English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (19 milliseconds)
English Persian
what sort of a thing is it? چه جور چیزی است
what is it like چه جور چیزی است
Search result with all words
dipstick میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
dipsticks میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
write سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
minimum کوچکترین مقدار چیزی
exception چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
exceptions چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
tee هر چیزی بشکل T
teed هر چیزی بشکل T
teeing هر چیزی بشکل T
tees هر چیزی بشکل T
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline خصوصیت اصلی چیزی
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined خصوصیت اصلی چیزی
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines خصوصیت اصلی چیزی
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining خصوصیت اصلی چیزی
use استفاده از چیزی
use اجرای چیزی
use روش استفاده از چیزی
uses استفاده از چیزی
uses اجرای چیزی
uses روش استفاده از چیزی
flail الت نوسانی هر چیزی
flailed الت نوسانی هر چیزی
flailing الت نوسانی هر چیزی
flails الت نوسانی هر چیزی
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
exchange دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanged دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanges دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanging دادن چیزی به جای چیز دیگر
front بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
fronting بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand تقاضا برای انجام چیزی
demanded تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demanded تقاضا برای انجام چیزی
demands تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demands تقاضا برای انجام چیزی
change متفاوت ساختن چیزی
change استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changed متفاوت ساختن چیزی
changed استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes متفاوت ساختن چیزی
changes استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing متفاوت ساختن چیزی
changing استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
slice بخشی از چیزی
slices بخشی از چیزی
replace چیزی را تعویض کردن
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced چیزی را تعویض کردن
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces چیزی را تعویض کردن
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing چیزی را تعویض کردن
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
wishing چیزی که ارزومیشود
labelling 1-برچسب گذاری روی چیزی . 2-چاپ برچسبها
pap هر چیزی شبیه نوک پستان
scoop اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooped اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooping اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scoops اسباب مخصوص دراوردن چیزی
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
enable اجازه رویدادن چیزی
enabled اجازه رویدادن چیزی
enables اجازه رویدادن چیزی
enabling اجازه رویدادن چیزی
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
part خرد جزء مرکب چیزی
part بخشی از چیزی
lap لیس زدن با صدا چیزی خوردن
lapped لیس زدن با صدا چیزی خوردن
mean مشخص کردن چیزی
meaner مشخص کردن چیزی
meanest مشخص کردن چیزی
mature به موعد چیزی رسیدن
matures به موعد چیزی رسیدن
state وضعیت چیزی
state- وضعیت چیزی
stated وضعیت چیزی
states وضعیت چیزی
stating وضعیت چیزی
basic حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basics حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
copied تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copy تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
connection اتصال یا چیزی که متصل میشود
connexions اتصال یا چیزی که متصل میشود
Other Matches
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
screw up <idiom> زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
fence [around / between something] نرده [دور چیزی] [بین چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
fence [around / between something] حصار [دور چیزی] [بین چیزی]
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
recognition 1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
to blame somebody for something کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه]
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
inserts قرار دادن چیزی در چیزی
to paint something [with something] چیزی را [با چیزی] رنگ زدن
inserting قرار دادن چیزی در چیزی
insert قرار دادن چیزی در چیزی
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
require نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
requires نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
requiring نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
required نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
(a) case in point <idiom> مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
assignation [of something] [to something] ارجاع [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] ارجاع [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] تعیین [به چیزی] [از چیزی]
assignation [of something] [to something] برگماشت [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] انتساب [به چیزی] [از چیزی]
assignation [of something] [to something] تعیین [به چیزی] [از چیزی]
assignation [of something] [to something] انتساب [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] واگذاری [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] برگماشت [به چیزی] [از چیزی]
assignation [of something] [to something] واگذاری [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] گمارش [به چیزی] [از چیزی]
assignation [of something] [to something] گمارش [به چیزی] [از چیزی]
phases معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phased معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
something like 00 rials سد ریال چیزی کم چیزی بالا در حدود سد ریال
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
stuck on <idiom> دیوانه چیزی شدن ،عاشق چیزی شدن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
phase معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
destitution بی چیزی
light purse بی چیزی
something یک چیزی
aught چیزی
something چیزی
anything چیزی
indigence بی چیزی
to poke a hole in any thing چیزی را
long haired علاقمند به چیزی
consigned سپردن چیزی به
mindful of anything باخبر از چیزی
consign سپردن چیزی به
change [in something] [from something] تغییر [در یا از چیزی]
mindful of anything ملتفت چیزی
consigning سپردن چیزی به
to net soemthing با تورگرفتن چیزی
longhair علاقمند به چیزی
to have something at one's disposal چیزی داشتن
to have something چیزی داشتن
to get [be] up to mischief در چیزی دو به هم زدن
to be up to something در چیزی دو به هم زدن
sick of (someone or something) <idiom> نفرت از چیزی
make do with something با چیزی تا کردن
make something do با چیزی تا کردن
consigns سپردن چیزی به
he has nothing of his own چیزی ندارد
get a load of <idiom> دیدن چیزی
trails خط ی در امتداد چیزی
resignation [from something] استعفا [از چیزی]
hard surface سطح چیزی
get wind of something از چیزی بوبردن
string out <idiom> کش دادن چیزی
in a way <idiom> به مقدار از چیزی
no matter چیزی نیست
To let something slip thru ones fingers . چیزی را از کف دادن
To tear oneself away from something . دل از چیزی کندن
fiddled ور رفتن به چیزی
trailing خط ی در امتداد چیزی
trailed خط ی در امتداد چیزی
trail خط ی در امتداد چیزی
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
nothing was left over چیزی زیادنیامد
not that i know of چیزی که من بدانم نه
bring to mind <idiom> چیزی را به یادآوردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
ask a boon of me از من چیزی بخواه
to reason out something چیزی را حل کردن
to cut something چیزی را کم کردن
To pinch some thing . چیزی را کش رفتن
no object چیزی نیست
take for granted <idiom> تقلید از چیزی
defrost یخ چیزی را اب کردن
exordium اول هر چیزی
it is immaterial چیزی نیست
to entertain the idea of doing something <idiom> چیزی را در سر پروراندن
nuts about <idiom> خشنود از چیزی
defrosted یخ چیزی را اب کردن
to make a hand of anything از چیزی سودبردن
dont mention it چیزی نیست
use [of something] استفاده [از چیزی]
deduct کم کردن چیزی از کل
deducted کم کردن چیزی از کل
inside of بطن هر چیزی
defrosts یخ چیزی را اب کردن
nothing to sneeze at <idiom> چیزی که توبایدمحکمنگهداری
deducts کم کردن چیزی از کل
defrosting یخ چیزی را اب کردن
involution عود چیزی
lay hands on something چیزی را یافتن
positioned محل چیزی
coding کد گذاری چیزی
hunger for اشتیاق به چیزی
hunger for ارزوی چیزی
to equip something چیزی را مجهزکردن
deducting کم کردن چیزی از کل
to net soemthing به تورانداختن چیزی
hold by به چیزی چسبیدن
position محل چیزی
to equip something چیزی را آراستن
to toy with the idea of doing something <idiom> چیزی را در سر پروراندن
dehydrate اب چیزی را گرفتن
dehumidify نم چیزی را گرفتن
fills پر کردن چیزی
fill پر کردن چیزی
i said nothing to him چیزی به او نگفتم
to do something wrong در چیزی دو به هم زدن
to escape [with something] گریختن [با چیزی]
to pique oneself on something چیزی بالیدن
To brag and boast . To profess something . از چیزی دم زدن
to look for anything چیزی گشتن
lay hands on something <idiom> یافتن چیزی
hold out on <idiom> رد چیزی از کسی
This is more like it. Now this makes sense. حالااین شد یک چیزی
The point is that… چیزی که هست
to get [hold of] something گرفتن چیزی
to bring something گرفتن چیزی
to jury-rig something چیزی را به هم پیوستن
to search for anything پی چیزی گشتن
to refresh oneself چیزی خوردن
to get [hold of] something آوردن چیزی
to bring something آوردن چیزی
to grieve over anything برای چیزی
have on <idiom> پوشیدن چیزی
to lop something off زدن چیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com