English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
Other Matches
rainsquall باد و باران باران شدید
rainstorm باد و باران باران شدید
rainstorms باد و باران باران شدید
Every single day. Day in day out. آفتاب به آفتاب
on the sunny side . درسمت آفتاب رو
Fully exposed (over-exposed)to the sun. درسینه آفتاب
weatherbeaten آفتاب سوخته
sunset غروب آفتاب
sun lamp لامپ حمام آفتاب
Make hay while the sun shines. <proverb> تا آفتاب مى تابد خرمن کن.
plane as a pikestaff مانند آفتاب روشن
The sun was roasting us . آفتاب ما راکباب کرد
sun lamps لامپ حمام آفتاب
Ravishingly beautiful. مثل پنجه آفتاب ( بسیار زیبا )
The sun rays dazzle (hit) the eyes. نور آفتاب چشم رامی زند
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
sunscreens کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
tip fading [رنگ پریدگی الیاف در مجاورت نور آفتاب]
sunscreen کرم پوست برای جلوگیری از آفتاب زدگی
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
The sun has set (hadd set). آفتاب رفته است ( رفته بود )
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
rain proof ضد باران
rainwater اب باران
rain باران
rain water آب باران
rained باران
rainy پر باران
rains باران
pluvine باران زا
pluvian باران زا
pluvial باران زا
raining باران
drizzle نم نم باران
drizzling نم نم باران
drizzles نم نم باران
rainless بی باران
hydrometeor باران
drizzled نم نم باران
fine rain باران
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
fall out باران رادیواکتیو
plenty of rain باران فراوان
raindrops قطره باران
plenty of rain باران کافی
to send down rain باران فرستادن
mizzle باران ریز
showering درشت باران
plovers مرغ باران
raindrop قطره باران
sleet برف و باران
sand blast شن باران کردن
bombardments گلوله باران
showers درشت باران
pash باران شدید
petrel مرغ باران
shower درشت باران
showered درشت باران
fine rain باران ریز
pluvial dendation باران ستردگی
drizzle نرمه باران
sleeted برف و باران
acid rain باران اسیدی
golden rain آتش باران
pride of the morning مه یا باران بامداد
pluvimeter باران سنج
hyetometer باران سنج
storm water overflow سرریز اب باران
hydrometer باران سنج
sleeting برف و باران
drizzling نرمه باران
rain shower باران شدید
rain ga باران سنج
pluviometry باران سنجی
drizzled نرمه باران
drizzles نرمه باران
pluviosity باران خیزی
bombardment گلوله باران
pluviometer باران سنج
plover مرغ باران
rainfall index نمایه باران
blood rain باران سرخ
sprinkles پوش باران
bombard گلوله باران
rainproof عایق باران
bombarded گلوله باران
bombarding گلوله باران
bombards گلوله باران
rain gage باران سنج
rain check بلیط باران
much rain باران بسیار
much rain باران زیاد
sprinkled پوش باران
cyclonic rain باران چرخهای
udometer باران سنج
rainfall gauge باران سنج
rainfall area پهنه باران
killdeer مرغ باران
rainmaker باران ساز
catchment باران گیر
rainfall recorder باران نگار
rain laden باران ساز
sprinkle پوش باران
ombrology مبحث باران
rainmaking ایجاد باران
ombrometer باران سنج
dotterel مرغ باران
raintight باران ناپذیر
orographic rain باران کوهزاد
rainstorm طوفان باران
rainstorms طوفان باران
sleets برف و باران
rain gauge باران سنج
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
slug گلوله باران کردن
raindrop impressions اثرهای چکه باران
slugged گلوله باران کردن
raindrop imprints اثرهای چکه باران
slugs گلوله باران کردن
stager گرگ باران دیده
missiles موشک باران کردن
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
totalizer باران سنج دخیرهای
missile موشک باران کردن
standard rain gage باران سنج معمولی
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
continuous rain بارش باران دائمی
intermittent rain بارش متناوب باران
nimbuses وندی به معنای باران زا
rainproof مانع نفوذ باران
rainsquall باران توام باتوفان
rainstorm باران بوام باتوفان
weatherbeaten باد و باران دیده
too much rain باران بیش از اندازه
nimbus وندی به معنای باران زا
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
rain prints اثرهای چکه باران
shell off گلوله باران کردن
rainstorms باران بوام باتوفان
It was raining fast. باران تندی می آمد
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
killdee یکجور مرغ باران
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
monsoons باد و باران موسمی
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
monsoon باد و باران موسمی
rainfall ریزش باران بارنغگی
impluvium حوض باران گیر
typhoon توفان همراه با باران
cannonade گلوله باران کردن
shoots تیر باران کردن
It was raining hard. باران سختی می با رید
shoot تیر باران کردن
pluviograph باران سنج خودکار
typhoons توفان همراه با باران
rainwash شسته شده بوسیله باران
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
charges عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com