Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
alliterate
چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
Other Matches
euphemisms
استعمال کلمهء نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمهء نامطلوبی
euphemism
استعمال کلمهء نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمهء نامطلوبی
euphemize
استعمال کلمهء نیکو بجای کلمهء زشت
check point
علامتی نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب
check mark
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
adverts
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
advert
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
closer
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
antonym
کلمهء متضاد
antonyms
کلمهء متضاد
jussive
کلمهء امری
apposition
کلمهء وصفی
commences
اغاز کردن
inaugurating
اغاز کردن
initiate
اغاز کردن
commencing
اغاز کردن
commenced
اغاز کردن
incept
اغاز کردن
inaugurates
اغاز کردن
commence
اغاز کردن
push off
اغاز کردن
begin
اغاز کردن
initiates
اغاز کردن
launching
اغاز کردن
launched
اغاز کردن
birth
اغاز کردن
lead off
اغاز کردن
inchoate
اغاز کردن
initiated
اغاز کردن
births
اغاز کردن
launch
اغاز کردن
begins
اغاز کردن
inaugurate
اغاز کردن
launches
اغاز کردن
to push off
اغاز کردن
initiating
اغاز کردن
inaugurated
اغاز کردن
to take arms
جنگ اغاز کردن
reoccupy
دوباره اغاز کردن
adren
کلمهء پیشوندی است به معنی
adreno
کلمهء پیشوندی است به معنی
adeno
کلمهء پیشوندی است که به معنی
adeni
کلمهء پیشوندی است که به معنی
aden
کلمهء پیشوندی است که به معنی
find touch
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
face off
رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
tee off
اغاز کردن محکم زدن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
to pipe up
زدن یا خواندن اغاز کردن
dawning
اغاز اغاز شدن
dawned
اغاز اغاز شدن
dawns
اغاز اغاز شدن
dawn
اغاز اغاز شدن
acaro
کلمهء پیشوندی است مشتق ازacarus به معنی
acantho
کلمهء پیشوندی بمعنی خار وخادار میباشد
inside
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
achromat
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
achromato
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
initiates
اغاز کردن شروع کردن
initiating
اغاز کردن شروع کردن
initiated
اغاز کردن شروع کردن
initiate
اغاز کردن شروع کردن
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approximate
نزدیک کردن
approximated
نزدیک کردن
approximates
نزدیک کردن
adduct
بمرکز نزدیک کردن
transverse adduction
نزدیک کردن افقی
To turn into cash.
به پول نزدیک کردن
to trun to a
بصرفه نزدیک کردن
osculate
تماس نزدیک حاصل کردن
ride herd on
<idiom>
از نزدیک دیدن وکنترل کردن
near all
نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
range alongside
نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
approached
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
hovering
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
see for oneself
از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
aggress
نزدیک کردن حمله کردن
the sun is near setting
افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
to catch at something
برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
clinches
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
adversative
حرف نقض کلمهء نقض
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
insteps
اغاز
commencement
اغاز
exordium
اغاز
initiation
اغاز
authorship
اغاز
getaway
اغاز
venues
اغاز
inception
اغاز
instep
اغاز
entrancing
اغاز
origin
اغاز
origins
اغاز
getaways
اغاز
get away
اغاز
terminus a que
اغاز
incipience or ency
اغاز
kick off
اغاز
jump off
اغاز
abinitio
از اغاز
inchoation
اغاز
venue
اغاز
scratch line
خط اغاز
kick-off
اغاز
kick-offs
اغاز
onset
اغاز
initation
اغاز
entranced
اغاز
entrance
اغاز
outset
اغاز
beginnings
اغاز
entrances
اغاز
initio
در اغاز
originationu
اغاز
beginning
اغاز
primordium
اغاز
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
jump off
اغاز حمله
wire to wire
از اغاز تا فرجام
thru
از اغاز تاانتها
begins
اغاز شدن
initial point
نقطه اغاز
initialing
واقع در اغاز
start of message
اغاز پیام
start of heading
اغاز سرفصل
soft start
اغاز نرم
start of taxt
اغاز متن
births
اغاز زاد
to take to
اغاز نهادن
at the start
در اغاز کار
primes
درجه یک اغاز
at first
در اغاز کار
initialed
واقع در اغاز
primed
درجه یک اغاز
prime
درجه یک اغاز
debuts
اغاز کار
initial
واقع در اغاز
nodal point
نقطه اغاز
self initiated
خود اغاز
initialled
واقع در اغاز
leadoff
اغاز ضربت
introductive
اغاز کننده
birth
اغاز زاد
som
اغاز پیام
uppermost
از اغاز از ابتدا
initialling
واقع در اغاز
debut
اغاز کار
begin
اغاز شدن
alpha
اغاز شروع
from a to izzard
از اغاز تا انجام
revival
اغاز رونق
takeoff
اغاز پرش
revivals
اغاز رونق
takeoffs
اغاز پرش
inaugurator
اغاز کننده
incipit
شروع و اغاز
initials
واقع در اغاز
alphas
اغاز شروع
start bit
بیت اغاز
alpha and omega
اغاز و فرجام
stagger
خط اغاز مسیر هر دونده
eras
اغاز تاریخ عصر
originated
اغاز شدن یاکردن
prefacing
اغاز پیش گفتار
eolithic
متعلق به اغاز عصرسنگ
prefaces
اغاز پیش گفتار
hajime
اغاز مبارزه کاراته
prefaced
اغاز پیش گفتار
guard line
خط اغاز مسابقه شمشیربازی
christmas tide
هفتهای که اغاز ان 42دسامبراست
preface
اغاز پیش گفتار
stages
قراردادن اتومبیل در خط اغاز
new departure
اغاز رویه تازه
wire
خط اغاز یا پایان مسابقه
aurora
سرخی شفق اغاز
era
اغاز تاریخ عصر
pullulate
اغاز توسعه نهادن
exordial
مربوط به اغاز یا مقدمه
multilaunching
اغاز بکار چندتایی
set position
اماده در نقطه اغاز
stage
قراردادن اتومبیل در خط اغاز
corrosive attack
اغاز و توسعه خورندگی
through
از اغاز تا انتها کاملا
grid start
حرکت اتومبیلها با هم در اغاز
start bit
ذرهء اغاز نما
initial boiling point
نقطه اغاز جوشش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com