Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
to type in quadruplicate
چهارنسخه ماشین کردن
Other Matches
quadruplicate
در چهارنسخه تهیه کردن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
operates
تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
operated
تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
operate
تکار کردن یا باعث کار کردن ماشین شدن
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
arm
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
prints
ماشین کردن
type write
ماشین کردن
printed
ماشین کردن
print
ماشین کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
type write
ماشین نویسی کردن
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
bulldozing
روی ماشین بولدوزکار کردن
wind up
<idiom>
سفت کردن فنر ماشین
bulldozes
روی ماشین بولدوزکار کردن
bulldoze
روی ماشین بولدوزکار کردن
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
bulldozed
روی ماشین بولدوزکار کردن
hit the road
<idiom>
ترک کردن (معمولابرای ماشین)
pull over
<idiom>
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
to cross-check the result with a calculator
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
turn on
وصل کردن منبع تغذیه یک ماشین
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
combine
ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combines
ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
microphonics
انعکاس صدای کار کردن ماشین الات در میکروفن
combining
ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
tedder
ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
pace lap
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
carburizing
گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
chains
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
ager
نوعی ماشین بخار جهت ثابت کردن رنگ ها و افزایش ظاهری قدمت فرش
monitor
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
smoke test
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
operational
آنچه کار میکند یا مربوطه به نحوه کار کردن ماشین است
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
willy
ماشین حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک کردن
Jacquard loom
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
machined
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machine
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
gig
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
leaders
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leader
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
plants
ماشین
machines
ماشین
plant
ماشین
motor-
ماشین
motor
ماشین
automatons
ماشین
freeze-up
ماشین
motored
ماشین
automaton
ماشین
machine
ماشین
mills
ماشین
machined
ماشین
mill
ماشین
motors
ماشین
machanist
ماشین چی
pressmen
ماشین چی
wheel
رل ماشین
engine
ماشین
wheeling
رل ماشین
runners
ماشین چی
wheels
رل ماشین
apparatus
ماشین
runner
ماشین چی
pressman
ماشین چی
mechanism
ماشین
mechanisms
ماشین
gins
ماشین
gin
ماشین
frictional machine
ماشین مالشی
synchronous machine
ماشین همزمان
tar spraying machine
ماشین قیرپاش
cropper
ماشین موزنی
punching machine
ماشین سوراخکن
lorry
ماشین باری
car tyre
[British]
چرخ ماشین
machine
تراشیدن ماشین
car tire
[American]
چرخ ماشین
synchronous machine
ماشین همگام
router
ماشین فرز
scouring machine
ماشین سمباده
scouring machine
ماشین سایش
factory-spun
نخ ماشین ریس
hood
کاپوت ماشین
sunchronous machine
ماشین سنکرون
hoods
کاپوت ماشین
engine man
ماشین کار
engine order
دستور ماشین
sand dredger
ماشین حفار
operator
متصدی ماشین
paper mill
ماشین کاغذسازی
dyeing machine
ماشین رنگرزی
enginery
ماشین الات
drive!
برون!
[با ماشین]
car tire
[American]
تایر ماشین
shear
ماشین برش
sweeper
[machine]
ماشین خاکروب
road sweeper
ماشین خاکروب
lorries
ماشین باری
reaping machine
ماشین درو
lathe
ماشین تراش
lathes
ماشین تراش
reeling machine
ماشین نخ پیچی
pinball machines
ماشین پینبال
pinball machine
ماشین پینبال
machinists
ماشین ساز
welders
ماشین جوشکاری
welder
ماشین جوشکاری
washing machines
ماشین رختشویی
teaching machine
ماشین اموزش
road transport vehicle
ماشین باری
teazle
ماشین خارزنی
car tyre
[British]
تایر ماشین
compressors
ماشین فشار
machinist
ماشین کار
machinist
ماشین ساز
compressor
ماشین فشار
machinists
ماشین کار
teaching machine
ماشین تدریس
ibm computer
ماشین حساب ای بی ام
sewing press
ماشین کتابدوزی
induction machine
ماشین القایی
induction machine
ماشین القائی
station wagon
ماشین کبریتی
inductive machine
ماشین القائی
station wagons
ماشین کبریتی
stamper
ماشین منگنه
infernal machine
ماشین اتش زا
pile driving appartus
ماشین شمعکوبی
hooter
سوت ماشین
hooters
سوت ماشین
scooping
ماشین حفاری
bakkie
نوعی ماشین
planing machine
ماشین کندگی
ignition generator
دینام ماشین
scoop
ماشین حفاری
slot drilling machine
ماشین مته
ignition switch
سویچ ماشین
six by six
ماشین شش چرخه
devil
با ماشین خردکردن
devils
با ماشین خردکردن
slot drilling machine
ماشین سوراخکن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com