Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (8 milliseconds)
English
Persian
Why dont you come off it!
چرا دست بردار نیستی !
Other Matches
polygraphs
رونوشت بردار نسخه بردار
polygraph
رونوشت بردار نسخه بردار
non entity
نیستی
non existance
نیستی
non existence
نیستی
inexistency
نیستی
inexistence
نیستی
nonbeing
نیستی
nothing
نیستی
perdition
نیستی
nullity
نیستی عدم
naught
نیستی صفر
nulity
پوچی نیستی
Since you are not ready ...
چونکه هنوز آماده نیستی...
As you are not ready ...
چونکه هنوز آماده نیستی...
vectors
بردار
vector
بردار
dope vector
بردار
arrow
بردار
arrows
بردار
resultant
بردار
equivocatory
اب بردار
normal vector
بردار عمود
liner velocity
بردار سرعت
light vector
بردار نور
lifter
وزنه بردار
participable
شرکت بردار
patchable
وصله بردار
polar vector
بردار قطبی
numerale
شماره بردار
mouldable
قالب بردار
land surveyor
نقشه بردار
magnetic vector
بردار مغناطیسی
flux of a vector
شاره بردار
forfoitable
جریمه بردار
lift vector
بردار برا
normal vector
بردار قائم
interrupt vector
بردار وقفه
harvestman
خرمن بردار
poynting's vector
بردار پوینتینگ
weight lifter
وزنه بردار
subsumption
فرمان بردار
hypotaxis
فرمان بردار
postponement
فرمان بردار
submission
فرمان بردار
suborder
فرمان بردار
wave vector
بردار موج
voltage vector
بردار ولتاژ
vectorial
حامل بردار
radius vector
بردار شعاعی
ratable
نرخ بردار
rateable
نرخ بردار
state vector
بردار حلات
stainable
زنگ بردار
state vector
بردار وضعیت
state vector
بردار حالت
tollable
باج بردار
topographer
نقشه بردار
treader
گام بردار
treatable
تعلیم بردار
subordination
فرمان بردار
finable
جریمه بردار
photographers
عکس بردار
curls
حلقه بردار
surveyor
نقشه بردار
surveyors
نقشه بردار
axial vector
بردار محوری
benefic
بهره بردار
bilable
ضمانت بردار
burgers vector
بردار برگرز
curled
حلقه بردار
curl
حلقه بردار
photographer
عکس بردار
ascribe
رونویس بردار
ascribed
رونویس بردار
ascribes
رونویس بردار
ascribing
رونویس بردار
samplers
نمونه بردار
vector
حامل بردار
swindlers
کلاه بردار
swindler
کلاه بردار
vectors
حامل بردار
fraudulent
کلاه بردار
forcing
بردار نیرو
circulation of a vector
چرخه بردار
damageable
غرامت بردار
disciplinable
نظم بردار
components
مولفه بردار
discountable
تخفیف بردار
active
تنزل بردار
velocity
بردار سرعت
dutiable
گمرک بردار
taxable
مالیات بردار
customable
گمرک بردار
crucifer
صلیب بردار
cross bearer
صلیب بردار
code vector
بردار رمز
field vector
بردار میدان
forces
بردار نیرو
force
بردار نیرو
sampler
نمونه بردار
component
مولفه بردار
exponible
توضیح بردار
velocities
بردار سرعت
Euclidean vector
بردار اقلیدسی
[ریاضی]
It cannot be trifled with . It is no joking matter.
شوخی بردار نیست
Come off it !Get along-with you.
بروبابا(ول کن ؟دست بردار )
Leave her alone. Stop bothering her.
دست از سر دخترک بردار
position vector
بردار مکان
[ریاضی]
Pick, what you like
[want]
!
هر کدام را می خواهی بردار!
velocity
بردار سرعت
[فیزیک]
basis vector
بردار پایه
[ریاضی]
position
بردار مکان
[ریاضی]
location vector
بردار مکان
[ریاضی]
radius vector
بردار مکان
[ریاضی]
Y coordinate
مختصات بردار عمودی
y axis
بردار عمودی گراف
beneficiary
بهره بردار ذیحق
vector graphics display
بردار نمایش گرافیکی
vector psychology
روانشناسی بردار نگر
docile
تعلیم بردار مطیع
dope vector
بردار خصیصه نما
beneficiaries
بهره بردار ذیحق
cracky
ترک بردار زودشکن
magnetic field vector
بردار میدان مغناطیسی
rodman
کمک نقشه بردار
x axis
بردار افقی گراف
core barrel
لوله نمونه بردار
magnetization vector
بردار مغناطیس کنندگی
freestone
سنگ تراش بردار
he was proof against harm
اسیب بردار نبود
magnetic vector potential
پتانسیل بردار مغناطیسی
core drill
مته نمونه بردار
X coordinate
مختصات بردار افقی
vector data aggregate
بردار اطلاعات مجتمع
None of your tricks.
دست ازحقه بازی بردار
crooks
ادم قلابی کلاه بردار
crooking
ادم قلابی کلاه بردار
crook
ادم قلابی کلاه بردار
make weight
سر وزن رسیدن وزنه بردار
make-weights
سر وزن رسیدن وزنه بردار
make-weight
سر وزن رسیدن وزنه بردار
indefensibly
چنانکه دفاع بردار نباشد
field book
دفترچه یادداشت نقشه بردار
z axis
بردار عمق در گراف سه بعدی
Take it as a souvenir!
این را به عنوان سوغاتی بردار!
force displaced in parallel
[بردار]
نیروی بطور موازی جابجا شده
Stop your little games (tricks).
ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
Take a fresh sheet of paper.
یک ورق کاغذ تازه ( نوشته نشده ) بردار
included angle
زاویه بین محور طولی یک جسم و بردار جریان هوا
X Y
مختصات برای رسم گراف که x بردار افق و y عمودی است
If you don't feel like it, (you can) just stop.
اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
jetevator
فلپ یا رینگ کوچکی روی نازل خروجی راکت برای کنترل بردار تراست
vortex line
خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
z buffer
محل از حافظه برای ذخیره اطلاعات بردار Z برای شی گرافیکی نمایش داده شده روی صفحه
xerographic printer
چاپگر تصویربردار از عکس چاپگر تصویر بردار
interpretable
قابل تفسیر تفسیر بردار
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
cartesian coordinates
سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com