Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
English
Persian
To overlook. To turn a blind eye.
چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
Search result with all words
slur
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurred
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurring
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurs
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
Other Matches
ignoring
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignore
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignored
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignores
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
disregards
نادیده گرفتن
disregard
نادیده گرفتن
disregarded
نادیده گرفتن
disregarding
نادیده گرفتن
pass off
نادیده گرفتن
dissembling
نادیده گرفتن
dissembles
نادیده گرفتن
dissembled
نادیده گرفتن
dissemble
نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
to let something slip
چیزی را نادیده گرفتن
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
skipped
نادیده گرفتن دستوری در بین دستورات
skip
نادیده گرفتن دستوری در بین دستورات
skips
نادیده گرفتن دستوری در بین دستورات
disables
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disable
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disabling
دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
noises
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noise
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
skipped
حرکت سریع کاغذ در چاپگر , با نادیده گرفتن پیشبرد طبیعی کاغذ
skips
حرکت سریع کاغذ در چاپگر , با نادیده گرفتن پیشبرد طبیعی کاغذ
skip
حرکت سریع کاغذ در چاپگر , با نادیده گرفتن پیشبرد طبیعی کاغذ
to wear mourning
پوشیدن سیاه پوشیدن
unseen
نادیده
unobserved
نادیده
to slip off or away
نادیده رفتن
to skips over
نادیده گذستن از
ignore
نادیده پنداشتن
ignores
نادیده پنداشتن
ignoring
نادیده پنداشتن
towink at
نادیده پنداشتن
scotomization
نادیده گیری
ignored
نادیده پنداشتن
the invisible
خدای نادیده
overslaugh
نادیده گذشتن
unheeded
بیاهمیت نادیده بیتفاوت
to pass over
نادیده رد شدن ازپهلو
contralateral neglect
نادیده انگاری دگرسو
blink
نادیده گرفته نگاه مختصر
blinks
نادیده گرفته نگاه مختصر
overleap
جستن از روی نادیده گذشتن از
maskable
آنچه نادیده گرفتنی است
blinked
نادیده گرفته نگاه مختصر
pass by
از پهلوی چیزی رد شدن نادیده انگاشتن
mask
پوشیدن
indue
پوشیدن
wear
پوشیدن
go into
پوشیدن
masks
پوشیدن
hides
پوشیدن
overlaid
پوشیدن
wears
پوشیدن
to put on
پوشیدن
hide
پوشیدن
overlays
پوشیدن
overlay
پوشیدن
overlaying
پوشیدن
to
[get]
dress
[ed]
جامه پوشیدن
sock
جوراب پوشیدن
wearing
وابسته به پوشیدن
to wear willow
سیاه پوشیدن
have on
<idiom>
پوشیدن چیزی
to pass over
چشم پوشیدن از
put on
<idiom>
لباس پوشیدن
habits
:جامه پوشیدن
waive
چشم پوشیدن از
habit
:جامه پوشیدن
waived
چشم پوشیدن از
waives
چشم پوشیدن از
tog
لباس پوشیدن
relinquishes
چشم پوشیدن
relinquished
چشم پوشیدن
pass over
چشم پوشیدن
shoes
کفش پوشیدن
befog
بامه پوشیدن
bundle up
زیادلباس پوشیدن
to dress up
لباس پوشیدن
shoe
کفش پوشیدن
dress
لباس پوشیدن
sandal
صندل پوشیدن
sandals
صندل پوشیدن
dresses
لباس پوشیدن
forgo
چشم پوشیدن از
shoeing
کفش پوشیدن
shirt
پیراهن پوشیدن
shirts
پیراهن پوشیدن
relinquish
چشم پوشیدن
bucket
فضایی در حافظه که داده میتواند نادیده گرفته شود
buckets
فضایی در حافظه که داده میتواند نادیده گرفته شود
To be dressed in black. To go into mourning.
سیاه پوشیدن ( عزاداری )
to wear motley
چهل تیکه پوشیدن
enshrouding
کفن کردن پوشیدن
to release one's right
از حق خود چشم پوشیدن
enshrouded
کفن کردن پوشیدن
enshroud
کفن کردن پوشیدن
disguise
جامه مبدل پوشیدن
enshrouds
کفن کردن پوشیدن
enshoud
کفن کردن پوشیدن
quiteclaim
چشم پوشیدن از واگذارکردن
to throw something overboard
چشم پوشیدن از چیزی
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
disguising
جامه مبدل پوشیدن
disguises
جامه مبدل پوشیدن
wrap up
<idiom>
لباس گرم پوشیدن
disguised
جامه مبدل پوشیدن
decked out
<idiom>
لباسهای تجملی پوشیدن
to rustle in silks
جامه ابریشمی پوشیدن
dressed to the nines (teeth)
<idiom>
زیبا وبرازندهلباس پوشیدن
to garb oneself in silk
جامه ابریشمی پوشیدن
doll up
<idiom>
لباسهای تجملی پوشیدن
mab
نامرتب لباس پوشیدن
to deny oneself
از خود چشم پوشیدن
dressed to kill
<idiom>
بهترین لباس را پوشیدن
To give up the idea.
چشم پوشیدن ( منصرف شدن )
redress
دوباره پوشیدن جبران کردن
redressed
دوباره پوشیدن جبران کردن
redresses
دوباره پوشیدن جبران کردن
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
dress up
<idiom>
بهترین لباس خود را پوشیدن
quitclaim
چشم پوشیدن از واگذار کردن
swashbuckle
لباس پرزرق وبرق پوشیدن
vesture
پوشاندن لباس رسمی پوشیدن
spared
مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spare
مضایقه کردن چشم پوشیدن از
to take up one's livery
جامه نوکر بابی پوشیدن
dons
رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
to try on
برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
revest
جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
to a oneself
خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
to be dressed to kill
طوری لباس پوشیدن برای دلبری
to be
[look]
somewhat
[the]
worse for wear
[person, thing]
مناسب نبودن برای پوشیدن
[جامه ای]
wear out
<idiom>
پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
donning
رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
donned
رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
don
رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
it will wear to your shape
بپوشیدبهترمیشود درنتیجه پوشیدن قالب تن شما خواهد شد
My shoes stretched after wearing them for a couple of days .
پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
purdah
برای پوشیدن زنان ازدیدارمردان بویژه در هند پارچه پردهای
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
remark
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarks
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarked
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
rem
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarking
عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
ring shift
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
end
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ended
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ends
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
doll up
بهترین لباس خود را پوشیدن خود را اراستن
interrupt
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
shifts
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shift
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
resumed
از سر گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
accustom
خو گرفتن
to catch on
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
catch
گرفتن
nail
گرفتن
nailed
گرفتن
nails
گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to call back
پس گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resume
از سر گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
to break in
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
holds
گرفتن
hold
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
accustoms
خو گرفتن
adeem
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com