English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
truncheon چوب قانون باتون
truncheons چوب قانون باتون
Search result with all words
baton باتون یاچوب قانون
batons باتون یاچوب قانون
Other Matches
swagger stick باتون
bourdon باتون
night stick باتون
night stick چوب باتون
push button switch کلیدپوش باتون
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
say's law قانون سی . براساس این قانون
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
law قانون
legal قانون
law of constant heat sumation قانون هس
statutes قانون
kanoon قانون
nisi قانون
act قانون
acted قانون
lex قانون
legislation قانون
regulation قانون
statute قانون
regardless of the law به قانون
laws قانون
canon قانون
hess's law قانون هس
rule قانون
enacment قانون
code قانون
edict قانون
edicts قانون
canons قانون
law of progression قانون پیشروی
engel's law قانون انگل
faraday's law قانون فارادی
left hand rule قانون دست چپ
economic law قانون اقتصادی
lawmaker قانون گزار
einstein's law قانون اینشتاین
lawbreaker قانون شکن
enactment of law وضع قانون
law of use قانون استعمال
law of scarcity قانون کمیابی
reflection law قانون بازتاب
law of reflection قانون بازتاب
law of recency قانون تاخر
employment act قانون اشتغال
law of readiness قانون امادگی
extralegal ماورای قانون
engels law قانون انگل
enactor واضع قانون
distribution law قانون توزیع
mercantile law قانون تجارت
merkel's law قانون مرکل
dalton's law قانون دالتون
curie's law قانون کوری
crown law قانون جزائی
lenz' law قانون لنز
matrimonially به قانون زناشوئی
dead letter قانون منسوخ
marioote law قانون ماریوت
legiskative قانون گذار
legislatress قانون گذار زن
legislatrix قانون گذار زن
legist قانون دان
law breaker قانون شکن
lenz's law قانون لنتس
demorgans law قانون دمورگان
lextalionis قانون قصاص
make law وضع قانون
declaratory statute قانون اعلامی
coulomb's law قانون کولن
faraday's law قانون فاراده
jachson's law قانون جکسون
labour law قانون کار
lambert law قانون لامبرت
laplace's law قانون لاپلاس
law abidingness پیروی قانون
law fallen into desuetude قانون متروک
law merchant قانون تجارت
law of advantage قانون امتیاز
law of analogy قانون تمثیل
law of causation قانون علیت
labour code قانون کار
labour act قانون کار
juristic قانون دان
joiting law قانون ژول
joule's law قانون ژول
jurisconsult قانون دان
islamic law قانون شرع
introduce law انشاء قانون
jurisprudent قانون دان
insolvent law قانون اعسار
insolvent law قانون درماندگی
law of clouser قانون بستار
law of complimentarity قانون مکملیت
greshams law قانون گرشام
gresham's law قانون گرشام
law of nations قانون ملل
graham's law قانون گراهام
governing law قانون حاکم
gay lussac's law قانون گیلوساک
gas laws قانون گاز
game law قانون شکار
five second rule قانون 5 ثانیه
fechner's law قانون فخنر
law of induced current قانون لنتس
hauy law قانون هوی
law of gravitation قانون گرانش
ignorance of law جهل به قانون
hubble law قانون هابل
hook's law قانون هوک
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
plaintiff مدعی [قانون]
law of demand قانون تقاضا
law of effect قانون اثر
law of election قانون انتخابات
law of frequency قانون بسامد
law of primacy قانون تقدم
Under the protection of the law. درپناه قانون
plaintiff خواهان [قانون]
complainant [British E] خواهان [قانون]
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
claimant [arbitration proceedings] خواهان [قانون]
petitioner [divorce proceedings] خواهان [قانون]
plaintiff شاکی [قانون]
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
to the letter <idiom> طبق قانون
complainant [British E] شاکی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] شاکی [قانون]
It's a rule that ... قانون است که ...
to come into operation قانون شدن
to take effect قانون شدن
to inure قانون شدن
to go into effect قانون شدن
breach of the law نقض قانون
complainant [British E] مدعی [قانون]
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] مدعی [قانون]
in the eyes of law از دید قانون
mil rule قانون میلیم
parallel law قانون توازی
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
penal statute قانون جزا
peronality of laws ویژگی قانون
planck law قانون پلانک
power law قانون توانی
preamble of a statute مقدمه قانون
press law قانون مطبوعات
okuns law قانون اوکان
ohm's law قانون اهم
nationality law قانون تابعیت
nomographer قانون گذاری
nomographer قانون گذار
nomography فن قانون گذاری
nomological وابسته به قانون
nomological شبیه قانون
nomological منطبق با قانون
nomology قانون شناسی
obedient to the law پیرو قانون
obedient to the law مطیع قانون
offense قانون شکنی
procedural law قانون شکلی
rambunctious بی قانون و قاعده
raoult's law قانون رائول
the letter of the law عبارت قانون
the spirit of the law روح قانون
the spirit of the law جوهر قانون
to break a law قانون شکنی
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
unwritten law قانون ننوشته
violation of law نقض قانون
wagners law قانون واگنر
walras law قانون والراس
weber's law قانون وبر
wein law قانون وین
the letter of the law لفظ یا نص قانون
tax law قانون مالیاتی
substantive law قانون ماهوی
religious law قانون شرع
riot act قانون ضد اغتشاشات
rule of thumb قانون کلی
rule of thumb قانون عمومی
say's law of markets قانون بازارهای سی
scofflaw قانون شکن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com