Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (11 milliseconds)
English
Persian
fox wood
چوب فاسد
Search result with all words
untoward
فاسد
sedition
فاسد
spoilt
فاسد
rake
بد اخلاق فاسد
rakes
بد اخلاق فاسد
raking
بد اخلاق فاسد
high
اندکی فاسد
highest
اندکی فاسد
highs
اندکی فاسد
vicious
فاسد
duff
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
reprobate
فاسد
reprobates
فاسد
rotten
فاسد
corrupt
فاسد کردن
corrupt
فاسد
corrupted
فاسد کردن
corrupted
فاسد
corrupting
فاسد کردن
corrupting
فاسد
corrupts
فاسد کردن
corrupts
فاسد
dissolute
فاسد
depraved
فاسد
viciously
بطور فاسد
rotter
ادم فاسد
rotters
ادم فاسد
irregular
فاسد
villainous
فاسد
perverse
فاسد
peat
زن فاسد
abandoned
فاسد
decay
فاسد شدن تنزل کردن
decayed
فاسد شدن تنزل کردن
decaying
فاسد شدن تنزل کردن
decays
فاسد شدن تنزل کردن
invalid
نامعتبر فاسد
invalids
نامعتبر فاسد
defective
فاسد
taint
ملوث کردن فاسد کردن
tainting
ملوث کردن فاسد کردن
taints
ملوث کردن فاسد کردن
spoil
فاسد کردن فاسد شدن
spoil
فاسد کردن
spoiled
فاسد کردن فاسد شدن
spoiled
فاسد کردن
spoiling
فاسد کردن فاسد شدن
spoiling
فاسد کردن
spoils
فاسد کردن فاسد شدن
spoils
فاسد کردن
vitiate
فاسد کردن
vitiate
فاسد شدن
vitiated
فاسد کردن
vitiated
فاسد شدن
vitiates
فاسد کردن
vitiates
فاسد شدن
vitiating
فاسد کردن
vitiating
فاسد شدن
ruin
فاسد کردن
ruin
از بین رفتن فاسد شدن
ruining
فاسد کردن
ruining
از بین رفتن فاسد شدن
ruins
فاسد کردن
ruins
از بین رفتن فاسد شدن
disintegrate
فاسد شدن
disintegrates
فاسد شدن
disintegrating
فاسد شدن
gangrene
فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
erode
فاسد شدن
eroded
فاسد شدن
erodes
فاسد شدن
eroding
فاسد شدن
putrefied
پوسیدن فاسد شدن
putrefies
پوسیدن فاسد شدن
putrefy
پوسیدن فاسد شدن
putrefying
پوسیدن فاسد شدن
heretic
فاسد العقیده
heretics
فاسد العقیده
corrosive
فاسد کننده
putrid
فاسد
rancid
باد خورده فاسد
foxed
فاسد شده
maladies
فاسد شدگی بیماری
malady
فاسد شدگی بیماری
harlot
فاسد الاخلاق
harlots
فاسد الاخلاق
sinister
فاسد
imperishable
فاسد نشدنی
incorruptible
فاسد نشدنی
perishable
کالای فاسد شونده
perishable
فاسد شدنی
perishable
کالای فاسد شدنی
immoral
فاسد
vile
فاسد بداخلاق
viler
فاسد بداخلاق
vilest
فاسد بداخلاق
degenerative
فاسد کننده
addle
گندیده فاسد
addle
فاسد کردن
addle
فاسد شدن
Other Matches
to be corrupt to the bones
<idiom>
تا مغز استخوان فاسد بودن
[کسی که ذاتا فاسد است]
roue
فاسد
reprobatory
فاسد
reechy
فاسد
gamey
فاسد
gamy
فاسد
peccant
فاسد
rammish
فاسد
rantipole
فاسد
cankery
فاسد کننده
decomposable
فاسد شدنی
to be off
[British E]
فاسد شدن
deprave
فاسد کردن
depraver
فاسد کننده
love alce
ادم فاسد
rankly
بطور فاسد
spoiler
فاسد سازنده
to go to the bad
فاسد شدن
Adegenerate ( decadent ) race .
نژاد فاسد
vendible
پولکی فاسد
invalid sale
بیع فاسد
to be spoiled
فاسد کردن
putrefactive
فاسد کننده
to be spoiled
فاسد شدن
incorruptness
فاسد نشدگی
to be off
[British E]
فاسد کردن
indecomposable
فاسد نشدنی
vendable
پولکی فاسد
invalid contract
عقد فاسد
tainted
فاسد دارایکیفیتپائین
you will spoil the child
بچه را فاسد خواهیدکرد
inquinate
فاسد یا پلید کردن
The decay of the teeth .
فاسد شده دندانها
putridly
بطور گندیده یا فاسد
morbidly
بطور ناخوشی یا فاسد
perishable goods
کالاهای فاسد شدنی
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
consumable stores
مواد فاسد شدنی
deteriorating supplies
اماد فاسد شدنی
deteriorating supplies
تدارکات فاسد شدنی
scurvied
دارای خون فاسد
spoilsman
تباه کننده فاسد سازنده
Her morals are corruted .
اخلاقش فاسد شده است
crumblings
فاسد شده زوال یافته
bomb cemetery
محل تجمع بمبهای فاسد
putrescine
ماده سمی در گوشت فاسد
To decay . To go bad .
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
to have gone off
[British E]
فاسد شدن
[غذا]
[اصطلاح روزمره]
necrotic
دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
leaker
گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
fixed supply
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
cankerous
وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
antimateriel agent
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
weather beaten
در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
to languish
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
durable goods
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
gamy
دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
How do I notice when the meat is off?
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
sepsis
مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
gamey
دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
Best before:
تا این تاریخ مصرف شود :
[برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
To go bad . To rot . To spoilt .
خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
worm eaten
سوراخ شده فاسد شده
dry rot
پوسیدگی
[خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
go off
اب شدن فاسد شدن
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com