Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
How come we dont see you more pften?
چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
Other Matches
let me see
به بینم
i will see sbout it
تا به بینم
neither i or he sees it
نه من انرا می بینم نه او
i had a great wish to see him
داشتم که اورا به بینم
I see very little of her .
خیلی کم اورامی بینم
I blame you for it. I put it down to you.
اینرا از چشم تومی بینم
I can see an innate ability in that follow .
دراو مایه و شایستگی می بینم
I cant see much difference in them.
فرق زیادی بین آنها نمی بینم
I am glad to see you up and about.
خوشحالم از اینکه شما را سر پا وسر حال می بینم
to what extent
<adv.>
چطور
how far
<adv.>
چطور
How . In what way. By what means.
چطور؟
in what way
<adv.>
چطور
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
What makes you ask that ? Why do you ask ?
چطور مگه؟
What makes you ask that ? Why do you ask ?
چطور مگه ؟
how
چطور به چه سبب
Enough is enough!
<idiom>
بس کن دیگه!
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
How do I get to this place / this address?
چطور می تونم به ... بروم؟
How do I get to ... ?
چطور می تونم به ... بروم؟
How did it turn out?
[قضیه]
چطور تمام شد؟
How goes it?
زندگی چطور میگذرد؟
What have I done to offend you?
من چطور تو را ناراحت کردم؟
what about
<idiom>
چطور(درمورد چیزی)
in what manner
چطور بچه طریق
How do you say ... in German?
چطور به آلمانی بگیم ... ؟
That's enough.
دیگه بس است.
What is it now?
دیگه چه شده ؟
Next Saturday . This coming Saturday.
شنبه دیگه
C'mon!
بیا دیگه!
Come on!
بیا دیگه!
To such an extent that…
تا حدی که دیگه ...
still worse
دیگه بدتر
So much the better.
دیگه بهتر
It is obvious enough . Well of course .
خب معلومه دیگه
What do I care?
چطور این مسئولیت من است؟
How are you doing?How are you getting along?
کار وبارها چطور است ؟
Whoever else that may object .
هر کس دیگه که اعتراض کند
He went for good.
رفت و دیگه نیامد
I cant nor can anyone else .
نه من می توانم ونه کس دیگه
Go ahead!
انجام بدهید دیگه!
Do come!
خوب بیا دیگه!
Just go!
بریم
[حرکت کن]
دیگه!
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
Tell me how you escaped?
بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
Tell me hpw you escaped.
برایم بگه چطور فرار کردی
i know how to do it
میدانم چطور باید اینکار را کرد
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
How dare you say that?
چطور جرات میکنی اینو بگی؟
That's (just) the way things are.
موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk .
تو یکی دیگه حرف نزن !
Come forward a little (little bit)more.
یک قدری دیگه بیا جلو
just
<adv.>
<idiom>
حالا دیگه
[اصطلاح روزمره]
He wont be back for another six months.
رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
Any fool knows that .
اینرا دیگه هرخری می داند
I must be going now.
الان دیگه باید بروم
simply
<adv.>
<idiom>
حالا دیگه
[اصطلاح روزمره]
How did this half hour unfold?
این نیم ساعت چطور پیش رفت؟
How does he
[she]
tick?
او
[مرد ]
[زن]
چطور
[از نظر روانی]
عمل میکند؟
I shall be back this day month .
درست یک ماه دیگه برمی گردم
Please give the other foot .
لنگه دیگه این کفش را بدهید.
Where is the mate ( companion ) of this glove ?
لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
His political beliefs are old hat now .
عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
I knocked off another 1000 tomans.
1000 تومان دیگه از قیمت زدم
You wont catch me going to his house .
غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
That's just the way it is.
این حالا
[دیگه]
اینطوری است.
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Boys will be boys.
پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
what have you
[ gone and]
done now!
حالا دیگه چه فوزولی
[شیطنتی]
کردی!
Enough already!
[American E]
دیگه اینقدر حرف نزن!
[اصطلاح روزمره]
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) .
این حرفها دیگه کهنه شده است
These coins are very hard to come by .
این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
It is money down the drain (gone to blazes).
این دیگه پول دور ریختن است
That is all we needed!That caps ( beats ) all !
واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
The car is now in perfect running order .
اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
second-guess someone
<idiom>
حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
This jock that you told me is as old as Adams .
این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
He has vowed not to gamble again.
پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
Let me back up and explain how ...
به من اجازه بدهید از اول داستان در گذشته شروع بکنم و توضیح بدهم که چطور ...
whats' up
در رهگیری هوایی یعنی علت حادثه را گزارش کنید یا وضع چطور است
Enough already!
[American E]
کافیه دیگه!
[خسته شدم از این همه حرف]
[اصطلاح روزمره]
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
That's hardly going to make a difference now, is it !
<idiom>
این الان که دیگه فرقی نمی کنه
[تفاوتی نداره]
!
[اصطلاح روزمره]
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering.
حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
What have I done to offend you?
من چه کارت کردم؟
[من چطور تو را دلخور کردم؟]
how about this
این چطور؟ این را چه میگویید؟
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
She procrastinated until it was too late .
آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
very
زیاد
supererogatory
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
squeamishness
زیاد
immane
زیاد
in excess
زیاد
plaguily
زیاد
large adv
زیاد
in quantities
زیاد
ranksack
زیاد
egregiously
زیاد
squeamishly
زیاد
plethoric
زیاد
extensive
زیاد
profoundly
زیاد
to a large extent
زیاد
heart break
غم زیاد
excessive
زیاد
extortionary
زیاد
extortionate
زیاد
heartbreak
غم زیاد
outrageously
زیاد
glaring
زیاد
over and above
زیاد
mickle or muckle
زیاد
no end of
زیاد
too much
زیاد
not a lettle
زیاد
muckle
زیاد
vastly
زیاد
mickle
زیاد
mortally
زیاد
overly
زیاد
generous
زیاد
wider
زیاد
overmuch
زیاد
thickest
زیاد
greatly
زیاد
thicker
زیاد
thick
زیاد
effusively
زیاد
wide
زیاد
swingeing
زیاد
widely
زیاد
highs
زیاد
widest
زیاد
greatest
زیاد
hugely
زیاد
tremendously
زیاد
immoderate
زیاد
intensively
زیاد
heavily
زیاد
highly
زیاد
rife
زیاد
great
زیاد
great-
زیاد
fulsome
زیاد
high
زیاد
intensely
زیاد
intense
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
late
زیاد
copious
زیاد
much
زیاد
profusely
زیاد
highest
زیاد
too
زیاد
numerous
زیاد
many
زیاد
populous
زیاد
superabundant
زیاد
high yield
با بازده زیاد
high spin
چرخش زیاد
high pressure
فشار زیاد
high precison
دقت زیاد
high altitude
ارتفاع زیاد
boosters
زیاد کننده
high altitude
از ارتفاع زیاد
heavy poll
رایهای زیاد
hell bent
زیاد خمیده
h.f.
بسامد زیاد
grnish
زیاد کردن
high yielding farms
با بازده زیاد
hypercathexis
نیروگذاری زیاد
increscent
زیاد شونده
increaser
زیاد کننده
intensification
زیاد کردن
in large
بمقیاس زیاد
in large
بمقدار زیاد
hyperemployment
اشتغال زیاد
downpour
بارندگی زیاد
downpours
بارندگی زیاد
booster
زیاد کننده
expanse
فضای زیاد
hyperidrosis
تعرق زیاد
high vacuum
خلاء زیاد
furor
خشم زیاد
full tilt
باسرعت زیاد
accretive
زیاد شونده
boisterously
باصدای زیاد
carnosity
گوشت زیاد
consumedly
بطور زیاد
far
زیاد خیلی
d. haste
شتاب زیاد
dense ignorance
نادانی زیاد
deprecation
افهاربیمیلی زیاد
extreme
خیلی زیاد
augmenter
زیاد کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com