English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (54 milliseconds)
English Persian
putrefied چرک نشستن چرک کردن
putrefies چرک نشستن چرک کردن
putrefy چرک نشستن چرک کردن
putrefying چرک نشستن چرک کردن
Search result with all words
scrawl خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls خط خطی کردن گشاد نشستن
clog به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogged به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogs به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
grabble پهن نشستن جمع اوری کردن
to have the pout در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
to be in the pouts در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
Other Matches
to sit out نشستن بیشتر نشستن از
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
running aground به گل نشستن
seize نشستن
await نشستن
to lose ground پس نشستن
awaits نشستن
awaiting نشستن
sit نشستن
awaited نشستن
perch نشستن
perched نشستن
perches نشستن
perching نشستن
seizes نشستن
seized نشستن
sits نشستن
to take a chair نشستن
recoils پس نشستن
recoil پس نشستن
recoiling پس نشستن
recoiled پس نشستن
to give ground پس نشستن
stranding به گل نشستن کشتی
landings نشستن هواپیما
swamped به گل نشستن قایق
thrones برتخت نشستن
throne برتخت نشستن
bench بر کرسی نشستن
benches بر کرسی نشستن
to sit up راست نشستن
sprawl پهن نشستن
to knock back عقب نشستن
rankle چرک نشستن
swamping به گل نشستن قایق
swamps به گل نشستن قایق
rankles چرک نشستن
suppurate چرک نشستن
take sanctuary بست نشستن
landing نشستن هواپیما
strand به گل نشستن کشتی
strands به گل نشستن کشتی
hunker down روی پا نشستن
to take the wheel پشت رل نشستن
subsides فرو نشستن
insidiate در کمین نشستن
subsiding فرو نشستن
swamp به گل نشستن قایق
to take ground بخاک نشستن
to a the throne برتخت نشستن
to lie in w درکمین نشستن
to lie in a درکمین نشستن
bow out عقب نشستن
subside فرو نشستن
subsided فرو نشستن
to hunker down چمباتمه نشستن
sprawling پهن نشستن
to take ground بگل نشستن
to fall back عقب نشستن
to fill the chair برکرسی نشستن
ground بزمین نشستن
to come to the throne بر تخت نشستن
ambushed در کمین نشستن
ambushes در کمین نشستن
ambushing در کمین نشستن
land بزمین نشستن
land به زمین نشستن
to f. the throne برتخت نشستن
sitting duck <idiom> بی خیال نشستن
give way عقب نشستن
sit up <idiom> بیدار نشستن
sit up راست نشستن
ground position در خاک نشستن
ambush در کمین نشستن
outsit بیشتر نشستن از
setback عقب نشستن
land به گل نشستن کشتی
rankled چرک نشستن
straddled گشاد نشستن
straddle گشاد نشستن
abate فرو نشستن
dwit koobi نشستن به عقب
rankling چرک نشستن
to run aground بگل نشستن
setbacks عقب نشستن
sags فرو نشستن
sag فرو نشستن
sagged فرو نشستن
sprawls پهن نشستن
straddles گشاد نشستن
sprawls بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sit out تا پایان چیزی نشستن
stranding به گل نشستن تصادفی کشتی
beach بگل نشستن کشتی
beached بگل نشستن کشتی
beaches بگل نشستن کشتی
sprawling بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sprawl بی پروا درازکشیدن یا نشستن
primer setback عقب نشستن چاشنی
slump test ازمایش فرو نشستن
waylaying درکمین کسی نشستن
waylays درکمین کسی نشستن
waylay درکمین کسی نشستن
waylaid درکمین کسی نشستن
sit idly by <idiom> عین ماست نشستن
to sit on the bench روی نیمکت نشستن
landings بزمین نشستن هواپیما
landing بزمین نشستن هواپیما
To come to grief. To be runied. بخاک سیاه نشستن
hatch نصفه در روی تخم نشستن
sprawls گشاد نشستن هرزه روییدن
round out دورزدن هواپیما برای نشستن
sprawling گشاد نشستن هرزه روییدن
To incite someone. زیر پای کسی نشستن
hatches نصفه در روی تخم نشستن
hatched نصفه در روی تخم نشستن
sprawl گشاد نشستن هرزه روییدن
still hunting شکار باروش در کمین نشستن
To sit (walk) straight. راست نشستن ( راه رفتن )
to sit under a pre cher پای وعظ واعظی نشستن
mump خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
To accpt the consequences . to face the music . پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
bench روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
benches روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
swatting ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatted ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swat ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
deflation port سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
squatting وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatted وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squats وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squat وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
landing gear چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
clevis bolt پیچ مخصوصی با سر گردشکافدار برای نشستن پیچ گوشتی
landing approach مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
landing area منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
head dip نشستن روی تخته موج وفروبردن سر به موج
parquet محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com