English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
rushlight چراغ کم نور روشنایی چراغی که فتیله ان از پیزر باشد
Other Matches
rush candle شمع پیزر فتیله
roving نخ نیم تاب [نخی که از حالت فتیله درآمده و در مرحله قبل از تبدیل شدن به نخ باشد.]
photoglyph صفخهای که دراثر روشنایی حکاکی شده باشد
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
bulrush پیزر
bulrushes پیزر
lucernal چراغی
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
it is insensitive to light روشنایی را حس نمیکند نسبت به روشنایی حساس نیست
iceblink روشنایی که ازبازتاب روشنایی یخ در افق پیدا میشود
snuffer وسیله یا کسیکه چراغی راروشن یا خاموش کند
moderator lamp چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
staging light چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
seton فتیله
penicil فتیله
noseing فتیله
tents فتیله
lunt فتیله
lint فتیله
nosing فتیله
wicks فتیله
dossil فتیله
tent فتیله
wick فتیله
touch paper فتیله
tinder فتیله فندک
wicking فتیله سازی
tindery فتیله فندک
detonating cord فتیله انفجاری
detonation cord فتیله چاشنی
touch hole جای فتیله
fuse فتیله گذاشتن در
candlewick فتیله شمع
fused فتیله گذاشتن در
snuff نوک فتیله
sliver فتیله نخ بریدن
bead مهره فتیله
beads مهره فتیله
ignitor فتیله انفجاری
halfround pointing بندکشی فتیله
powder train فتیله باروتی
ductility فتیله واری
explosive train فتیله انفجاری
primacord فتیله انفجاری
fusee فتیله دینامیت
lint کهنه فتیله
wicking فتیله گذاری
ovolo فتیله تخم مرغی
cable moulding فتیله نیمگرد یا گرد
quick match فتیله توپ یا ترقه
ductility خاصیت فتیله شدن
detonation cord فتیله منفجر کننده
tops فتیله [قبل از تبدیل شدن به نخ]
fused فتیله مواد منفجره فیوز
electric squib نوعی چاشنی با فتیله الکتریکی
ogee فتیله یا چفت بصورت اس یاوارونه
fuse فتیله مواد منفجره فیوز
wick چیزی که بجای فتیله بکار رود
touchhole سوراخ جای فتیله در توپهای قدیمی
wicks چیزی که بجای فتیله بکار رود
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
sliver فتیله نخ [الیاف کشیده شده و موازی که هنوز تاب داده نشده اند.]
coordinated illumination روشنایی هم اهنگ شده طرح روشنایی هم اهنگ شده
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
linstock چوب نوک تیزی که برای اتش زدن فتیله توپهای قدیمی بکار میرفته
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
peeps روشنایی کم
lightest روشنایی
peeped روشنایی کم
lighting روشنایی
peep روشنایی کم
luminosity روشنایی
lighted روشنایی
illumination روشنایی
luminance روشنایی
light روشنایی
night light روشنایی شب
clearness روشنایی
peeping روشنایی کم
rushlight روشنایی کم
illuminations روشنایی
lightness روشنایی
electric lighting روشنایی
luminouity روشنایی
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
illuminating beam پرتو روشنایی
looms هاله روشنایی
illuminating engineering تکنیک روشنایی
loomed هاله روشنایی
loom هاله روشنایی
light brightness control کنترل روشنایی
illumniation aperture روزنه روشنایی
illuminating engineering مهندسی روشنایی
looming هاله روشنایی
illuminating aperture روزنه روشنایی
illuminating device تجهیزات روشنایی
illuminating fixture لوازم روشنایی
illuminating gas گاز روشنایی
lighting control کنترل روشنایی
light adaptation انطباق با روشنایی
lambert واحد روشنایی
light control کنترل روشنایی
glimmered روشنایی ضعیف
intensity of illumination شدت روشنایی
intensity level سطح روشنایی
incandescent lamp لامپ روشنایی
glimmers روشنایی ضعیف
image brightness روشنایی تصویر
illuminator وسیله روشنایی
illuminator دستگاه روشنایی
illumination method سبک روشنایی
illumination method روش روشنایی
illumination change تعویض روشنایی
illuminating system سیستم روشنایی
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
light conditions نسبتهای روشنایی
fluorescent light روشنایی فلورسنت
luminosity بازده روشنایی
direct lighting روشنایی مستقیم
lighting battery باتری روشنایی
decorative ligthing روشنایی تزیینی
country life زندگی روشنایی
continuous illumination روشنایی مداوم
constant luminance روشنایی ثابت
ceiling light روشنایی سقفی
glimmering روشنایی ضعیف
brightness signal پیام روشنایی
asterism روشنایی و نور
phosphorescence روشنایی شب تابی
glimmerings روشنایی ضعیف
ray روشنایی تشعشع
glares روشنایی زننده
glared روشنایی زننده
flash روشنایی مختصر
flashed روشنایی مختصر
illuminance شدت روشنایی
optics علم روشنایی
gaslight روشنایی گاز
full beam spread باندکامل روشنایی
brightness control پیچ روشنایی
glimmer روشنایی ضعیف
illumination شدت روشنایی
emergency lighting روشنایی اضطراری
illuminations شدت روشنایی
electric light روشنایی برقی
earth shine روشنایی خاکستری
candlelight روشنایی شمع
earth light روشنایی خاکستری
flashes روشنایی مختصر
artifical light روشنایی مصنوعی
glare روشنایی زننده
luminous intensity شدت روشنایی
lighting set دستگاه روشنایی
lighting scheme ترتیب روشنایی
lighting plant تاسیسات روشنایی
lighting mains خط روشنایی اصلی
luminous power قوه روشنایی
lighting line سیم روشنایی
lux meter روشنایی سنج
lighting feeder تهیه روشنایی
lighting outlet خروجی روشنایی
lighting switch کلید روشنایی
lighting transformer مبدل روشنایی
lighting unit واحد روشنایی
luminous flux فلوی روشنایی
luminous flux شار روشنایی
luminous flux شاره روشنایی
luminous efficiency راندمان روشنایی
luminous efficiency ضریب روشنایی
luminance decay کم شدن روشنایی
luminance channel کانال روشنایی
ligting conditions نسبتهای روشنایی
lighting engineering مهندسی روشنایی
light fluctuation نوسان روشنایی
search light illumination روشنایی با نورافکن
incandescence روشنایی سیمابی
street lighting روشنایی خیابان
sustained illumination روشنایی مداوم
light meter روشنایی سنج
sustained illumination روشنایی پایدار
room lighting روشنایی اطاق
photometer روشنایی سنج
lighting effect اثر روشنایی
lighting source منبع روشنایی
light point منبع روشنایی
phot واحد روشنایی
photology دانش روشنایی
light gap فاصله روشنایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com