English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
objectiveness چنانکه در خارج معقول باشد
Other Matches
medially چنانکه درمیان باشد
pitfully چنانکه سزاوارنکوهش باشد
brilliantly چنانکه برجسته باشد
meetly چنانکه در خور باشد
inviolably چنانکه سزاوارحرمت باشد
culpably چنانکه سزاوارسرزنش باشد
inviolately چنانکه بی حرمت نشده باشد
sanguinarily چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
pleasingly چنانکه خوش ایند باشد
commendably چنانکه شایان ستایش باشد
contemptibly چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
paradoxically چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
laboriously ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
nutritiously چنانکه قوت دهد یا غذائیت داشته باشد
adorably چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
nutritively چنانکه قوت دهدیا غذائیت داشته باشد
maritally چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
picturesquely چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
accordantly بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
portentously چنانکه نشانه بدی باشد بطور شگفت اور
pontifically چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
pestiferously چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
modernly بسبک تازه چنانکه باب این عصر باشد
out of range که خارج از حد سیستم باشد
overt act عملی که در عالم خارج محسوس باشد
outside art [هنری که خارج از چهارچوب رسمی و فرهنگی اجتماع باشد]
exogenous مسئلهای که از خارج یک سیستم اقتصادی ناشی شده باشد
reflexively چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
out of bond کالاهایی که پس از پرداخت حقوق گمرکی ازمحوطه گمرک خارج شده باشد
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
reserve price قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
level-headed معقول
within reason <idiom> معقول
wise معقول
wiser معقول
conscionable معقول
objective معقول
sensible معقول
objectives معقول
subjective معقول
wisest معقول
reasonable معقول
rational معقول
within resonable time طی زمان معقول
reasonableness معقول بودن
an absurd statement افهار نا معقول
preposterously بطور نا معقول
sensibility معقول بودن
inexpensive معقول صرفه جو
unconscionable غیر معقول
sensibilities معقول بودن
reasonable time مدت معقول
sanest سالم معقول
saner سالم معقول
sane سالم معقول
reasonable time زمان معقول
reasonable price قیمت معقول
reasonable period مدت معقول
to stand to reason معقول است
plausibility باورکردنی و معقول بودن
make sense <idiom> معقول به نظر رسیدن
reasonableness check بررسی معقول بودن
reasonable term and condition قید و شرط معقول
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
reasonableness of terms in contract معقول بودن شرایط قرارداد
legitimization منطقی و معقول جلوه دادن
legitimize منطقی و معقول جلوه دادن
the price was not reasonable بهای ان معقول بنظر نمیرسید
legitimized منطقی و معقول جلوه دادن
legitimizes منطقی و معقول جلوه دادن
legitimizing منطقی و معقول جلوه دادن
reasonable and probable cause علت معقول و به فاهر درست
legitimises منطقی و معقول جلوه دادن
legitimised منطقی و معقول جلوه دادن
legitimising منطقی و معقول جلوه دادن
polymath جامع علوم معقول ومنقول
polymaths جامع علوم معقول ومنقول
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
metaphysical وابسته بعلم ماوراء طبیعی علوم معقول
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
so that چنانکه
how چنانکه
in the event that چنانکه
as چنانکه
insolubly چنانکه اب نشود
permissively چنانکه مخیرسازد
coordinately چنانکه یکجورباشد
so to speak چنانکه گویی
pinchingly چنانکه فشاراورد
dilatorily چنانکه پرشود
as it deserves چنانکه باید
cresuendo چنانکه صداخردخرد
proper چنانکه شایدوباید
prettily چنانکه زیبانماید
as is well known چنانکه مشهور
expressively چنانکه مقصودرابرساند
admissibleness چنانکه روا
gratifyingly چنانکه خوشنودسازد
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
invisibly چنانکه دیده نشود
inadmissibly چنانکه روایاجایز نباشد
fitfully چنانکه بگیردوول کند
privatively چنانکه نفی یا استثناکند
pliably چنانکه بتوان خم کرد
gratifyingly چنانکه خوشی دهد
interminably چنانکه تمام نشود
gruesomely چنانکه وحشت اورد
inexcusably چنانکه نتوان معذوردانست
according to his version چنانکه او شرح میداد
invulnerably چنانکه زخم برندارد
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
opprobriously چنانکه رسوایی اورد
decrescendo چنانکه صداخردخردضعیف شود
convincingly چنانکه متقاعد کند
meaningly چنانکه مقصودرا برساند
prettily بخوبی چنانکه باید
according as چنانکه بدان سان که
passably چنانکه بتوان پذیرفت
heliocentrically چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
funnily چنانکه خنده اورد
inexpressively چنانکه مقصودرا نرساند
decreasingly چنانکه روبکاهش گذارد
perniciously چنانکه زیان اورد
comme il faut چنانکه باید وشاید
effusively چنانکه گویی بریزد
permissively چنانکه اجازه بدهد
meetly چنانکه باید و شاید
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
extraneously چنانکه وابسته بموضوع نباشد
perplexingly چنانکه گیج یا حیران سازد
inseparably چنانکه نتوان سوا کرد
causatively چنانکه دلالت برسبب نماید
inexpressively چنانکه زبان دار نباشد
piquantly چنانکه دهن رامزه بیاورد
perceptibly چنانکه بتوان درک کرد
as is well known چنانکه همه کس بخوبی میدانند
peerlessly چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
intangibly چنانکه نتوان احساس کرد
intangibly چنانکه نتوان درک کرد
intelligibly واضحا چنانکه بتوان دریافت
irrefragably چنانکه نتوان تکذیب کرد
onerously چنانکه مستلزم انجام تعهدی
organically چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
inexpressibly چنانکه نتوان بیان کرد
pestilently چنانکه برای اخلاق مضرباشد
fadelessly چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
presentably چنانکه بتوان پیشکش کرد
euphoniously چنانکه بگوش خوش ایندباشد
grandiosely بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
epidemically چنانکه همه جاسرایت کند
retroactively چنانکه شامل گذشته شود
engagingly چنانکه سرگرم یامشغول کند
prepossessingly چنانکه جلب توجه نماید
practicably چنانکه بتوان اجرا نمود
hereditably چنانکه بتوان ارث برد
immovably چنانکه نتوان جنبش داد
inappreciably بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
inexhaustibly چنانکه تهی یاتمام نشود
interchangeably چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
assumably چنانکه بتوان فرض کرد
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
illustratively چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
functionally چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
inerrably چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
pardonably چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
penitentially چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
incommunicably چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
inimitably چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
persuasively چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
inscrutably چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
to kick over the traces لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
invidiously چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
cogently چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
sententiously چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
adequately باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
irrecocilably چنانکه نتوان انرا وفق داد
changeably چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
exhaustively چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
colourably چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
accountably بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
inextricably چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
retrospectively چنانکه شامل گذشته شودیاعطف بماسبق کند
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
indefeasibly بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
implacably از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
indescribably چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
discreditably چنانکه اعتبار رالطمه زند بطوربدنام کننده
flowerily چنانکه دارای عبارات پرصنعت یاتعارف امیزباشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com