Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
alliterate
چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
Other Matches
euphemism
استعمال کلمهء نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمهء نامطلوبی
euphemisms
استعمال کلمهء نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمهء نامطلوبی
euphemize
استعمال کلمهء نیکو بجای کلمهء زشت
check point
علامتی نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب
check mark
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
advert
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
adverts
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
close
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
antonyms
کلمهء متضاد
jussive
کلمهء امری
antonym
کلمهء متضاد
apposition
کلمهء وصفی
begin
اغاز کردن
birth
اغاز کردن
lead off
اغاز کردن
commences
اغاز کردن
initiates
اغاز کردن
births
اغاز کردن
commencing
اغاز کردن
inaugurate
اغاز کردن
initiated
اغاز کردن
incept
اغاز کردن
push off
اغاز کردن
launch
اغاز کردن
launched
اغاز کردن
initiating
اغاز کردن
launches
اغاز کردن
inaugurating
اغاز کردن
launching
اغاز کردن
begins
اغاز کردن
inaugurates
اغاز کردن
inaugurated
اغاز کردن
to push off
اغاز کردن
commence
اغاز کردن
commenced
اغاز کردن
initiate
اغاز کردن
inchoate
اغاز کردن
to take arms
جنگ اغاز کردن
reoccupy
دوباره اغاز کردن
adeni
کلمهء پیشوندی است که به معنی
adeno
کلمهء پیشوندی است که به معنی
adreno
کلمهء پیشوندی است به معنی
adren
کلمهء پیشوندی است به معنی
aden
کلمهء پیشوندی است که به معنی
find touch
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
face off
رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
tee off
اغاز کردن محکم زدن
to pipe up
زدن یا خواندن اغاز کردن
begin
اغاز نهادن شروع کردن
begins
اغاز نهادن شروع کردن
dawn
اغاز اغاز شدن
dawning
اغاز اغاز شدن
dawned
اغاز اغاز شدن
dawns
اغاز اغاز شدن
acaro
کلمهء پیشوندی است مشتق ازacarus به معنی
acantho
کلمهء پیشوندی بمعنی خار وخادار میباشد
insides
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
achromat
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
achromato
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
initiated
اغاز کردن شروع کردن
initiate
اغاز کردن شروع کردن
initiating
اغاز کردن شروع کردن
initiates
اغاز کردن شروع کردن
point bland
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approximated
نزدیک کردن
approximate
نزدیک کردن
approximates
نزدیک کردن
adduct
بمرکز نزدیک کردن
to trun to a
بصرفه نزدیک کردن
To turn into cash.
به پول نزدیک کردن
transverse adduction
نزدیک کردن افقی
ride herd on
<idiom>
از نزدیک دیدن وکنترل کردن
osculate
تماس نزدیک حاصل کردن
near all
نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
range alongside
نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
approached
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
see for oneself
از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
hovering
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
aggress
نزدیک کردن حمله کردن
the sun is near setting
افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
to catch at something
برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
clinched
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
adversative
حرف نقض کلمهء نقض
approach lane
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
initiation
اغاز
entrancing
اغاز
inchoation
اغاز
kick off
اغاز
entrances
اغاز
kick-off
اغاز
entranced
اغاز
venues
اغاز
inception
اغاز
initation
اغاز
exordium
اغاز
venue
اغاز
scratch line
خط اغاز
initio
در اغاز
kick-offs
اغاز
primordium
اغاز
insteps
اغاز
instep
اغاز
authorship
اغاز
commencement
اغاز
entrance
اغاز
getaways
اغاز
getaway
اغاز
onset
اغاز
terminus a que
اغاز
origin
اغاز
abinitio
از اغاز
origins
اغاز
jump off
اغاز
get away
اغاز
beginning
اغاز
beginnings
اغاز
originationu
اغاز
outset
اغاز
incipience or ency
اغاز
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
incipit
شروع و اغاز
debut
اغاز کار
leadoff
اغاز ضربت
revival
اغاز رونق
alpha
اغاز شروع
nodal point
نقطه اغاز
soft start
اغاز نرم
birth
اغاز زاد
start bit
بیت اغاز
revivals
اغاز رونق
alphas
اغاز شروع
inaugurator
اغاز کننده
initials
واقع در اغاز
alpha and omega
اغاز و فرجام
self initiated
خود اغاز
debuts
اغاز کار
start of heading
اغاز سرفصل
uppermost
از اغاز از ابتدا
primes
درجه یک اغاز
begin
اغاز شدن
initialling
واقع در اغاز
births
اغاز زاد
initial
واقع در اغاز
introductive
اغاز کننده
som
اغاز پیام
takeoffs
اغاز پرش
to take to
اغاز نهادن
takeoff
اغاز پرش
start of taxt
اغاز متن
at the start
در اغاز کار
at first
در اغاز کار
start of message
اغاز پیام
thru
از اغاز تاانتها
primed
درجه یک اغاز
jump off
اغاز حمله
from a to izzard
از اغاز تا انجام
initialed
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
initial point
نقطه اغاز
prime
درجه یک اغاز
begins
اغاز شدن
initialled
واقع در اغاز
wire to wire
از اغاز تا فرجام
prefacing
اغاز پیش گفتار
prefaces
اغاز پیش گفتار
pullulate
اغاز توسعه نهادن
eras
اغاز تاریخ عصر
prefaced
اغاز پیش گفتار
preface
اغاز پیش گفتار
guard line
خط اغاز مسابقه شمشیربازی
grid start
حرکت اتومبیلها با هم در اغاز
staggers
خط اغاز مسیر هر دونده
flagman
پرچم دار خط اغاز
staggering
خط اغاز مسیر هر دونده
stagger
خط اغاز مسیر هر دونده
aurora
سرخی شفق اغاز
exordial
مربوط به اغاز یا مقدمه
new departure
اغاز رویه تازه
eolithic
متعلق به اغاز عصرسنگ
hajime
اغاز مبارزه کاراته
originated
اغاز شدن یاکردن
kickoff
ضربه اغاز بازی
upfield
نقطه اغاز بازی
christmas tide
هفتهای که اغاز ان 42دسامبراست
initial boiling point
نقطه اغاز جوشش
set position
اماده در نقطه اغاز
era
اغاز تاریخ عصر
originate
اغاز شدن یاکردن
through
از اغاز تا انتها کاملا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com