Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English
Persian
intangibly
چنانکه نتوان درک کرد
Search result with all words
inextricably
چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
indescribably
چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
immovably
چنانکه نتوان جنبش داد
inaccessibily
بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
incommunicably
چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
indefeasibly
بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
ineradicably
بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
inexcusably
چنانکه نتوان معذوردانست
inexpressibly
چنانکه نتوان بیان کرد
inimitably
چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
inscrutably
چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
inseparably
چنانکه نتوان سوا کرد
intangibly
چنانکه نتوان احساس کرد
irreclaimably
بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
irrecocilably
چنانکه نتوان انرا وفق داد
irrefragably
چنانکه نتوان تکذیب کرد
irremissibly
چنانکه نتوان بخشیدیا اغماض کرد بطورالزام اور
irreversibly
چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
Other Matches
an irrepressible person
نتوان از او جلوگیری کرد ادمی که نتوان جلوی او راگرفت
reflexively
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
incomputably
بطوریکه نتوان شمرد
irretraceable
که نتوان ردانرا گرفت
irrepressible joy
ادمی که نتوان جلواوراگرفت
incommutably
بطوریکه نتوان معاوضه نمود
You cannot make bricks without straw.
<proverb>
بى کاه نتوان خشت ساخت .
ineffably
بطوریکه نتوان بیان کرد
kittle cattle
ادم وسواسی که نتوان باواعتمادکردیابااوسازگارشد
irretraceable
که نتوان دوباره کشیدیا ترسیم کرد
incompressibly
بطوریکه نتوان متراکم یا خلاصه نمود
irrepressible joy
کسیکه نتوان از او جلو گیری کرد
You cannot put old heads on young shoulders .
<proverb>
سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
an inseparable prefix
سر واژهای که نتوان انرا به کار برد
no enemy is insignificant
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
incomprehensibly
بطوریکه نتوان درک یا احاطه کرد
irredeemably
جنانکه نتوان عوض دادیا باز خرید
illimitably
بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
incommunicableness
چیزی که نتوان بکسی گفت یابا اودرمیان گذارد
incommunicability
چگونگی چیزی که نتوان بکسی گفت یا با اودرمیان گذارد
oversale
پیش فروش چیزی به مقداری که بعدا` نتوان تحویل داد
identity of indiscernibles
یکی بودن چیزهایی که نتوان بین شان فرق گذاشت
as
چنانکه
in the event that
چنانکه
how
چنانکه
so that
چنانکه
pinchingly
چنانکه فشاراورد
prettily
چنانکه زیبانماید
cresuendo
چنانکه صداخردخرد
coordinately
چنانکه یکجورباشد
proper
چنانکه شایدوباید
gratifyingly
چنانکه خوشنودسازد
dilatorily
چنانکه پرشود
as it deserves
چنانکه باید
admissibleness
چنانکه روا
so to speak
چنانکه گویی
as is well known
چنانکه مشهور
expressively
چنانکه مقصودرابرساند
permissively
چنانکه مخیرسازد
insolubly
چنانکه اب نشود
an impossible hat
کلاهی که به هیچ روی نتوان بر سرگذاشت یا هیچ زیبنده نباشد
according to his version
چنانکه او شرح میداد
interminably
چنانکه تمام نشود
prettily
بخوبی چنانکه باید
convincingly
چنانکه متقاعد کند
invulnerably
چنانکه زخم برندارد
effusively
چنانکه گویی بریزد
decreasingly
چنانکه روبکاهش گذارد
funnily
چنانکه خنده اورد
inviolably
چنانکه سزاوارحرمت باشد
inexpressively
چنانکه مقصودرا نرساند
irrecoverably
چنانکه بهبودی نپذیرد
inadmissibly
چنانکه روایاجایز نباشد
brilliantly
چنانکه برجسته باشد
privatively
چنانکه نفی یا استثناکند
according as
چنانکه بدان سان که
invisibly
چنانکه دیده نشود
meetly
چنانکه در خور باشد
permissively
چنانکه اجازه بدهد
meetly
چنانکه باید و شاید
comme il faut
چنانکه باید وشاید
pliably
چنانکه بتوان خم کرد
opprobriously
چنانکه رسوایی اورد
passably
چنانکه بتوان پذیرفت
culpably
چنانکه سزاوارسرزنش باشد
fitfully
چنانکه بگیردوول کند
medially
چنانکه درمیان باشد
decrescendo
چنانکه صداخردخردضعیف شود
meaningly
چنانکه مقصودرا برساند
perniciously
چنانکه زیان اورد
gratifyingly
چنانکه خوشی دهد
gruesomely
چنانکه وحشت اورد
pitfully
چنانکه سزاوارنکوهش باشد
heliocentrically
چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
perplexingly
چنانکه گیج یا حیران سازد
pestilently
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
peerlessly
چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
perceptibly
چنانکه بتوان درک کرد
onerously
چنانکه مستلزم انجام تعهدی
practicably
چنانکه بتوان اجرا نمود
pleasingly
چنانکه خوش ایند باشد
prepossessingly
چنانکه جلب توجه نماید
piquantly
چنانکه دهن رامزه بیاورد
objectiveness
چنانکه در خارج معقول باشد
retroactively
چنانکه شامل گذشته شود
sanguinarily
چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
presentably
چنانکه بتوان پیشکش کرد
inviolately
چنانکه بی حرمت نشده باشد
extraneously
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
grandiosely
بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
fadelessly
چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
euphoniously
چنانکه بگوش خوش ایندباشد
assumably
چنانکه بتوان فرض کرد
epidemically
چنانکه همه جاسرایت کند
causatively
چنانکه دلالت برسبب نماید
engagingly
چنانکه سرگرم یامشغول کند
as is well known
چنانکه همه کس بخوبی میدانند
commendably
چنانکه شایان ستایش باشد
interchangeably
چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
hereditably
چنانکه بتوان ارث برد
inexhaustibly
چنانکه تهی یاتمام نشود
intelligibly
واضحا چنانکه بتوان دریافت
inappreciably
بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
inexpressively
چنانکه زبان دار نباشد
indefensibly
چنانکه دفاع بردار نباشد
organically
چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
pareto optimality
حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
changeably
چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
adequately
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
colourably
چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
cogently
چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
paradoxically
چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
persuasively
چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
admissibly
بطور قابل قبول چنانکه روا
exhaustively
چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
sententiously
چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
laboriously
ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
to kick over the traces
لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
penitentially
چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
illustratively
چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
invidiously
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
inerrably
چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
functionally
چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
pardonably
چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
contemptibly
چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
Fire cannot be extinguished by fire .
<proverb>
آتش را به آتش خاموش نتوان کرد .
retrospectively
چنانکه شامل گذشته شودیاعطف بماسبق کند
relevantly
بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
flowerily
چنانکه دارای عبارات پرصنعت یاتعارف امیزباشد
implacably
از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
maritally
چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
commensurably
چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
accordantly
بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
accountably
بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
corrigibly
چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
nutritively
چنانکه قوت دهدیا غذائیت داشته باشد
nutritiously
چنانکه قوت دهد یا غذائیت داشته باشد
picturesquely
چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
discreditably
چنانکه اعتبار رالطمه زند بطوربدنام کننده
adorably
چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
movably
چنانکه بتوان تکان داد بطورچنبش پذیر
impalpably
چنانکه لتوان با لامسه احساس کرد بطور بسیارنرم
modernly
بسبک تازه چنانکه باب این عصر باشد
pontifically
چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
portentously
چنانکه نشانه بدی باشد بطور شگفت اور
attributively
بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
officinal names of drugs
نامهای داروها چنانکه درکتاب داروسازی امده است
opaquely
چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
accessibly
چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
rough handling of a thing
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
propor tionably
بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com