Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
To have roving eyes.
چشم جرانی کردن ؟چشم چران بودن
Other Matches
neat heard
گاو چران
swineherd
خوک چران
gooseherd
غاز چران
pasturer
گله چران
waddy
گاو چران
grazier
گاو چران
grazier
گله چران
waddie
گاو چران
pasturer
رمه چران چوپان
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard
بودن احتیاط کردن
to keep guard
بودن احتیاط کردن
jollify
کردن سرخوش بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
adequateness
طرفدار بودن وفا کردن
vacillated
مردد بودن نوسان کردن
randan
سرخوش بودن نشاط کردن
agree
موافقت کردن موافق بودن
adhere
طرفدار بودن وفا کردن
governs
حاکم بودن فرمانداری کردن
adhered
طرفدار بودن وفا کردن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
vacillating
مردد بودن نوسان کردن
contain
شامل بودن خودداری کردن
adheres
طرفدار بودن وفا کردن
adhering
طرفدار بودن وفا کردن
having
مجبور بودن وادار کردن
govern
حاکم بودن فرمانداری کردن
governed
حاکم بودن فرمانداری کردن
vacillates
مردد بودن نوسان کردن
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
agreeing
موافقت کردن موافق بودن
behove
فرض بودن اقتضاء کردن
benefiting
احسان کردن مفید بودن
benefited
احسان کردن مفید بودن
benefit
احسان کردن مفید بودن
espy
جاسوس بودن بازرسی کردن
espies
جاسوس بودن بازرسی کردن
espied
جاسوس بودن بازرسی کردن
minds
موافبت کردن ملتفت بودن
exceeds
تجاوز کردن متجاوز بودن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
espying
جاسوس بودن بازرسی کردن
have
مجبور بودن وادار کردن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
possessing
تصرف کردن دارا بودن
behoove
فرض بودن اقتضاء کردن
possesses
تصرف کردن دارا بودن
possess
تصرف کردن دارا بودن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
minding
موافبت کردن ملتفت بودن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
necessitates
ایجاب کردن مستلزم بودن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
contained
شامل بودن خودداری کردن
necessitated
ایجاب کردن مستلزم بودن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
necessitate
ایجاب کردن مستلزم بودن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
contains
شامل بودن خودداری کردن
concerns
دلواپس کردن نگران بودن
concern
دلواپس کردن نگران بودن
necessitating
ایجاب کردن مستلزم بودن
exceeded
تجاوز کردن متجاوز بودن
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
exceed
تجاوز کردن متجاوز بودن
mind
موافبت کردن ملتفت بودن
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
allude
افهار کردن مربوط بودن به
hold out
حاکی بودن از خودداری کردن از
agrees
موافقت کردن موافق بودن
vacillate
مردد بودن نوسان کردن
comporting
جور بودن تحمل کردن
entail
شامل بودن فراهم کردن
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
to take notice
اعتنا کردن بهوش بودن
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
comport
جور بودن تحمل کردن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
correspound
مناسب بودن مکاتبه کردن
comported
جور بودن تحمل کردن
ranges
تغییر کردن یا متفاوت بودن
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
ranged
تغییر کردن یا متفاوت بودن
entails
شامل بودن فراهم کردن
range
تغییر کردن یا متفاوت بودن
to wear two faces
دورویی کردن دوروودورنگ بودن
look out
نگهبانی کردن موافب بودن
gestate
ابستن بودن حمل کردن
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
entailing
شامل بودن فراهم کردن
comports
جور بودن تحمل کردن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to live extempore
دست بدهن بودن یازندگی کردن
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
itinerate
سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
snafu
اشفته بودن درهم وبرهم کردن
synchronised
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
beseech
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
assort
طبقه بندی کردن مناسب بودن
beseeched
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
synchronising
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
synchronises
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
stick around
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
synchronizes
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
impend
اویزان کردن در شرف وقوع بودن
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
fuddle
دائم الخمر بودن گیج کردن
beseeches
درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
to meet the eye
چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
overlooks
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooking
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooked
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
scrimmages
در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
scrimmage
در تکاپو بودن دست وپنجه نرم کردن
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
vectors
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
vector
راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
multiple
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
depends
مربوط بودن منوط بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com