Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
life-cycle
چرخه زندگی
life-cycles
چرخه زندگی
Search result with all words
wheel
[همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
Other Matches
cycle time
مدت چرخه زمان چرخه
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
water cycle
چرخه اب
hydrologic cycle
چرخه اب
cyclone
چرخه
cyclones
چرخه
rotation
چرخه
tricyclic
سه چرخه
trike
سه چرخه
velocipede
سه چرخه
cycles
چرخه
cycle
چرخه
cycled
چرخه
monocyle
یک چرخه
tricycles
سه چرخه
monocycle
یک چرخه
tricycle
سه چرخه
circulation of a vector
چرخه بردار
carnot cycle
چرخه کارنو
biorhythm
چرخه زیستی
cardiac cycle
چرخه قلبی
life cycle
چرخه دوام
cycling
چرخه زنی
cycle stealing
چرخه دزدی
cycles
چرخه زدن
cyclones
چرخه باد
cyclone
چرخه باد
cycles
چرخ چرخه
minor cycle
خرد چرخه
activity cycle
چرخه فعالیت
cycle stealing
مدت چرخه
hertz
چرخه در ثانیه
hz
چرخه درثانیه
instruction cycle
چرخه دستورالعمل
megacycle
مگا چرخه
kilocycle
هزار چرخه
pedicab
سه چرخه پایی
minor cycle
چرخه خرد
menstrual cycle
چرخه قاعدگی
machine cycle
چرخه ماشین
magnetic whirl
چرخه مغناطیسی
major cycle
بزرگ چرخه
major cycle
چرخه بزرگ
memory cycle
چرخه حافظه
search cycle
چرخه جستجو
cycle time
مدت چرخه
cycles per second
چرخه در ثانیه
design cycle
چرخه طراحی
display cycle
چرخه نمایش
tropical cyclone
چرخه استوایی
duty cycle
چرخه کار
tricar
اتومبیل سه چرخه
storage cycle
چرخه انباره
execute cycle
چرخه اجرا
execution cycle
چرخه اجرا
fetch cycle
چرخه واکشی
six by six
ماشین شش چرخه
four cycle
چهار چرخه
megacycle
میلیون چرخه
cycled
چرخه زدن
handlebar
دسته دو چرخه
cycled
چرخ چرخه
cycle
چرخ چرخه
cycle
چرخه زدن
born haber cycle
چرخه بورن- هابر
toothed wheel
چرخه دندانه دار
computer processing cycle
چرخه پردازش کامپیوتر
six by six
وسیله نقلیه شش چرخه
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
citric acid cycle
چرخه سیتریک اسید
kilomegacycle
یک بیلیون چرخه در ثانیه
kilomegacycle
هزار میلیون چرخه
reset cycle
چرخه باز نشانی
gigacycle
هزار میلیارد چرخه
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
data processing cycle
چرخه پردازش داده
internal cycle time
زمان چرخه داخلی
program development cycle
چرخه ایجاد برنامه
gramdfather cycle
چرخه پدر بزرگ
wagonette
گردونه چهار چرخه یک یا چنداسبه
tarantass
درشکه بی فنروچهار چرخه روسی
monorail
ریل واحدمخصوص حرکت ترن یک چرخه
monorails
ریل واحدمخصوص حرکت ترن یک چرخه
trailer
یدک دوچرخه یاسه چرخه یاواگن
trailers
یدک دوچرخه یاسه چرخه یاواگن
tumbrel or bril
ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
waggonette
گردونه چهار چرخه که یک یاچند اسب انرا می کشد...دارد
cycle stealing
ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
null cycle
زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
eau de vie
اب زندگی
habitance
زندگی
life
زندگی
lives
زندگی
wile a
در زندگی
habitancy
زندگی
lifeline
خط زندگی
lifelines
خط زندگی
existence
زندگی
existences
زندگی
vivification
زندگی
togetherness
زندگی با هم
lives of great men
زندگی
living
زندگی
vita
زندگی
happy life
زندگی اسوده
life insurance
بیمه زندگی
sentience
زندگی فکری
scheme of life
نقشه زندگی
dwelt
زندگی کرد
scheme of life
رویه زندگی
biography
تاریخچه زندگی
lifetimes
مدت زندگی
temporal life
زندگی موقت
eremitic life
زندگی زاهدانه
evening of life
شام زندگی
ever lasting life
زندگی جاویدان
lives
دوران زندگی
life
دوران زندگی
taedium vitae
بیزاری از زندگی
soldiering
زندگی سربازی
easy circumstances
زندگی راحت
single life
زندگی مجردی
afterlife
زندگی پس از مرگ
biographies
تاریخچه زندگی
sequestered life
زندگی مجرد
eremitism
زندگی زاهدانه
happy life
زندگی باخوشدل
incertitude
ناپایداری زندگی
living area
منطقه زندگی
liveable
قابل زندگی
habit
زندگی کردن
habits
زندگی کردن
live forever
زندگی ابدی
livable
قابل زندگی
monandry
زندگی با یک شوهر
monkery
زندگی راهبی
lifeway
طرز زندگی
living cost
هزینه زندگی
living expenses
هزینه زندگی
living death
زندگی مرگبار
married life
زندگی زناشویی
marriage life
زندگی زناشویی
lifetime
مدت زندگی
lifetime
دوره زندگی
lifetimes
دوره زندگی
life sustenance
گذران زندگی
life style
سبک زندگی
intravitam
در زمان زندگی
intravital
در زمان زندگی
redivivus
زندگی نویافته
renascence
زندگی مجدد
hutment
زندگی در کلبه
modus vivendi
روش زندگی
he lives on air
زندگی میکند
public life
زندگی سیاسی
public life
زندگی در سیاست
life motto
شعار زندگی
planetary life
زندگی دربدر
life instinct
غریزه زندگی
life history
تاریخچه زندگی
life experiences
تجارب زندگی
animates
زندگی بخشیدن
life cycle
دوره زندگی
life chance
مجال زندگی
living standard
سطح زندگی
level of living
سطح زندگی
rurality
زندگی روستایی
tribalism
زندگی ایلیاتی
facts of life
<idiom>
حقایق زندگی
lifeless
عاری از زندگی
(the) high life
<idiom>
زندگی تجملاتی
life expectancy
امید زندگی
life expectancies
امید زندگی
life expectancies
امید به زندگی
standards of living
معیار زندگی
vital
وابسته به زندگی
life expectancy
امید به زندگی
vegetation
زندگی گیاهی
social life
زندگی اجتماعی
lifelike
زندگی مانند
life of privation
زندگی در سختی
Shame on you !
تف بر این زندگی
careering
دوره زندگی
careered
دوره زندگی
career
دوره زندگی
standards of living
استاندارد زندگی
standards of living
سطح زندگی
life of Riley
<idiom>
زندگی بی دغدغه
enliven
زندگی بخشیدن
enlivened
زندگی بخشیدن
enlivening
زندگی بخشیدن
going
مشی زندگی
resident
<adj.>
محل زندگی
careers
دوره زندگی
symbiosis
زندگی تعاونی
domiciled
[law]
[politics]
<adj.>
محل زندگی
cost of living
هزینه زندگی
standard of living
معیار زندگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com