English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
central focusing wheel چرخهزوم مرکزی
Other Matches
cpu time مقدار زمانی که توسط پردازش مرکزی به اجرای دستورالعملهای برنامه اختصاص داده میشود زمان واحد پردازشگر مرکزی
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
headquarters شعبه مرکزی اداره مرکزی
paching central سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
central postal directory دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
core مرکزی
cores مرکزی
centerline خط مرکزی
focal line خط مرکزی
centrical مرکزی
central مرکزی
axial مرکزی
cl خط مرکزی
focal مرکزی
central pumping station مرکزی
centre pocket مرکزی
central office دفتر مرکزی
central load بار مرکزی
central limit theorem قضیه حد مرکزی
central position قرارگاه مرکزی
axial pressure فشار مرکزی
central position وضعیت مرکزی
central processor پردازنده مرکزی
central sulcus شیار مرکزی
central station نیروگاه مرکزی
centrosymmetric متقارن مرکزی
central site سایت مرکزی
central processor پردازشگر مرکزی
central processing unit واحدپردازنده مرکزی
centralist مرکزی نگر
centralists مرکزی نگر
central canal مجرای مرکزی
central head فشار مرکزی
central bank بانک مرکزی
eccentricities برون مرکزی
eccentricity برون مرکزی
center distance فاصله مرکزی
center base میدان مرکزی
boost coil کوئل مرکزی
central heating حرارت مرکزی
central city شهر مرکزی
central control desk میزفرمان مرکزی
mainframe پردازنده مرکزی
mainframes پردازنده مرکزی
central government حکومت مرکزی
central fissure شیار مرکزی
central gyrus شکنج مرکزی
central heating گرمایش مرکزی
central convolution شکنج مرکزی
center گروه مرکزی
directrix خط تیر مرکزی
fore and aft center line خط مرکزی سراسری
central کامپیوتر مرکزی
fovea centralis فرورفتگی مرکزی
central تلفن چی مرکزی
state government دولت مرکزی
head office اداره مرکزی
head office دفتر مرکزی
holding company شرکت مرکزی
three centred curve منحنی سه مرکزی
spherical angle زاویه مرکزی
three center bonding پیوند سه مرکزی
centrum جسم مرکزی
centripetal جانب مرکزی
central terminal پایانه مرکزی
nucleus لب هسته مرکزی
nuclei لب هسته مرکزی
centre game بازی مرکزی
centrically بطور مرکزی
centrifugal گریز از مرکزی
centralism مرکزی نگری
concourse تالار مرکزی
centralized plan پلان مرکزی
subcentral زیر مرکزی
the middlands استانهای مرکزی انگلستان
unit central processing واحد پردازش مرکزی
cento سازمان پیمان مرکزی
central tendency measures اندازههای گرایش مرکزی
center of gravity axis محور ثقل مرکزی
vertical center line illusion خطای خط قائم مرکزی
inner city بخش مرکزی شهر
GHQ مخفف ستاد مرکزی
center وسط ونقطه مرکزی
axis of the bore محور مرکزی لوله
inner cities بخش مرکزی شهر
statolatry حمایت ازقدرت مرکزی
central heating system دستگاه حرارت مرکزی
central mass storage انباره انبوه مرکزی
cns دستگاه عصبی مرکزی
central planning برنامه ریزی مرکزی
measures of central tendency اندازههای گرایش مرکزی
central processing unit واحد پردازش مرکزی
centre pawns پیادههای مرکزی شطرنج
geocentric system دستگاه زمین مرکزی
heliocentric system دستگاه خورشید مرکزی
geocentric دوران زمین مرکزی
scandinavian defence دفاع متقابل مرکزی
rimland حومه ناحیه مرکزی
central control panel تابلوی مرکزی کنترل
precentral gyrus شکنج پیش مرکزی
one shot pump پمپ روغن مرکزی
multicenter binding پیوند چند مرکزی
Central African Republic جمهوری آفریقای مرکزی
centre counter defence دفاع متقابل مرکزی
post offices اداره مرکزی پست
post office اداره مرکزی پست
centered وسط ونقطه مرکزی
German Central Bank بانک مرکزی آلمان
gold دایره مرکزی هدف
golds دایره مرکزی هدف
nave تالار مرکزی صحن
conurbations شهر مهم مرکزی
conurbation شهر مهم مرکزی
naves تالار مرکزی صحن
downtown قسمت مرکزی شهر
centred وسط ونقطه مرکزی
heartland منطقه مرکزی وحیاتی
core هسته مرکزی مفتول
heartlands منطقه مرکزی وحیاتی
centre وسط ونقطه مرکزی
centers وسط ونقطه مرکزی
cores هسته مرکزی مفتول
keel ستون عرضی مرکزی ناو
radian زاویه مرکزی قوس دایره
x ring دایره مرکزی هدف تیراندازی
keels ستون عرضی مرکزی ناو
high asia قسمت بلند و مرکزی امریکا
central railway station ایستگاه مرکزی راه اهن
umbilical واقع در نزدیکی ناف مرکزی
sweet spot قسمت مرکزی راکت یا چوب
central food preparation facility کارخانجات مرکزی تهیه موادغذایی
central planning team تیم طرح ریزی مرکزی
center spot نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
king's yellow مارهای صیادجوندگان امریکای مرکزی
Ivory Coast کرانهی مرکزی و غربی افریقا
pecans درخت گردوی امریکای مرکزی
organization of central american states سازمان دول امریکای مرکزی
general posr office اداره مرکزی پست در لندن
pecan درخت گردوی امریکای مرکزی
geocentric دارای مرکزی در زمین زمینی
geothermal وابسته به حرارت مرکزی زمین
directrix خط مرکزی منطقه اتش توپ
geothermic وابسته به حرارت مرکزی زمین
osset اریایی نژادان قفقاز مرکزی
statism تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
abneural واقع در مقابل دستگاه مرکزی عصب
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
central air data مرکز تهیه اطلاعات هوایی مرکزی
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
danish gambit گامبی دانمارکی در بازی مرکزی شطرنج
wing section بخش مرکزی یا پانل خارجی بال
centred شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
C.I.A مخفف عبارت سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا
centered شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
crom قسمت مجتمع اکثر تراشههای واحدپردازش مرکزی
balkline spot نقطه مرکزی خط عرضی روی میز بیلیارد
centre شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
slovak نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزی چکوسلواکی
cpu Unit Processing Central واحد پردازش مرکزی
objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
indirect objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
objecting که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
direct objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
objected که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
object که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
peripheral قطعه خارجی پردازنده مرکزی که حاوی خصوصیات جانبی است
tulip design طرح گل لاله [گاه اطراف ترنج مرکزی را با آن تزئین می کنند.]
collection ایستگاهی که دادههای جمع شده را به نقط ه مرکزی ارسال میکند.
integrated محیط اداره که همه عملیات با کامپیوتر مرکزی انجام می شوند
logs بوسیله ترمینال به کامپیوتر مرکزی پیش از دستیابی به برنامه یا داده .
log بوسیله ترمینال به کامپیوتر مرکزی پیش از دستیابی به برنامه یا داده .
parnassian نام کوهی در یونان مرکزی که اختصاص داشت به الهه شعر
microprocessor مدار مجتمع که حاوی تمام قط عات واحد پردازش مرکزی
collections ایستگاهی که دادههای جمع شده را به نقط ه مرکزی ارسال میکند.
star network topology شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
microprocessors مدار مجتمع که حاوی تمام قط عات واحد پردازش مرکزی
bank rate مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
multistation access unit buH مرکزی برای اتصال کابلهای شبکه Token Ring
decentralized data processing پردازش داده و ذخیره سازی در چند مرحله ونه در یک محل مرکزی
co axial cable کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coax کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
topology توپولوژی شبکه که تمام وسایل به یک کابل و به hub مرکزی وصل هستند
input output bound شرایطی که در ان سرعت واحدپردازش مرکزی به دلیل عملیات ورودی و خروجی کم میشود
coaxing کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
wrap round engine موتور توربوجت متشکل ازقسمت مرکزی ان که با کانال رم جت مجزایی احاطه شده است
core 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
cores 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
common flow afterburner توربوفن تقویت شده [که در آن جریانهای مرکزی و محیطی بعد از پس سوز با یکدیگرترکیب می شوند.]
problem program برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
micronucleus یکی از دوهسته کوچکتر مرکزی مژه داران که رویش جانور را تحت کنترل دارد
processor ریزپردازنده جدا در سیستم که حاوی توابع خاصی تحت کنترل پردازنده مرکزی است
open cycle reactor system سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
quarterback draw نوعی حمله که مهاجم پشت خط مرکزی با تظاهر به پاس عقب می رود و بعد خودبجلو میشتابد
mandrel جسم مرکزی معمولا با مقطع دایرهای که قطعه لولهای یاقسمت مادگی دور ان شکل میگردد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com