English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
electron multiplier چند برابر کننده الکترونی افزاینده الکترونی
Other Matches
electronic transition جهش الکترونی
electron beam پرتوی الکترونی
electron avalanche بهمن الکترونی
electron gun تفنگ الکترونی
barrier layer بند الکترونی
computer حسابگر الکترونی
computers حسابگر الکترونی
electron hole حفره الکترونی
electron lens عدسی الکترونی
electron lens لنز الکترونی
electron microscope میکروسکپ الکترونی
electron microscope میکروسکوپ الکترونی
electron mirror اینه الکترونی
electronic tuning تنظیم الکترونی
one electron atom اتم تک الکترونی
electron gas گاز الکترونی
electron configuration ارایش الکترونی
guns تفنگ الکترونی
electron cloud ابر الکترونی
electron cascade ابشار الکترونی
electron capture جاذبه الکترونی
electron coupling پیوست الکترونی
electron capture ربایش الکترونی
electron camera دوربین الکترونی
electron coupling تزویج الکترونی
electron bombardment بمباران الکترونی
electron current جریان الکترونی
electron cutting برش الکترونی
electron density چگالی الکترونی
electron diffraction پراش الکترونی
gun تفنگ الکترونی
electron flow جریان الکترونی
electron could ابر الکترونی
electron particle ذره الکترونی
electron sheath پوسته الکترونی
electronic switch سوئیچ الکترونی
electronic rectifier یکسوساز الکترونی
electron theory تئوری الکترونی
electron shower رگبار الکترونی
electron telescope تلسکوپ الکترونی
electron beam اشعه الکترونی
electronic density چگالی الکترونی
electron theory نظریه الکترونی
electronic current جریان الکترونی
electron tube لامپ الکترونی
electron wave موج الکترونی
electronic rectifier یکسوکننده الکترونی
electronic excitation تحریک الکترونی
electron ray اشعه الکترونی
tubes لامپ الکترونی
electronic structure ساختار الکترونی
tube لامپ الکترونی
electronic microscope میکروسکوپ الکترونی
electronic formula فرمول الکترونی
electronic radiation تشعشع الکترونی
electronic flash فلاش الکترونی
electron physics فیزیک الکترونی
welding by electron beam جوشکاری با اشعه الکترونی
eniac ماشین حساب الکترونی
electron beam generator مولد اشعه الکترونی
electronic lens عدسی یا لنز الکترونی
forbidden transition جهش الکترونی ممنوع
density of an electron beam چگالی اشعه الکترونی
electron beam welding جوشکاری با اشعه الکترونی
barrier layer capacitance فرفیت بند الکترونی
gas filled valve لامپ الکترونی گازی
multidentate atom اتم چند الکترونی
electron microscope ذره بین الکترونی
electron disintegration فرو ریزش الکترونی
glass type tube لامپ الکترونی شیشهای
phosphor معمولا اشعه الکترونی
electron beam cutting برش با اشعه الکترونی
depletion layer capacitance فرفیت بند الکترونی
get a fix on something <idiom> نامه الکترونی دریافت کردن
input circuit مدار ورودی لامپ الکترونی
output circuit مدار خروجی لامپ الکترونی
thermoelectron الکترونی که در اثر گرماصادر شود
octal glass type tube لامپ الکترونی هشت پایهای
beam current at a specified point شدت اشعه الکترونی در یک نقطه
electron beam deflection system سیستم شکست پرتو الکترونی
electron beam focusing تمرکز دهی اشعه الکترونی
mu فاکتور شدت نیروی لامپ الکترونی
beam دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
bread-board لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
electron gun بخشی از CRT که یک اشعه الکترونی ایجاد میکند
beams دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
sferics دستگاه الکترونی کشف طوفان هوا شناسی
bread-boards لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
synchrotron دستگاه تقویت وتسریع ذرات بار دار الکترونی
numerical indicator tube هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
electron beam recording ضبط خروجی کامپیوتر مستقیماگ روی میکروفیلم با استفاده از اشعه الکترونی
electronic میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
electronics شاخهای از علم فیزیک که درباره صدوروحرکت و تاثیرات الکترون درخلا و گازهاوهمچنین استفاده ازدستگاههای الکترونی بحث میکند
y plates صفحات افقی موازی که اختلاف پتانسیل انها سبب انحراف قائم پرتو الکترونی در لوله اشعه کاتدی میگردد
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
gun منبع اشعه الکترونی درون تیوپ اشعه کاتدی
guns منبع اشعه الکترونی درون تیوپ اشعه کاتدی
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
equalze برابر کننده
equalizers برابر کننده
leveller برابر کننده
leveler برابر کننده
equalizer برابر کننده
doubler دو برابر کننده
delay equalizer برابر کننده تاخیر
voltage doubler دو برابر کننده ولتاژ
attenuation equalizer برابر کننده میرایی
equalizing force نیروی برابر کننده
phase equalizer برابر کننده فاز
voltage multiplier چند برابر کننده ولت
multiplier افزایش دهنده چند برابر کننده
augmenter افزاینده
ingravescent افزاینده
additive افزاینده
accretive افزاینده
augmentative افزاینده
incremental افزاینده
multiplicative افزاینده
multiplier افزاینده
additives افزاینده
additives افزاینده افزوده
electron multiplier افزاینده الکترون
additive افزاینده افزوده
multiplier بس شمارنده افزاینده
howitzer توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
augmentor افزاینده قدرت موتور
step up gear چرخ دنده افزاینده
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomun [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
supercharger شارژری که توسط میل لنگ وچرخدنده افزاینده و یاتوربینی که در مجرای اگزوزقرارگرفته میچرخد و دانسیته هوا را افزایش میدهد
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
triplicate سه برابر سه برابر کردن
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
equal برابر
squared برابر
even <adj.> برابر
as much a دو برابر
equals برابر
two fold دو برابر
equipollent برابر
equalling برابر
equalled برابر
equaling برابر
tripling سه برابر
abreast برابر
versus در برابر
threefold سه برابر
level with each other برابر
three fold سه برابر
triples سه برابر
tenfold ده برابر
equaled برابر
eq برابر با
symmetric برابر
decuple ده برابر
tantamount برابر
one hundred times as many صد برابر
one fold یک برابر
for در برابر
triple سه برابر
tripled سه برابر
ninefold نه برابر
doubled up دو برابر
doubled دو برابر
double دو برابر
vs در برابر
identical برابر
euqal برابر
homological برابر
squares برابر
he is twice the man he was دو برابر
squaring برابر
paripassu برابر
sextuple شش برابر
breast برابر
breasts برابر
opposite برابر
bracketed برابر
opposites برابر
sixfold شش برابر
square برابر
plains صاف برابر
dead even دقیقا برابر
equality gate برابر سازی
counterbalance نیروی برابر
counterbalanced نیروی برابر
counterbalances نیروی برابر
par برابر کردن
eight fold هشت برابر
equilateral دو پهلو برابر
water resistant مقاوم در برابر اب
counterweights وزنه برابر
counterweight وزنه برابر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com