Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (9 milliseconds)
English
Persian
to hunker down
چمباتمه نشستن
Search result with all words
swat
ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatted
ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatting
ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
squat
وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squats
وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatted
وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
squatting
وزنه برداری یکضرب المانی چمباتمه نشستن زیر وزنه
Other Matches
to sit out
نشستن بیشتر نشستن از
squatter
چمباتمه زن
squatters
چمباتمه زن
squatting
چمباتمه زدن
rucks
چمباتمه زدن
ruck
چمباتمه زدن
squatted
چمباتمه زدن
lotus position
چمباتمه لوتوسی
squats
چمباتمه زدن
squat
چمباتمه زدن
squatting position
وضعیت چمباتمه در تیراندازی
sejant
درحال چمباتمه زدن
squatted
قوز کردن محل چمباتمه زنی
squat
قوز کردن محل چمباتمه زنی
squatting
قوز کردن محل چمباتمه زنی
squats
قوز کردن محل چمباتمه زنی
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
running aground
به گل نشستن
to lose ground
پس نشستن
to give ground
پس نشستن
perch
نشستن
perched
نشستن
perching
نشستن
perches
نشستن
recoil
پس نشستن
recoils
پس نشستن
recoiling
پس نشستن
await
نشستن
awaiting
نشستن
awaited
نشستن
awaits
نشستن
to take a chair
نشستن
seizes
نشستن
seized
نشستن
sits
نشستن
recoiled
پس نشستن
sit
نشستن
seize
نشستن
ambushes
در کمین نشستن
insidiate
در کمین نشستن
outsit
بیشتر نشستن از
throne
برتخت نشستن
thrones
برتخت نشستن
straddle
گشاد نشستن
straddled
گشاد نشستن
straddles
گشاد نشستن
bow out
عقب نشستن
dwit koobi
نشستن به عقب
ambushing
در کمین نشستن
ground position
در خاک نشستن
ambushed
در کمین نشستن
ambush
در کمین نشستن
benches
بر کرسی نشستن
bench
بر کرسی نشستن
give way
عقب نشستن
sit up
راست نشستن
to take ground
بگل نشستن
to take ground
بخاک نشستن
hunker down
روی پا نشستن
to take the wheel
پشت رل نشستن
sitting duck
<idiom>
بی خیال نشستن
sit up
<idiom>
بیدار نشستن
to sit up
راست نشستن
to lie in w
درکمین نشستن
to run aground
بگل نشستن
stranding
به گل نشستن کشتی
suppurate
چرک نشستن
take sanctuary
بست نشستن
to a the throne
برتخت نشستن
to come to the throne
بر تخت نشستن
to f. the throne
برتخت نشستن
to fall back
عقب نشستن
to fill the chair
برکرسی نشستن
to lie in a
درکمین نشستن
to knock back
عقب نشستن
setbacks
عقب نشستن
swamp
به گل نشستن قایق
rankled
چرک نشستن
sag
فرو نشستن
landing
نشستن هواپیما
landings
نشستن هواپیما
sags
فرو نشستن
land
بزمین نشستن
strand
به گل نشستن کشتی
abate
فرو نشستن
rankling
چرک نشستن
land
به گل نشستن کشتی
land
به زمین نشستن
subside
فرو نشستن
subsided
فرو نشستن
subsides
فرو نشستن
subsiding
فرو نشستن
rankle
چرک نشستن
rankles
چرک نشستن
strands
به گل نشستن کشتی
sagged
فرو نشستن
sprawls
پهن نشستن
swamping
به گل نشستن قایق
sprawling
پهن نشستن
swamps
به گل نشستن قایق
sprawl
پهن نشستن
ground
بزمین نشستن
setback
عقب نشستن
swamped
به گل نشستن قایق
To come to grief. To be runied.
بخاک سیاه نشستن
stranding
به گل نشستن تصادفی کشتی
sprawling
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
to sit on the bench
روی نیمکت نشستن
waylays
درکمین کسی نشستن
waylaying
درکمین کسی نشستن
waylay
درکمین کسی نشستن
waylaid
درکمین کسی نشستن
sprawls
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
slump test
ازمایش فرو نشستن
sit idly by
<idiom>
عین ماست نشستن
beaches
بگل نشستن کشتی
beached
بگل نشستن کشتی
landing
بزمین نشستن هواپیما
beach
بگل نشستن کشتی
primer setback
عقب نشستن چاشنی
sprawl
بی پروا درازکشیدن یا نشستن
landings
بزمین نشستن هواپیما
sit out
تا پایان چیزی نشستن
To incite someone.
زیر پای کسی نشستن
To sit (walk) straight.
راست نشستن ( راه رفتن )
hatched
نصفه در روی تخم نشستن
hatch
نصفه در روی تخم نشستن
hatches
نصفه در روی تخم نشستن
scrawl
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled
خط خطی کردن گشاد نشستن
clogged
به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
clogs
به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
sprawl
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling
گشاد نشستن هرزه روییدن
round out
دورزدن هواپیما برای نشستن
clog
به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
sprawls
گشاد نشستن هرزه روییدن
scrawls
خط خطی کردن گشاد نشستن
still hunting
شکار باروش در کمین نشستن
to sit under a pre cher
پای وعظ واعظی نشستن
scrawling
خط خطی کردن گشاد نشستن
grabble
پهن نشستن جمع اوری کردن
mump
خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
to have the pout
در گوشه ای نشستن و قهر کردن
[اصطلاح مجازی]
bench
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
benches
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
to be in the pouts
در گوشه ای نشستن و قهر کردن
[اصطلاح مجازی]
To accpt the consequences . to face the music .
پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
pewage
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
deflation port
سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
landing gear
چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
clevis bolt
پیچ مخصوصی با سر گردشکافدار برای نشستن پیچ گوشتی
landing area
منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
landing approach
مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
parquet
محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
head dip
نشستن روی تخته موج وفروبردن سر به موج
putrefy
چرک نشستن چرک کردن
putrefies
چرک نشستن چرک کردن
putrefied
چرک نشستن چرک کردن
putrefying
چرک نشستن چرک کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com