Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (2 milliseconds)
English
Persian
multilateral
چند پهلو
many sided
چند پهلو
many-sided
چند پهلو
multivocal
چند پهلو
Search result with all words
sidling
از پهلو
list
یک پهلو شدن
slide
حرکت از پهلو
slides
حرکت از پهلو
hand
پهلو
handing
پهلو
broadside
به پهلو
broadside
ناو به پهلو
broadsides
به پهلو
broadsides
ناو به پهلو
flank
پهلو
flanked
پهلو
flanking
پهلو
polygon
بسیار پهلو
polygons
بسیار پهلو
collateral
پهلو به پهلو متوازی
heptagonal
هفت پهلو
two edged
دو پهلو
two-edged
دو پهلو
double talk
جمله دو پهلو
double entendre
حرف دو پهلو
double entendres
حرف دو پهلو
double-entendres
حرف دو پهلو
abreast
پهلو به پهلو
one-sided
یک پهلو
triangle
سه پهلو سه بر
triangles
سه پهلو سه بر
equilateral
دو پهلو برابر
isosceles triangle
مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
isosceles triangles
مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
bacon
گوشت نمک زدهء پهلو و پشت خوک
equivocal
دارای ابهام دو پهلو
by
از پهلو
side
پهلو
side
پهلو کناره
sides
پهلو
sides
پهلو کناره
skid
به پهلو سریدن
skidded
به پهلو سریدن
skidding
به پهلو سریدن
skids
به پهلو سریدن
sidestep
صعود پلهای از پهلو
sidestepped
صعود پلهای از پهلو
sidestepping
صعود پلهای از پهلو
sidesteps
صعود پلهای از پهلو
emulate
برابری جستن با پهلو زدن
emulated
برابری جستن با پهلو زدن
emulates
برابری جستن با پهلو زدن
emulating
برابری جستن با پهلو زدن
sideswipe
پهلو زدن به
sideswipes
پهلو زدن به
octagon
هشت پهلو
octagons
هشت پهلو
hexagon
شش پهلو
hexagons
شش پهلو
pneumonia
سینه پهلو
crab
به پهلو حرکت کردن
crabs
به پهلو حرکت کردن
sideways
از پهلو
transfer
پهلو- رفت
transferring
پهلو- رفت
transfers
پهلو- رفت
pentagon
پنج پهلو
pentagons
پنج پهلو
quadrilateral
چهار پهلو چهارضلعی
quadrilaterals
چهار پهلو چهارضلعی
companionship
مصاحبت پهلو نشینی
yaw
پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
yawed
پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
along side
در پهلو
along side
پهلو به پهلوی
chinese landing
پهلو گرفتن به سبک چینی
decagon
ده پهلو
galncing collision
برخورد پهلو به پهلو
goosewing
دو پهلو بادبان
harbourage
پهلو گرفتن در بندر
hendecagon
یازده پهلو یازده ضلعی
it has sides
سه پهلو دارد
lateral flexion
خم شدن به پهلو
lateral pass
پاس توپ فوتبال از پهلو
laterally
از پهلو
lateralrelationship
نسبت در خط افقی از پهلو
line abreast
کشتی هایی که پهلو به پهلو می روند
nip and tuck
پهلو به پهلو
octangular
هشت پهلو
one sided
یک پهلو
palter
دو پهلو سخن گفتن
pentangular
پنج پهلو
peripeneumony
سینه پهلو
pitch diameter
قطر پهلو
pinwheel
چرخش از پهلو بدوربارفیکس
pleuropneumonia
ذات الجنب توام با سینه پهلو
pneumococcus
میکرب سینه پهلو
polygonal
بسیار پهلو
prevarication
حرف دو پهلو
prevarication
ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
pulmonitis
سینه پهلو
quindec agon
پانزده پهلو
quinquelat eral
پنج پهلو
rollover
غلطیدن روی یا غلطیدن به پهلو
Other Matches
To toss and turn. To roll over.
از پهلو به پهلو غلتیدن (درخواب وغیره )
They were walking three abreast.
سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
side by side columns
ستونهای پهلو به پهلو
sexangle
شش پهلو
ship side
پهلو
side arm
از پهلو
side by side
پهلو به پهلو
side view
از پهلو
sideling
از پهلو
sideward
از پهلو
sidewards
از پهلو
three sided
سه پهلو
yoko
پهلو
sidestroke
شنای پهلو
slab sided
پهن پهلو
sideway
فرعی از پهلو
septilateral
هفت پهلو
side blown converter
مبدل پهلو دم
scalene
نابرابر پهلو
yoko geri
ضربه به پهلو
To sleep on ones side.
روی پهلو خوابیدن
equiangular triangle
سه پهلو برابر
[ریاضی]
equilateral triangle
سه پهلو برابر
[ریاضی]
sidewinder
ضربت سنگین از پهلو
yoma tsuki
ضربه با دو دست به پهلو
To dock . To berth.
پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
scissor kick
پای قیچی در شنای پهلو
scotch verdict
حکم غیرقطعی ودو پهلو
He lost control of the car and swerved towards a tree.
او
[مرد]
کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
stockli
حرکت روی خرک ازانتها به وسط یا بعکس بادایره زدن ژیمناست از پهلو
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com