English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (2 milliseconds)
English Persian
multiple چندلا گوناگون
Other Matches
fold چندلا
folded چندلا
folds چندلا
many fold چندلا
twisting چندلا تابی
plywood veneer روکش چندلا
plywood panel تخته چندلا
doubling چندلا کردن نخ
plying تخته چندلا
ply تخته چندلا
plies تخته چندلا
plied تخته چندلا
plywood sheet ورق چندلا
twiner چندلا کننده چیزی که می پیچد یادورمیزند
single yarn نخ یک لا [این نخ از تابیده شدن الیاف در یک جهت بوجود می آید و قبل از مرحله چندلا تابی است.]
pied گوناگون
sundry گوناگون
heterochromous گوناگون
various گوناگون
multifarious گوناگون
mixtilineal گوناگون خط
miscellaneous گوناگون
odd and ends گوناگون
protean گوناگون
sundries گوناگون
variegated گوناگون
multiple گوناگون
variate گوناگون
diverse گوناگون
varied گوناگون
varicolored گوناگون
varia مطالب گوناگون
varia اشیا گوناگون
here and there <idiom> درمکانهای گوناگون
miscellaneously بطور گوناگون
wide-ranging متنوع - گوناگون
under various titles به عناوین گوناگون
versicolor برنگهای گوناگون
varietal گوناگون پر از تنوعات
undervarious بعناوین گوناگون
variegated colours رنگهای گوناگون
diversify گوناگون ساختن
variant گوناگون مختلف
diversifying گوناگون ساختن
diversified گوناگون ساختن
diversifies گوناگون ساختن
oddments مواد گوناگون
miscellanies مجموعهای از مطالب گوناگون
sundry اقلام متفرقه گوناگون
variform گوناگون مختلف الشکل
various books کتابهای گوناگون یا مختلف
heterochromous دارای رنگهای گوناگون
polyphagia خورنده غذاهای گوناگون
manifoldly بطور متعدد یا گوناگون
miscellany مجموعهای از مطالب گوناگون
humoursomeness حالات ویژه گوناگون
symposium مقالات گوناگون درباره یک موضوع
symposiums مقالات گوناگون درباره یک موضوع
varied دارای رنگهای گوناگون رنگارنگ
job lots کالاهای گوناگون که یک جاخریداری میشود
catchall فرف یامخزن اشیاء گوناگون
polyvalent دارای پادگن ها یا پادتنهای گوناگون
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
job lot کالاهای گوناگون که یک جاخریداری میشود
symposia مقالات گوناگون درباره یک موضوع
progressive attack پیشروی شمشیرباز با حرکات تهاجمی گوناگون
redundancy تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
moto scramble مسابقه چند بخشی درمسیرهای گوناگون
multi purpose vehicle وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
redundancies تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
omnibus bill لایحه قانونی که مسائل گوناگون در بر دارد
combination carrier کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
Reforms are needed in various directions. تغییراتی ؟ رجهات گوناگون لازم است
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
varriform دارای چندین شکل گوناگون مختلف الشکل
universal provider سوداگری که در همه چیزیادرکالاهای گوناگون معامله میکند
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
heteromorphic جور بجور شونده دارای شکلهای گوناگون جانوران دگردیس
to ring the changes کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
hexapla کتاب شش متنی که متنهای گوناگون رادرستونهای موازی نشان دهد
input output table بین بخشهای گوناگون اقتصادی را مشخص و اندازه گیری میکند
jumble shop دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
panopticon نمایشگاه کالای گوناگون اسبابی که دوربین و ریزبین هردودران جمع میشود
montages قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته
montage قطعه ادبی یا موسیقی مرکب از قسمتهای گوناگون تهیه عکسهای بهم پیوسته
redundant information یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
instructional computing فرایند اموزشی تدریس مراحل گوناگون علم کامپیوتر وپردازش داده به افراد
maypole تیری که باگلهای گوناگون اراسته ودر روز یکم ماه مه درمیدان شهربدوران میرقصند
boilerplate قطعهای از متن که بارهاکلمه به کلمه در سندهای گوناگون استفاده میشودورق اهن دیگ بخار
p system سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
hypercard نوعی محیط برنامه نویسی که تمام شکلهای گوناگون اطلاعات را به صورت پشته هایی از کارت شاخص دارسازمان میدهد هایپرکارت
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
the incidents of a journey رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
mask design اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
Of all sorts. Of every description. جور واجور ( جور به جور ؟ گوناگون )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com