English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
ophthalmic چشمی وابسته به چشم
Other Matches
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
rivalship هم چشمی
emulation هم چشمی
ophtalmic چشمی
rival هم چشمی
ocular چشمی
monocular یک چشمی
rivalled هم چشمی
competition هم چشمی
competitions هم چشمی
rivals هم چشمی
rivaled هم چشمی
rivalling هم چشمی
uniocular یک چشمی
rivaling هم چشمی
eyepieces چشمی
eyeing چشمی
eyes چشمی
eying چشمی
becket چشمی
eye چشمی
eyepiece چشمی
rivaled هم چشمی کننده
rivaling هم چشمی کننده
eye چشمی طناب
vie هم چشمی کردن
eyeing چشمی طناب
vied هم چشمی کردن
vies هم چشمی کردن
rival هم چشمی کننده
ocular lens عدسی چشمی
eyes چشمی طناب
monocular deprivation محرومیت یک چشمی
emulating هم چشمی کردن با
bridling بند چشمی
bridled بند چشمی
bridle بند چشمی
soft eye چشمی ساده
monocular vision بینایی یک چشمی
penuriousness تنگ چشمی
sight check مقابله چشمی
eying چشمی طناب
emulate هم چشمی کردن با
emulated هم چشمی کردن با
emulates هم چشمی کردن با
monocle عینک یک چشمی
thoroughfoot اتصال چشمی
three eyed union plate صفحه سه چشمی
bridles بند چشمی
rivalled هم چشمی کننده
thimble چشمی فلزی
bullrings چشمی سینه
eyes of the ship چشمی ناو
eyepieces عدسی چشمی
bollard eye چشمی موت
eye splice پیوند چشمی
entoptic درون چشمی
emulously ازروی هم چشمی
emulous هم چشمی کننده
emulative هم چشمی کننده
thimble eye چشمی فلزی
emolously از روی هم چشمی
half-glasses عینک یک چشمی
monocles عینک یک چشمی
eyepiece عدسی چشمی
bullring چشمی سینه
flemish eye چشمی بافته
metascope دوربین تک چشمی
optic چشمی بصری
vier هم چشمی کننده
thimbles چشمی فلزی
rivals هم چشمی کننده
hawse pipe چشمی لنگر
binocular deprivation محرومیت دو چشمی
rivalling هم چشمی کننده
all eyes چهار چشمی
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
running bow line چشمی زدن به طناب
peeped نگاه زیر چشمی
peeping نگاه زیر چشمی
peeps نگاه زیر چشمی
bull nose چشمی سینه ناو
british antilewisite نوعی پماد چشمی
binocular disparity ناهمخوانی دید دو چشمی
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
chock چشمی فلزی روی پل
swivelled چشمی خود گرد
loup ذره بین چشمی
peep نگاه زیر چشمی
swivels چشمی خود گرد
foul house چشمی گرفته لنگر
eyeplate صفحه چشمی دار
eyebolt پیچ چشمی دار
eye bolt مهره چشمی دار
outrival در هم چشمی پیش افتادن از
parsimoniously بزفتی باتنگ چشمی
runners طناب چشمی دار
runner طناب چشمی دار
reduced eye چشمی باریک شده
swivel چشمی خود گرد
competition هم چشمی سبقت جویی
union plate صفحه چند چشمی
suborbital زیر کاسه چشمی
keep up with the Joneses <idiom> چشم وهم چشمی
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
competitions هم چشمی سبقت جویی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
slinks نظر چشمی نگاه دزدکی
dip the eye وصل کردن چشمی طنابهابهم
optical نشانه روی بصری چشمی
roller clock چشمی بسته قرقره دار
slinking نظر چشمی نگاه دزدکی
slink نظر چشمی نگاه دزدکی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
borescope ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
pelorus دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
eyestrings ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associated وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
commissarial وابسته به
interdependent وابسته
comprador وابسته
congenerous وابسته
pertinent وابسته
of kin وابسته
correspondent وابسته
affiliating وابسته
wedded وابسته
relative وابسته
pertianing وابسته
affiliates وابسته
affiliated وابسته
affiliate وابسته
cephalic وابسته به سر
related وابسته
sexual organs وابسته به
adjective وابسته
adjectives وابسته
messianic وابسته به
dependent وابسته
belonging وابسته ها
elysian وابسته به
monitorial وابسته به
federate وابسته
federated وابسته
federates وابسته
tuitionary وابسته به
diphtheric وابسته به
febile وابسته به تب
akin وابسته
subordinated وابسته
relevant وابسته
thereof=of that وابسته به ان
germane وابسته
thereof وابسته به ان
contingents وابسته
subordinate وابسته
federating وابسته
riverrine وابسته به
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com