Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (9 milliseconds)
English
Persian
complex multiplet
چندتایی پیچیده
Other Matches
multeity
چندتایی
multiplet
چندتایی
manifoldness
چندتایی بسیاری
multiplex
چندتایی متعدد
multilaunching
اغاز بکار چندتایی
time division multiplexing
انتقال چندتایی زمانی
csma/cd
دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
multiple loading operating system
سیستم عامل بارکننده چندتایی
multiplexing
انتقال چندتایی پیغام ها تسهیم
cisc
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
zonate
واقع بروی یک خط مانند بعضی ازهاگهای چندتایی
carrier sense
detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
large scale computer
که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
frequency division multilexing
مخابره چندتایی فرکانس استفاده از یک مسیرالکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس
crimpy
پیچیده
gordian
پیچیده
abstruse
پیچیده
crackly
پیچیده
indirect
پیچیده
jigsaw
پیچیده
jigsaws
پیچیده
crabby
پیچیده
tangled
پیچیده
intricate
پیچیده
complicated
پیچیده
wrapped
پیچیده
complexes
پیچیده
complexes
:پیچیده
complex
پیچیده
complex
:پیچیده
implex
پیچیده
muffled
پیچیده
verticillate
پیچیده
involved
پیچیده
sigmoid
پیچیده
revolute
پیچیده
tortile
پیچیده
wreathy
پیچیده
restiform
پیچیده
deep
<adj.>
پیچیده
in a tangle
پیچیده
intorted
در هم پیچیده
perplexing
پیچیده
metaphsical
پیچیده
obscurant
پیچیده
sophisticate
پیچیده
perplexed
مبهوت پیچیده
twisted strata
لایههای پیچیده
writhen
درهم پیچیده
rolls
چیز پیچیده
intricately
بطور پیچیده
recondite
عمیق پیچیده
curly chip
براده پیچیده
involute
پیچیده شدن
perplexingly
بطور پیچیده
ravel
چیز در هم پیچیده
convolute
بهم پیچیده
complicacy
کار پیچیده
complex system
سازگان پیچیده
complex system
سیستم پیچیده
rolled
چیز پیچیده
roll
چیز پیچیده
wounds
پیچیده شدن
complexities
پیچیده شدن
complicating
پیچیده کردن
complicates
پیچیده کردن
convoluted
بهم پیچیده
reeling
نخ پیچیده بدورقرقره
complicate
پیچیده کردن
reeled
نخ پیچیده بدورقرقره
ballast
فرمولهای پیچیده
complexity
پیچیده شدن
reel
نخ پیچیده بدورقرقره
wound
پیچیده شدن
reels
نخ پیچیده بدورقرقره
wounding
پیچیده شدن
interlaced
بهم پیچیده
the matter is perplexed
مطلب پیچیده است
volute
طومار پیچیده طوماری
entangle
گیرانداختن پیچیده کردن
complexly
بطور پیچیده یا مخلوط
sinistrorsal
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
sinistrorse
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
crump
پیچیده چین دار
twisted pair
جفت پیچیده شده
can of worms
<idiom>
مشکل پیچیده وسردرگم
unintelligible
پیچیده غیر صریح
convolve
بهم پیچیده شدن
microcircuit
مدار مجتمع پیچیده
plexus
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
daedal
دارای هوش اختراع پیچیده
twisted pair cable
کابل زوج بهم پیچیده
intricate design
نقش پیچیده، درهم و مشکل
hassocks
کلاله علف درهم پیچیده
complex instruction set computer
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
hassock
کلاله علف درهم پیچیده
It is an extremely complicated problem.
مسأله بسیار پیچیده ایست
cisc
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
plexiform
شبیه خزههای درهم پیچیده
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
quads
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
quad
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
advanced
بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
complementary metal oxide semiconductor
طرح مدار پیچیده و روش ساخت
diffusion
روش انتقال به سط وح زیرین مدار پیچیده
complex
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
cmos
طراحی مدار پیچیده و روشهای ساخت
baluster-side
[شکلی شبیه بالشتک پیچیده شده]
The human brain is a complex organ .
مغز انسان عضو پیچیده یی است
complexes
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
quadrangles
سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
advanced
برنامهای با الگوهای پیچیده برای کاربر با تجربه
quadrangle
سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
primitive
برای تولید اشکال پیچیده تر در برنامه گرافیکی
stop hit
ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
angle-volute
[طومار پیچیده شده در گوشه سرستون یونی و کرنتی]
coordination
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
DSP
مدار پیچیده مخصوص برای تغییر سیگنالهای دیجیتال
coordinate
سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
roller bandage
نوار دراز پیچیده که برای زخم بندی بکار میرود
tessellate
کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث
shields
کابل با دو سیم مسی عایق که دورهم پیچیده شده اند
buff stick
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
shield
کابل با دو سیم مسی عایق که دورهم پیچیده شده اند
primitive
تابع ابتدایی که برای تولید تابعهای پیچیده تر به کار می رود. 2-
shield
کابل با دو سیم مسی عایق که دور هم پیچیده شده اند
shields
کابل با دو سیم مسی عایق که دور هم پیچیده شده اند
swob
چوبی که برسران پنبه یا اسفنج پیچیده برای پاک کردن بکاربرن
ate
که میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را در مورد خطاها یا اشتباهها بررسی کند
mysticism
در عرصه سیاست به استفاده ازروشهای پیچیده و اسرارامیزدر تاسیسات سیاسی اطلاق میشود
VBA
زبان ماکرو پیچیده ساخت ماکروسافت با کمک ابزار برنامه سازی Visual Basic
Shockwave
سیستم سافت Maecromedia که به جستجو گر وب امکان نمایش جلوههای پیچیده چند رسانهای میدهد
Agricultural Order
سرستون
[سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
rollpin
پینی متشکل از طومارهای فنرهای پیچیده فولادی که به عنوان محور لولا بکار میرود
dip
خصوصیت استاندارد برای بستههای مداری پیچیده که ازدوردیف سوزنهای متصل در هر طرف استفاده میکند
dips
خصوصیت استاندارد برای بستههای مداری پیچیده که ازدوردیف سوزنهای متصل در هر طرف استفاده میکند
cybernation
کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
gate
تعداد دروازههای منط ق متصل بهم که در یک مدار مجتمع ایجاد شده تا یک تابع پیچیده را انجام دهد
gates
تعداد دروازههای منط ق متصل بهم که در یک مدار مجتمع ایجاد شده تا یک تابع پیچیده را انجام دهد
rf
ورقه نازک فلزی که اطراف یک کابل پیچیده شده که مانع ارسال سیگنالهای واسط فرکانس رادیویی میشود
DIL
مشخصه استاندارد برای بستههای مدار پیچیده که از دو ردیف موازی سوزنهای متصل در هر طرف تشکیل شده است
cable drum
قرقره استوانه شکلی که کابل کنترل به دور ان پیچیده شده و مقدار کابلی که با هرچرخش دسته حرکت میکند راافزایش میدهد
locknut
مهرهای که وقتی بدورپیچ پیچیده شود قفل میشود مهره قفل شو
downward
توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
sack race
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
automatics
کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
plotter
نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
plotters
نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
automatic
کامپیوتری که امکانات آزمایش را بررسی میکند و میتواند یک مدار پیچیده یا PCB را برای خطاها بررسی کند
Type cable
دو سیم پیچیده شده برای سیم تلفن
database
مجموعه پیچیده از فایل ها یا دادههای ذخیره شده به صورت ساخت یافته در یک حافظه بزرگ که توسط یک یا چند کاربر در ترمینالهای مختلف قابل دستیابی است
databases
مجموعه پیچیده از فایل ها یا دادههای ذخیره شده به صورت ساخت یافته در یک حافظه بزرگ که توسط یک یا چند کاربر در ترمینالهای مختلف قابل دستیابی است
detects
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detect
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detecting
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detected
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
complexes
طراحی CPU که در آن مجموعه دستورات حاوی چنیدن دستور طولانی و پیچیده است که برنامه نویسی را ساده تر میکند ولی سرعت را کم میکند
complex
طراحی CPU که در آن مجموعه دستورات حاوی چنیدن دستور طولانی و پیچیده است که برنامه نویسی را ساده تر میکند ولی سرعت را کم میکند
ethernet
شبکه توپولوژی ستاره که از کابل جفت سیم پیچیده شده استفاده میکند و داده را تا مگابایت ارسال میکند. معمولاگ Baset نامیده میشود
language
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
languages
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
scans
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
scan
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
scanned
فرآیند تبدیل سیگنال ویدیویی بهم پیچیده به سیگنال صاف یا یک سیگنال مرکب به سیگنال جدای RGB
wires
روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
wire
روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
Mamluk Carpets
فرش مملوک
[ریشه این نام مربوط به سربازان و درباریان مصر و سوریه قدیم می باشد. طرح های اولیه آن بصورت نقوش هندسی پیچیده به همراه ترنجی بزرگ بافته شده اند.]
false selvage
شیرازه تقلبی
[هر نوع نخ اضافی که جزء پودهای اصلی نبوده و بدلیل تزئین و یا پوشاندن پارگی ها در محل شیرازه بدور تار پیچیده شود از این دسته محسوب شده و کاهش اصالت فرش را به همراه دارد.]
geometric design
طرح هندسی
[این طرح در ابتدا بخاطر ذهنی بافی و سهولت بیشتر در بافت، بین عشایر و روستاها شهرت یافت. ولی امروزه هم به صورت ساده گذشته و هم بصورت پیچیده بین بافندگان استفاده می شود.]
DNS
پایگاه داده توزیع شده در سیستم اینترنت که نام ها را با آدرس مط ابق میکند مثلاگ می توانید از نام www.PCP.CO.UK برای رسیدن وب سایت Peter Collin Publishing استفاده کنید و نیاز به به آدرس پیچیده شبکهای
directory
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directories
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com