Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (9 milliseconds)
English
Persian
clear timber
چوب سالم
Search result with all words
well
سالم
wells
سالم
sound
سالم
sounded
سالم
soundest
سالم
sounds
سالم
sicker
سالم
healthier
سالم
healthiest
سالم
healthy
سالم
healthily
بطور سالم
homeopathy
معالجه امراض بوسیله تجویزدارویی که دراشخاص سالم علائم ان مرض را بوجوداورد
duration
مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
salubrious
سالم
valid
سالم
unclean
غیر سالم
unhealthy
غیر سالم بیمار
wholesome
سالم و بی خطر
sane
سالم معقول
saner
سالم معقول
sanest
سالم معقول
compos mentis
دارای عقل سالم
intact
سالم کامل
intact
سالم
whole
سالم
scot free
سالم
scot-free
سالم
lucid
سالم
soundly
بطور صحیح و سالم
pert
سالم
hale
سالم
safe
سالم
safer
سالم
safes
سالم
safest
سالم
salutary
سالم ومغذی
well balanced
سالم سلیم موزون باقرینه
well-balanced
سالم سلیم موزون باقرینه
bonnily
بطور سالم وخوشحال
embonpoint
دارای مزاج سالم و خوب
halely
بطور سالم
healthful
سالم
in a good state of health
سالم
incorrupt
سالم کردن درستکارکردن
levy in mess
نام نویسی از مردمان سالم برای جنگ بسیج مردمان سالم به طور اجباری
out of the wood
سالم
peart
سالم وبا روح
return to base
بازگشت هواپیما به پایگاه به طور سالم هواپیمای بازگشتی
sound money
پول سالم
soundable
سالم
syntropy
پیوند سالم
to ride out
سالم بیرون رفتن از
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
wholesomeness
سالم و بی خطر
wholesore
گوارا سالم سودمند
with a whole skin
پی گزند سالم
wooden bomb
بمب سالم و بادوام
wooden round
گلوله سالم و بادوام
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
you do not seem well
گویا حالتان خوش نیست سالم بنظر نمیایید
health food
غذای سالم
health foods
غذای سالم
unsullied
مسموم نشده-سالم
A healthy recreation . Good clean fun.
تفریحات سالم
In good condition (health).
سالم وبی عیب
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
Good wholesome food .
غذای سالم وکامل
To be sound in wind and limb.
جسما" سالم وقوی بودن
Sound mind in a sound body.
<proverb>
عقل سالم در بدن سالم.
sound
[arguments, data, figures]
<adj.>
درست
[بی عیب ]
[سالم ]
[استدلال . داده ها . اعداد]
demands of providing healthy living and working conditions
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
ablebodied
<adj.>
سالم و تندرست
survived
<past-p.>
جان سالم به در بردن
All right?
سالم هستی؟
Is everything all right?
سالم هستی؟
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com