Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
he made a show of goung
چنان وانمودکردکه گویی میرود
Other Matches
he walks as if he were drunk
چنان راه میرود که گویی مست است
chiromancy
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
such and such
چنین و چنان
so
همچو چنان
he has raving mad
چنان دیوانه
he strike him blind
چنان زد که کورش کرد
insofar as
در چنان درجه و یا فاصله
soit fait comme il est desire
بگذار ان چنان که می خواهدباشد
telnet
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
to the echo
چنان بلند که تولید انعکاس صدا می نماید
it thaws
هوا چنان گرم شده که برف رااب میکند
corrupts
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
variable sweep
ایرفویلی که چنان لوله شده که میتوان زاویه سویپ ان راتغییر داد
corrupt
تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
special verdict
رای هیات منصفه در حالتی که حقایق موضوع مطروحه را ان چنان که برایشان ثابت شده است اعلام و اخذ تصمیم را به دادگاه بسپارند
submarginal land
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
i had no idea he was going
که او میرود
the train runs without a stop
میرود
he is going
میرود
it wont wash
اگرانرابشویندرنگش میرود
if he goes
اگر او میرود
presumedly
احتمال میرود
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
the probability is
احتمال میرود
bleeders
کسی که خونش میرود
neck or nothing
یا سر میرود یا کلاه می اید
bleeder
کسی که خونش میرود
in all probability
احتمال کلی میرود
moviegoer
کسی که اغلب به سینما میرود
apostrophes
که درموارد زیر بکار میرود
it promisews to be easy
امید میرود اسان باشد
churchgoers
کسی که مرتب به کلیسا میرود
indiaman
کشتی ای که در بازرگانی باهندبکار میرود
the scale preponderates
کفه ترازو پایین میرود
where does this road lead to
این راه بکجا میرود
such goods will sell very high
اینگونه کالاهاخوب بفروش میرود
apostrophe
که درموارد زیر بکار میرود
churchgoer
کسی که مرتب به کلیسا میرود
somnambulistic
کسیکه درخواب راه میرود
moviegoers
کسی که اغلب به سینما میرود
Where does this road lead to?
این جاده به کجا میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Does this train go to ... ?
آیا این قطار به ... میرود؟
grifter
فروشندهای که بهمراه سیرک میرود
nightwalker
کسیکه شب در خواب راه میرود
cat burglar
<idiom>
دزدی که از دیوار بالا میرود
saltigrade
کارتنهای که باجست وخیزراه میرود
night walker
کسیکه در خواب راه میرود
knop
گویی
pauciloquy
کم گویی
scandals
بد گویی
candour
رک گویی
plain speaking
رک گویی
outdpokenness
رک گویی
scandal
بد گویی
downrightness
رک گویی
one would say
گویی
ingenuousness
رک گویی
to stab in the back
بد گویی
soliloquies
تک گویی
free spokenness
رک گویی
so to peaking
گویی
as thought
گویی
laconic speech
کم گویی
soliloquy
تک گویی
hypologia
کم گویی
hypophrasia
کم گویی
candor
رک گویی
lampron
چراغ فیتلهای که درچراغانی بکار میرود
companion ladder
نردبانی که ازعرشه باطاق کشتی میرود
companion hatchway
راهی که ازعرشه باطاق کشتی میرود
chaperon
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
lakh
سدهزار در شممردن روییه بکار میرود
lapboard
تختهای که بعنوان میز تحریربکار میرود
pneumatometer
الت سنجش هوایی که در یک دم به شش فرو میرود
playgoer
ادمی که قالبا بنمایش میرود نمایشرو
She will only date you if you ...
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
day-trippers
کسی که به سفر تفریحی یکروزه میرود
studs
زائدهائی که در میلههای گرد بکار میرود
day-tripper
کسی که به سفر تفریحی یکروزه میرود
When is the bus to Pimlico?
چه وقت اتوبوس به شهر پیملیکو میرود؟
fuller's earth
خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
chaperones
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperone
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperons
شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
it may be presumed that
احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
weekender
کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
parotid duct
لولهای که از غده بنا گوشی بدهان میرود
shirt-tails
بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
baby siphon
سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
deliver the goods
<idiom>
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
toddy
شیره خرما که در ساختن عرق خرمابکار میرود
toddies
شیره خرما که در ساختن عرق خرمابکار میرود
fucus
رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
sneaker
کسی که دزدکی راه میرود کفش کتانی
sneakers
کسی که دزدکی راه میرود کفش کتانی
gatecrashers
کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
gatecrasher
کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
bathometer
دستگاهی که برای تعیین عمق اب بکار میرود
crosse
چوگان پهنی که دربازی گلف بکار میرود
dacoit
راهزن سلاحدارهندی یابرمهای که بادسته راهزنان میرود
wisha
برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
breaking point
سرحدی که پس از آن شخص اختیاراز دست میدهد و یا از جا در میرود
shirt-tail
بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
boring tubes
لوله هایی که برای حفاری بکار میرود
blacktop
موادی که برای اسفالت خیابان بکار میرود
bay leaf
برگ خشک برگبو که دراشپزی بکار میرود
echolalia
پژواک گویی
labyrinthine speech
پریشان گویی
cluttering
بریده گویی
rants
بیهوده گویی
exaggeration
گزافه گویی
rant
بیهوده گویی
ranted
بیهوده گویی
missatement
خلاف گویی
gratulation
تبریک گویی
divination
غیب گویی
divagation
پریشان گویی
ranting
بیهوده گویی
polylogia
پریشان گویی
echophrasia
پژواک گویی
extemporization
بالبداهه گویی
lallation
کودکانه گویی
idioglossia
نامفهوم گویی
idiolalia
مهمل گویی
facetiousness
بذله گویی
logorrhea
پراکنده گویی
ambage
ابهام گویی
tachyphemia
شتابان گویی
tachylalia
شتابان گویی
agitolalia
شتابان گویی
metonymy
به تقریب گویی
iterance
باز گویی
witticisms
بذله گویی
polyphrasia
پریشان گویی
witticism
بذله گویی
leasing
دروغ گویی
free spokenness
ساده گویی
jocosely
بذله گویی
wittiness
بذله گویی
waggery
بذله گویی
vituperation
ناسزا گویی
ellipsis
بریده گویی
verbalization
دراز گویی
wit
بذله گویی
wits
بذله گویی
jest
بذله گویی
jests
بذله گویی
unreserve
بی پرده گویی
tympany
گزافه گویی
to speak ill of
بد گویی کردن از
knock
بد گویی کردن از
knocked
بد گویی کردن از
knocks
بد گویی کردن از
to fling d.
بد گویی کردن
wittiness
لطیفه گویی
word salad
اشفته گویی
soliloquize
تک گویی کردن
door-knob
دستگیره گویی
contradiction
خلاف گویی
contradictions
خلاف گویی
repetitions
باز گویی
knob
دستگیره گویی
knobs
دستگیره گویی
ironies
وارونه گویی
irony
وارونه گویی
invective
ناسزا گویی
bullshit
گزافه گویی
repetition
باز گویی
gossip
اراجیف بد گویی
reticence
سکوت کم گویی
reticency
سکوت کم گویی
ranten
بیهوده گویی
pseudology
دروغ گویی
incoherence
گسسته گویی
prate
یاوه گویی
poeticism
شعر گویی
improvisation
بدیهه گویی
premonition
شوم گویی
premonitions
شوم گویی
open heartedness
رک گویی صداقت
verbosity
اطناب گویی
jocose
بذله گویی
restatement
باز گویی
restatements
باز گویی
piffle
مهمل گویی
overstatements
گزافه گویی
overstatement
گزافه گویی
so to speak
چنانکه گویی
disclosure
بی پرده گویی
stilted speech
مطنطن گویی
disclosures
بی پرده گویی
tautologize
مکرر گویی
gossips
اراجیف بد گویی
gossiping
اراجیف بد گویی
scandalum magnatum
بد گویی از بزرگان
gossiped
اراجیف بد گویی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com