Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (9 milliseconds)
English
Persian
How long can I park here?
چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
Other Matches
Where can I park?
کجا می توانم پارک کنم؟
May I park there?
ممکن است اینجا پارک کنم؟
Dont ever come here again.
دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار.
[اینجا نیا.]
physical motor pool
پارک موتوری ساختمان دار پارک موتوری تاسیسات دار
I can recite from memory.
می توانم از حفظ بخوانم
What else can I do?
دیگر چه می توانم بکنم ؟
Where can I get information?
از کجا می توانم بپرسم؟
If you can so can I .
اگر تو بتوانی من هم می توانم
I cant nor can anyone else .
نه من می توانم ونه کس دیگه
parks
پارک
vivary
پارک
paradise
پارک
park
پارک
parked
پارک
was wondering if I could borrow your car.
می توانم ماشینت را قرض کنم؟
I could pass for a Greek .
می توانم خودم رایونانی جابزنم
can i do a for you
کاری می توانم برای شمابکنم
Where can I make a phone call?
از کجا می توانم تلفن کنم؟
i did all in my power
انچه در توانم بود کردم
amusement parks
پارک تفریحی
amusement park
پارک تفریحی
car park
جای پارک
parking
پارک کردن
NO PARKING
پارک نکنید!
parkland
زمین پارک
park bench
نیمکت پارک
carriage drive
خیابان پارک
bosquet
پارک یا باغ
pooled
پارک موتوری
collective goods
پارک و غیره
pool
پارک موتوری
motor pool
پارک موتوری
natinal park
پارک ملی
bosket
پارک یا باغ
pools
پارک موتوری
My hands are tied.
<idiom>
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
I can't run any faster.
من تندتر دیگر نمی توانم بدوم.
how can I learn English
چگونه می توانم یادگیری زبان انگلیسی
Can I entrust this task to you?
می توانم این امررا به شما بسپارم ؟
I can't go on any longer.
من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
I can't help you.
من نمی توانم به شما کمک کنم.
I just cant drop my work and go .
نمی توانم کارم را ول کنم وبروم
double-parked
دوردیفه پارک کردن
parking
محوطه پارک کردن
double-parking
دوردیفه پارک کردن
double park
دوردیفه پارک کردن
pool equipment
وسایل پارک موتوری
double-park
دوردیفه پارک کردن
to park
پارک کردن
[دستگاهی]
double-parks
دوردیفه پارک کردن
I cannot square it with my conscience to ...
من این را نمی توانم به وجدانم وفق بدهم ...
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
how much can I overdraw on my account?
چقدر بیش از اعتبار می توانم از حسابم بردارم؟
I cannot look him in the face again.
دیگر نمی توانم تو رویش نگاه کنم.
I could have sworn that there was somebody in the next room .
می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
impark
در پارک یا جنگل محصور کردن
parking plan
طرح پارک کردن هواپیماها
laager
پدافنددور محل پارک هواپیما
english garden
پارک انگلیسی
[قرن هجدهم]
How do I notice when the meat is off?
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
Where can I park my car?
کجا اتومبیلم را میتوانم پارک کنم؟
He parked the car right in front of the garage.
درست جلوی گاراژ اتومبیل را پارک کرد
parking
پارک کردن هواپیما یا وسیله توقفگاه خودرو
hither
به اینجا
in these parts
<adv.>
در اینجا
in this country
<adv.>
در اینجا
where
اینجا
thus far
تا اینجا
here
اینجا
here
در اینجا
so far
تا اینجا
hither
اینجا
hitherto
تا اینجا
hard stand
بارانداز داخل فرودگاه محل پارک اسفالت شده برای خودروها
up and down
اینجا وانجا
i am a stranger here
من اینجا غریبم
We are short of space here .
اینجا جا کم داریم
here and there
اینجا انجا
passim
اینجا وانجا
no one is here
هیچکس اینجا نیست
Let us get out of here!
برویم از اینجا بیرون!
I am just passing through.
فقط از اینجا میگذرم.
here lies
در اینجا دفن است
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
isn't he there
ایا او اینجا نیست
i wish to stay here
میخواهم اینجا بمانم
I wI'll get off here.
اینجا پیاده می شوم
Make some room here.
یک قدری اینجا جا باز کن
Come here tomorrow .
فردا بیا اینجا
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
Out with them!
بروند بیرون
[از اینجا]
!
hereon
در این مورد در اینجا
make oneself scarce
<idiom>
دور شو ،از اینجا برو
i had hom there
اینجا گیرش اوردم
i do not belong here
من اهل اینجا نیستم
I dropped in to say hello.
آمدم اینجا یک سلامی بکنم
I feel like a fifth wheel.
من حس می کنم
[اینجا]
اضافی هستم.
He promised me to be here at noon .
به من قول داد ظهر اینجا با شد
It is extremely hot in here .
اینجا بی اندازه گرم است
He usually drops by to see me .
غالبا" می آید اینجا بدیدن من
There is no point in his staying here . His staying here wont serve any purpose.
ماندن او در اینجا بی فایده است
The bus to ... stops here.
اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
None of that here. Nothing doing here.
اینجا از این خبرها نیست
I've been here for five days.
پنج روزه که من اینجا هستم.
Is there a car wash?
آیا اینجا کارواش هست؟
i have come on business
کاری دارم اینجا امدم
Is there a car wash?
آیا اینجا ماشینشویی هست؟
i intend to stay here
قصد دارم اینجا بمانم
what is your business here
کار شما اینجا چیست
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
Left out of one place and driven away from another.
<proverb>
از آنجا مانده از اینجا رانده .
take away your things
اسباب خود را از اینجا ببرید
some one must stay here
یک کسی باید اینجا بماند
It has been a very enjoyable stay.
در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
Please sign here.
لطفا اینجا را امضا کنید.
I am here on holiday.
من برای تعطیلات به اینجا آمدم.
I am here on business.
برای تجارت اینجا آمدم.
I am here on business.
برای کار اینجا آمدم.
He came over here in a mad rush.
او
[مرد]
با کله اینجا آمد.
It seems I am not welcome (wanted) here.
مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
She comes here at least once a week .
دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
I am working here non-stop.
یک بند دارم اینجا کار می کنم
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
How dare he come here .
غلط می کند قدم اینجا بگذارد
Could you put us up for the night ?
ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
Can we camp here?
آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
I am leaving early in the morning.
من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
How long does the train stop here?
چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
Just sign here and leave at that .
اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
This is an ideal spot for picnics .
اینجا برای پیک نیک ماه است
We were afraid lest she should get here too late .
ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
This is a good residential are ( neighbourhood ) .
اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
Do you think it advisable to wait here
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
No one sent me, I am here on my own account.
هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
hic jacet
در اینجا خفته است ه کتیبه روی قبر
The bus stop is no distance at all .
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
She comes here once in a blue moon .
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
Is there a camp site near here?
آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
They dont recognize your high-school diploma here.
دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
paddock
منطقه پارک کردن اتومبیل واماده کردن ان پیش ازمسابقه
paddocks
منطقه پارک کردن اتومبیل واماده کردن ان پیش ازمسابقه
Well, now everyone's here, we can begin.
خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
Are there any antiquities here?
آیا اینجا آثار باستانی
[اشیا عتیقه و جاهای قدیمی]
وجود دارد؟
We consider it a great honor to have you here with us tonight.
این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
What is going on here?
اینجا چه خبر است؟
[وقتی قضیه نامفهوم است]
[اصطلاح روزمره]
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering.
حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
I am here for a language course
من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
Fancy meeting you here ! this is indeed a small woeld ! this is pleasant surprise !
شما کجا اینجا کجا !
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com