Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (12 milliseconds)
English
Persian
five fundamental economic questions
چه مقدار تولید شود
Search result with all words
offset
مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی
offsetting
مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی
seed
مقدار شروع برای تولید اعداد تصادفی
seeds
مقدار شروع برای تولید اعداد تصادفی
brake specific fuel consumption
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
employment gap
مقدار کمبوداشتغال در حالت تعادل تولیدملی نسبت به اشتغال درفرفیت واقعی تولید
equation of exchange
متوسط قیمت کالاها و خدمات نهائی و مقدار تولید کالاها وخدمات
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
machine address
نوعی برنامه زبان اسمبلی که برای تولید کد که فقط از آدرس و مقدار مطلق استفاده میکند تشکیل شده باشد
Other Matches
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer
دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
tables
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
table
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
dosages
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
producers burden of tax
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
soupcon
مقدار کم
smidgin
مقدار کم
valuing
مقدار
royalty tonnage
مقدار
extent
حد مقدار
scantling
مقدار
amounted
مقدار
quantum
مقدار
smidgen
مقدار کم
spattering
مقدار کم
spatters
مقدار کم
spattered
مقدار کم
spatter
مقدار کم
sprinkling
مقدار کم
volume discount
مقدار
truth table
دو مقدار
t value
مقدار تی
summa
مقدار
single valued
تک مقدار
modicum
مقدار کم
percentages
مقدار
percentage
مقدار
supped
مقدار
outturn
مقدار
measurment
مقدار
batches
مقدار
batch
مقدار
what
چه مقدار
iso quant
مقدار
mouthfuls
مقدار
mouthful
مقدار
sups
مقدار
sup
مقدار
size
مقدار
penny worth
مقدار کم
deal
مقدار
quantities
مقدار
quantity
مقدار
amount
مقدار
amounting
مقدار
amounts
مقدار
sizes
مقدار
deals
مقدار
supping
مقدار
total
مقدار
sum
مقدار
value
مقدار
dealt
مقدار
volume
مقدار
values
مقدار
magnitude
مقدار
volumes
مقدار
slighted
مقدار ناچیز
mean value
مقدار متوسط
slighter
مقدار ناچیز
mean value
مقدار میانگین
slightest
مقدار ناچیز
maximum value
مقدار حداکثر
slight
مقدار ناچیز
snatches
گرفتن مقدار کم
snatched
گرفتن مقدار کم
average value
مقدار میانگین
maximum ratings
مقدار حداکثر
snatching
گرفتن مقدار کم
moisture content
مقدار تری
parameters
مقدار ثابت
proportion
شباهت مقدار
proportions
شباهت مقدار
dose
مقدار مجاز
dose
مقدار دارو
dosed
مقدار مجاز
dosed
مقدار دارو
tremendous
مقدار زیاد
an abundance of
مقدار زیاد
doses
مقدار مجاز
volume of sales
مقدار فروش
parameter
مقدار ثابت
average value
مقدار متوسط
mort
مقدار زیاد
nominal value
مقدار اسمی
snatch
گرفتن مقدار کم
optimum
مقدار مطلوب
vast
مقدار زیاد
auxiliary value
مقدار کومکی
optimum value
مقدار بهینه
approximate value
مقدار تقریبی
doses
مقدار دارو
turnover
مقدار فروش
infinity
مقدار نامحدود
uses
مقدار مفید
eigenvalue
ویژه مقدار
eigenvalue
مقدار مشخصه
electrical quantity
مقدار الکتریسیته
proper value
مشخصه مقدار
critical valve
مقدار بحرانی
proper value
ویژه مقدار
constatnt
مقدار ثابت
use
مقدار مفید
drib
مقدار کمی
data value
مقدار داده
debit balance
مقدار بدهکاری
turn-over
مقدار فروش
sales
{pl}
مقدار فروش
just as well
<adv.>
همان مقدار
equally
<adv.>
همان مقدار
expected value
مقدار نظری
characteristic root
مشخصه مقدار
content
مقدار مندرجات
contenting
مقدار مندرجات
jillion
مقدار زیاد
mileage
مقدار کیلومتر
mileage
مقدار کارکردموتور
light value
مقدار نور
logical value
مقدار منطقی
slights
مقدار ناچیز
instantaneous value
مقدار لحظهای
calorific power
مقدار حرارتی
characteristic root
ویژه مقدار
characteristic number
مشخصه مقدار
characteristic number
ویژه مقدار
guest element
عنصر کم مقدار
trace element
عنصر کم مقدار
certificate of quantity
گواهی مقدار
initial value
مقدار اولیه
certificate of measurement
گواهی مقدار
slighting
مقدار ناچیز
absorbancy
مقدار جذب
shear value
مقدار برش
lot
مقدار یا تعدادزیاد
sign magnitude
علامت و مقدار
value
قدر مقدار
slather
مقدار زیاد
averaged
مقدار متوسط
averages
مقدار متوسط
sufficient
مقدار کافی
average
مقدار متوسط
scalar value
مقدار عددی
rotation
مقدار چرخش یک شی
quantity of money
مقدار پول
quantity of supply
مقدار عرضه
absorbance
مقدار جذب
quantum of action
مقدار اثر
rated quantity
مقدار اسمی
rated value
مقدار نامی
relative value
مقدار نسبی
absolute value
مقدار مطلق
averaging
مقدار متوسط
theoretical value
مقدار نظری
thermal power
مقدار حرارتی
so much
<idiom>
مقدار زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com