English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English Persian
splash چلپ چلوپ کردن ریختن
splashes چلپ چلوپ کردن ریختن
splashing چلپ چلوپ کردن ریختن
Other Matches
splattered چلپ چلوپ کردن
splatters چلپ چلوپ کردن
splatter چلپ چلوپ کردن
splattering چلپ چلوپ کردن
swash چلپ چلوپ کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
splash چلپ چلوپ
splashing چلپ چلوپ
splashes چلپ چلوپ
swoosh صدای چلپ چلوپ
swash صدای چلپ چلوپ
flip flop باصدای چلپ چلوپ
squelcher چلپ چلوپ کننده
splashy دارای صدای چلپ چلوپ
To collude with someone . to be in league with someone. با کسی روی هم ریختن (تبانی کردن ؟ساخت وپاخت کردن )
slapping صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slap صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slapped صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slaps صدای چلب چلوپ سیلی زدن
squelch صدای چلپ چلوپ پوتین درزمین گل الود
squelching صدای چلپ چلوپ پوتین درزمین گل الود
squelched صدای چلپ چلوپ پوتین درزمین گل الود
squelches صدای چلپ چلوپ پوتین درزمین گل الود
disgorging خالی کردن ریختن
vint درست کردن یا ریختن
found تاسیس کردن ریختن
disgorged خالی کردن ریختن
disgorge خالی کردن ریختن
disgorges خالی کردن ریختن
founds تاسیس کردن ریختن
barrel درخمره ریختن دربشکه کردن
fazing درهم ریختن پریشان کردن
fazed درهم ریختن پریشان کردن
faze درهم ریختن پریشان کردن
barrels درخمره ریختن دربشکه کردن
fazes درهم ریختن پریشان کردن
slump یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumping یکباره فرو ریختن سقوط کردن
tin درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
slumped یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumps یکباره فرو ریختن سقوط کردن
tins درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
concrete بتن ریختن با بتن اندود کردن
To crack jockes . to indulge in witticism . مزه ریختن ( مزه پرانی کردن )
spilled ریختن
affution ریختن
spilling ریختن
affuse ریختن
affose ریختن
spills ریختن
to water آب ریختن
pours ریختن
skink ریختن
sand شن ریختن
interfusion در هم ریختن
interfuse در هم ریختن
disembogue ریختن
to take to one's legs ریختن
sands شن ریختن
infuse ریختن
infusing ریختن
infuses ریختن
infused ریختن
spill ریختن
to take a cast of ریختن
pouring ریختن
mixing در هم ریختن
mewing پر ریختن
lash vi ریختن
to inject into the bowels ریختن
bestrew ریختن
dump ریختن
strew ریختن
disassemble به هم ریختن
shed ریختن
cast concrete ریختن
strewed ریختن
strewing ریختن
yeild ریختن
besprinkle ریختن
strewn ریختن
strews ریختن
mewed پر ریختن
birl ریختن
pour ریختن
spilled or spilt ریختن
poured ریختن
lave ریختن
shedding ریختن
effuse ریختن
grout ریختن
mew پر ریختن
sheds ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
weep اشک ریختن
fall in فرو ریختن
fob بجیب ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
bleed خون ریختن
cans درقوطی ریختن
canning درقوطی ریختن
flushing اب را بافشار ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
bleeds خون ریختن
to make plans نقشه ریختن
weeps اشک ریختن
huddling روی هم ریختن
huddles روی هم ریختن
encase in concrete بتن ریختن
can درقوطی ریختن
effuse بیرون ریختن از
ecdysis پوست ریختن
crumble فرو ریختن
crumbled فرو ریختن
inpour بدرون ریختن
crumbles فرو ریختن
crumbling فرو ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
perspire عرق ریختن
perspired عرق ریختن
huddle روی هم ریختن
perspires عرق ریختن
perspiring عرق ریختن
huddled روی هم ریختن
to tumble down فرو ریختن
die cast ریختن حدیدهای
recasts ازنو ریختن
to rain tears اشک ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
vents بیرون ریختن
venting بیرون ریختن
vented بیرون ریختن
vent بیرون ریختن
block قالب ریختن
practise or tice طرح ریختن
die cast ریختن فشاری
recast ازنو ریختن
tun دربشکه ریختن
bottle دربطری ریختن
infusions ریختن پاشیدن
desquamate پوست ریختن
infusion ریختن پاشیدن
bottles دربطری ریختن
recasting ازنو ریختن
blocked قالب ریختن
basket درسبد ریختن
top cast ریختن از بالا
sands ماسه ریختن شن
dish out در فرف ریختن
sand ماسه ریختن شن
flush اب را بافشار ریختن
flushes اب را بافشار ریختن
oviposit تخم ریختن
top pour ریختن از بالا
topdress سطحی ریختن
baskets درسبد ریختن
outpour بیرون ریختن
dust ریختن پاشیدن
blocks قالب ریختن
inurn در خاکدان ریختن
dusted ریختن پاشیدن
dusts ریختن پاشیدن
to make plans برنامه ریختن
sheds پوست ریختن
moult موی ریختن
moulted موی ریختن
moults موی ریختن
saucer در نعلبکی ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
jug درکوزه ریختن
cast up hill سربالا ریختن
jugs درکوزه ریختن
molts موی ریختن
molting موی ریختن
dish در بشقاب ریختن
caves فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
shedding پوست ریختن
decanted ریختن شراب
shed پوست ریختن
cast concrete بتن ریختن
decanting ریختن شراب
decants ریختن شراب
molted موی ریختن
jetting بیرون ریختن
barrel در خمره ریختن
jetted بیرون ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
rewrites از نو طرح ریختن
to pour out بیرون ریختن
stoke سوخت ریختن در
stoking سوخت ریختن در
drafts از بشکه ریختن
stokes سوخت ریختن در
draft از بشکه ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com