting barrier وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
plane director نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
They grew attached ( attracted) to each other. به همدیگر علاقمند شدند
they took refuge in a cave در غاری پنهان شدند
they muliplied by generation با زاد و ولدزیاد شدند
they sought of him a miracle معجزهای از او خواستار شدند
the troops were scattered سپاهیان متفرق شدند
the boys were excused شاگردان مرخص شدند
those who did not fear won انهایی که نترسیدندپیروز شدند
illuminati روشن ضمیران روشن فکران
daylight روز روشن روشن کردن
daylit روز روشن روشن کردن
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
space charter اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
screwpropeller پروانه هواپیما ملخ کشتی یا هواپیما
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
omission factor تعداد متنهای مربوطه که در یک جستجو گم شدند
housekeeping مجموعه دستوراتی که یک بار اجرا شدند
the judges were influenced by داوران زیر نفوذ او واقع شدند
the party rallied round him ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
Several engineeres were removed from office. چندین مهندس از کار بر کنار شدند
They were walking three abreast. سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
coordinated turn دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The officers were brifed on (about) the detailes. افسران درباره جزییات مطلع ( توجیه شدند )
half tone screen صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
i lost my friends دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
Many people were hurt when the boiler exploded. وقتیکه دیگ بخار ترکید خیلیها مجروح شدند
Due to the review security procedures were modified . به علت بررسی روش های امنیتی اصلاح شدند.
mix up, caution موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
flickered چشمک زن
flickers چشمک زن
flasher چشمک زن
flashers چشمک زن
flicker چشمک زن
sign flasher چشمک زن
blinker چشمک زن
winker چشمک زن
twinkler چشمک زن
blinks چشمک
eyewink چشمک
blinked چشمک
simperer چشمک زن
twinkles چشمک
twinkling چشمک
palpebrate چشمک زن
twinkled چشمک
blink چشمک
twinkle چشمک
ocellus چشمک
moment ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moments ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
pelasgic نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
Gangs of youths went on the rampage through the inner city. دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
blinded چراغ چشمک زن
blinds چراغ چشمک زن
group flashing light چشمک زن دستهای
blind چراغ چشمک زن
winkle چشمک زدن
blink microscope میکروسکوپ چشمک زن
blinker چراغ چشمک زن
winkles چشمک زدن
wink چشمک زدن
winked چشمک زدن
winking چشمک زدن
blinker علامت چشمک زن
winks چشمک زدن
nict چشمک زدن
nictitate چشمک زدن
twinkles چشمک زدن
twinkled چشمک زدن
twinkle چشمک زدن
blinks چشمک زدن
blinked چشمک زدن
blink چشمک زدن
flashing light نور چشمک زن
flashing light چراغ چشمک زن
stroboscopic tube لامپ چشمک زن
quick flashing light چشمک زن تند
strobotron لامپ چشمک زن
blinking چشمک زنی
the stars twinkle چشمک میزنند
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack. سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
wink چشمک اغماض کردن
winked چشمک اغماض کردن
scintillation چشمک زدن ستارگان
interrupted quick flashing light چشمک زن تند مقطع
winks چشمک اغماض کردن
interrupted flashing light چراغ چشمک زن منقطع
winking چشمک اغماض کردن
twinkling چشمک زدن ستاره
alternating light چراغ چشمک زن متغیر
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
azimuth indicator شاخص سمتی هواپیما وسیله نشان دهنده زاویه سمتی هواپیما
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
transition altitude ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
blinds چشمک زدن علامت دادن
blinded چشمک زدن علامت دادن
blind چشمک زدن علامت دادن
apron محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
aprons محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
batted چشمک زدن مژگان راتکان دادن
bats چشمک زدن مژگان راتکان دادن
bat چشمک زدن مژگان راتکان دادن
troop space جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
blinker چراغ چشمک زن علایم خط و نقطه مرس و ارسال پیام
clear way محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
patch ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
patches ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
aldis lmap چراغ چشمک زن مخصوص اعلام خطرناک بودن باند فرود
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
light lists کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
pleiades هفت دختراطلس که طبق روایات یونانی تبدیل به هفت ستاره شدند پروین
Apple Macintosh computer مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Apple Mac مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
command speed سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
altitude height سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
go around mode روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
The two cars had a head –on collision. دو اتوموبیل شاخ به شاخ شدند ( تصادم از جلو)
flight control دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
apparent altitude ارتفاع فاهری هواپیما ارتفاع عملی هواپیما
aircraft block speed سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
explained روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining روشن کردن باتوضیح روشن کردن
refresh rate تعداد دفعات در ثانیه که یک تصویر بر روی CRT بایدمجددا" ترسیم شود تا چشمک نزند میزان دوباره سازی
on-off button خاموش
on/off خاموش
soundless خاموش
whist خاموش
on/off light خاموش
off خاموش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com