English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English Persian
I don't believe that ... چشمم آب نمی خورد که ...
I don't expect that ... چشمم آب نمی خورد که ...
Search result with all words
A few spelling errors caught my eye. چند غلط املایی به چشمم خورد
I am sceptical. I have my doubts. I am not all optimistic. من که چشمم آب نمی خورد ( خوشبین نیستم )
Other Matches
She doesn't eat meat, but other than that she'll eat just about anything. او [زن] گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او [زن] کلا همه چیز می خورد.
I didnt sleep a wink. خواب به چشمم نیامد
Get out of my face! <idiom> از جلوی چشمم دور شو!
Every thing swims before my eyes . چشمم سیاهی می رود
Get out of my sight! <idiom> از جلوی چشمم دور شو!
The moment I set eyes on you. , از آن لحظه که چشمم بتو افتاد
it is all very well دلم خوش ! چشمم روشن !
I have something in my eye. چیزی توی چشمم رفته.
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
It took place under my very eyes. درست جلوی چشمم اتفاق افتاد
punch-up زد و خورد
passage of arms زد و خورد
punch-ups زد و خورد
encountering زد و خورد
prize fighting زد و خورد
ate خورد
encounters زد و خورد
encountered زد و خورد
encounter زد و خورد
feedback پس خورد
feeds خورد
engagement زد و خورد
feed خورد
engagements زد و خورد
pulverizer خورد کننده
eating خورد و خوراک
pin feed خورد سنجاقی
drank نوشابه خورد
waterline خط بر خورد اب باکشتی
to sinister in خورد رفتن
to rub a thing in چیزیرا خورد
regulating slack خورد دادن
self absorbed در خورد فرورفته
the timber warped تیرپیچ خورد
squish خورد کردن
in-fighting زد و خورد از فاصلهی کم
parallel feed خورد موازی
feedback باز خورد
passage at arms زدو خورد
card feed خورد کارت
drank عرق خورد
cross feed خورد متقابل
face down feed خورد رو به پایین
face up feed خورد رو به بالا
feedback circuit مدار پس خورد
he drank himself to death خورد که مرد
he partook of fare ازخوراک ما خورد
drank خورد سرکشید
it ran into ten editions ده چاپ خورد
melec زدو خورد
misfeed سوء خورد
It is of no use to me. I have no use for it. بدرد من نمی خورد
My head hit the wall. سرم خورد به دیوار
I am in a good mood today. حالش بهم خورد
He is good for nothing. به هیچ دردنمی خورد
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
The stone struch me on the face. سنگ خورد به صورتم
It wI'll pass off without one single incident آب از آب تکان نخواهد خورد
It melts in the mouth. مثل آب مشروب می خورد
He fell on his face. با صورت خورد زمین
She had three bowls of soup. سه کاسه سوپ خورد
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
whang صدای بر خورد دو جسم
eating disorder اختلال خورد و خوراک
diners کسی که شام می خورد
diner کسی که شام می خورد
he wrenched his ankle قوزکش پیچ خورد
it is quite another story now ان دفتر را گاو خورد
He sprained (twisted) his ankle. پایش پیچ خورد
warfare نزاع زدو خورد
he sprained his ankle قوزکش پیچ خورد
the ship struck a arock کشتی بسنگ خورد
overwhelmingly خورد کننده پرقدرت
the ship was snagged کشتی بچیزی خورد
a dog in the manger <idiom> نه خود خورد نه کس دهد
overwhelming خورد کننده پرقدرت
You're a pain in the neck! اعصاب آدم را خورد می کنی!
The bell goes at 9 . ساعت 9 زنگ می خورد ( می زنند )
pain in the neck آدم [چیز] اعصاب خورد کن
He is as cool as a cucumber. <idiom> آب تو دلش تکان نمی خورد.
I heard a sound . صدائی به گوشم خورد( رسید )
She eats extraordinary quantities. او [زن] مقدار فوق العاده ای را می خورد.
Appearances are deceptive. فریب ظاهر رانباید خورد
He eats bread at the ruling market price. <proverb> نان را به نرخ روز مى خورد .
They became estranged . They fell out . میانه آنها بهم خورد
The ball hit the wall and bounced back. توپ خورد به دیوار وبرگشت
they came to a rupture میانه انها بهم خورد
to blow out one's brains اعصاب کسی را خورد کردن
it puckered up in sewing درضمن دوختن چین خورد
Where does this street lead on to ? این خیابان یکجا می خورد ؟
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
force-fed به زور به خورد کسی دادن
he was given 0 lashes بیست ضربه شلاق خورد
force-feed به زور به خورد کسی دادن
force-feeding به زور به خورد کسی دادن
force-feeds به زور به خورد کسی دادن
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
I wont budge an inch. من که از جایم تکان نخواهم خورد
abstemious ممسک در خورد ونوش و لذات
the door banged درباصدای محکم و بلندی بهم خورد
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
engrain درجسم چیزی فروکردن خورد دادن
numbly بی انکه حس داشته باشد یا تکان خورد
He tripped and fell . پایش گیر کرد وزمین خورد
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
cousin حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
cousins حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
she doesnt even cough without her husband s permission(consent) بدون اجازه شوهرش آب نمی خورد
The blow made my head swin. در اثر ضربه سرم گیج خورد
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
I'm sick of that jike, cut it out, can't you? حالم از این جوک به هم می خورد، ساکت شو. نمیتونی؟
He swore off smoking cigarettes . قسم خورد سیگه ررا کنا ربگذارد
He swore to having paid for the goods . قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
This car wI'll do beautifully . این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
bounce shot گویی که به زمین می خورد وبه طرف دروازه می رود
The way he eats his food disgusts [revolts] [repulses] me. به نحوه ای که او [مرد] غذا می خورد حال من را بهم می زند.
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
alley shot ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
to interlock levers اهرم هارابهم پیوستن بدانسان که هرکدام راتکان دهندهمه باهم تکان می خورد
fish cake نان شیرینی که از ماهی خورد کرده وپوره سیب زمینی درست کنند
slap shot ضربه محکم که تیغه چوب هاکی پشت گوی به زمین می خورد و ان را بلند میکند
mouse توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouses توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
This stone wont lift. این سنگ از جایش بلند نمی شود ( تکان نمی خورد )
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov. <proverb> چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
my words hurt his feelings سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
you shall rue it از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
berber knot گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
that will not serve ourp این به کارمانخواهد خورد این مقصودمارا انجام نخواهدداد
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
Memling motif طرح گل مملینگ [این طرح الهام گرفته شده از آثار هنرمند بلژیکی قرن پانزدهم میلادی، هانس مملینگ است که در فرش های آن ناحیه به چشم می خورد.]
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com