English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (9 milliseconds)
English Persian
To make eyes. چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
Other Matches
la-di-da نازو غمزه در حرف زدن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy قر و غمزه آمدن [دلربائی کردن]
get off <idiom> پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
coquetry غمزه
oeillade با چشم غمزه کردن
The climate of Europe desnt suit me. حال آمدن ( بهوش آمدن )
oeillade با کرشمه نگاه کردن غمزه
ogle نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogles نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogling نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
low-down بی ابرو
low down بی ابرو
gutter ابرو
gutters ابرو
accolades خط ابرو
accolade خط ابرو
prestige ابرو
dishonourable بی ابرو
eyebrow ابرو
creditability ابرو
watercourse ابرو
wash out ابرو
street gutter ابرو
bristling ابرو
low dwon بی ابرو
dishonorable بی ابرو
apt words ابرو
eyebrows ابرو
reputation ابرو
crediting ابرو
brace خط ابرو
braced خط ابرو
brows ابرو
brow ابرو
reputations ابرو
credits ابرو
ditch ابرو
ditches ابرو
canal ابرو
credited ابرو
ditched ابرو
credit ابرو
canals ابرو
channel ابرو ابراهه
channeled ابرو ابراهه
braced اتل ابرو
hips ابرو درهای
superciliary مربوط به ابرو
weephole ابرو دیوار
Not to turn a hair. Not to bat an eyelid. خم به ابرو نیاوردن
names ابرو علامت
name ابرو علامت
wash out شیار ابرو
what impaired his reputation چه چیز به ابرو
hip ابرو درهای
indignities هتک ابرو
indignity هتک ابرو
pencilling مداد ابرو
gutter ابرو شیروانی
honor ابرو ناموس
gutters ابرو شیروانی
brace اتل ابرو
not to stir an eyelid خم به ابرو نیاوردن
reputations ابرو خوشنامی
channeling ابرو ابراهه
channelled ابرو ابراهه
channels ابرو ابراهه
box gutter ابرو صندوقهای
aqua ابرو عرق
pencils مداد ابرو
pencil مداد ابرو
reputation ابرو خوشنامی
To pluck ones eyebrows. زیر ابرو برداشتن
fauxpas خبط یاخطایی که ابرو
scowls ابرو درهم کشی
scowled ابرو درهم کشی
scowl ابرو درهم کشی
culvert مجرای سر پوشیده ابرو
scowling ابرو درهم کشی
intercepting ditch ابرو بالای خاکبرداری
culverts مجرای سر پوشیده ابرو
ditch ابرو کنار راه کنده
ditched ابرو کنار راه کنده
ditches ابرو کنار راه کنده
to pucker up the brow در هم کشیدن گره بر ابرو زدن
highbrow دارای ابرو وپیشانی بلند
crayon مداد ابرو نقاشی کردن
glabella برامدگی پیشانی میان دو ابرو
crayons مداد ابرو نقاشی کردن
To stretch . to be elastic . کش آمدن
lapse به سر آمدن
To be overpowered. از پا در آمدن
to get back on one's feet به حال آمدن
to be valid به شمار آمدن
To come into existence . بوجود آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win. غالب آمدن
to turn out badly بد از آب در آمدن [داستانی]
to go wrong بد از آب در آمدن [داستانی]
To be on (come to )the booil. جوش آمدن
to shoot one's mouth off <idiom> لاف آمدن
to water [of eyes] اشک آمدن
up <adv.> به بالا [آمدن]
to come to a boil به جوش آمدن
To back down . کوتاه آمدن
show-off <idiom> قپی آمدن
to proceed پیش آمدن
come on strong <idiom> فائق آمدن
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
to come round [around] <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to look well تندرست به نظر آمدن
to come to oneself <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
to become conscious به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to unfold از آب در آمدن [اصطلاح مجازی]
to come to <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
run over <idiom> فائق آمدن برچیزی
resurfaced دوباره به سطح آمدن
resurfaces دوباره به سطح آمدن
With the onset of summer. .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
To lodge a complaint . درمقام شکایت بر آمدن
bite the bullet <idiom> فائق آمدن بر مشکلات
born with a silver spoon in one's mouth <idiom> باثروت به دنیا آمدن
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
get over something <idiom> فائق آمدن برمشکلات
To get the better of someone . To defeat someone . بر کسی غالب آمدن
To be punctual . To be on time . سر وقت آمدن ( بودن )
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
precede پیش از چیزی آمدن
to near something نزدیک آمدن به چیزی
to approach something نزدیک آمدن به چیزی
to rain cats and dogs سنگ ازآسمان آمدن
belly flop با شکم فرود آمدن
belly flops با شکم فرود آمدن
resurface دوباره به سطح آمدن
precedes پیش از چیزی آمدن
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
to dislike somebody [something] بدش آمدن از کسی [چیزی]
to go towards [British E] / toward [American E] somebody نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
To come out of oness shell. از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to go up to somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
To be born with a silver spoon in ones mouth . درناز ونعمت بدنیا آمدن
to approach somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to regain consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
to recover consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to be into somebody [something] <idiom> از کسی [چیزی] خوششان آمدن
to come around [American E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to come round [British E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to come straight to the point <idiom> مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
To climb down. پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
to look at نگاه کردن به [نگریستن به] [به نظر آمدن]
To dismount from a horse(bicycle). از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
Out of frying pan into the fire. <proverb> از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
To have design on someone . To malign someone . برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
de minimis exception به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
to look like a million dollars [bucks] [American E] <idiom> واقعا محشر به نظر آمدن [اصطلاح روزمره]
to look [feel] like a million dollars بسیار زیبا [به نظر آمدن] بودن [اصطلاح روزمره]
tide (someone) over <idiom> کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
To alight from a bus(tarin,car). پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
warp patterning طراحی با تار [گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
over dyeing [رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com