Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
straight left
چپ مستقیم در بوکس
Search result with all words
straight blow
ضربه مستقیم در بوکس
straight right
راست مستقیم در بوکس
Other Matches
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
boxes
بوکس
box
بوکس
boxing
بوکس
pugilism
بوکس
knuckle duster
بوکس باز
boxing gloves
دستکش بوکس
stablemate
هم تیمی بوکس
box spanner
اچار بوکس
boxer
بوکس باز
box wrench
اچار بوکس
boxing glove
دستکش بوکس
pugilism
بوکس بازی
boxing ring
رینگ بوکس
knuckle-duster
پنجه بوکس
knuckle-dusters
پنجه بوکس
brass knuckles
پنجه بوکس
bout
مسابقه بوکس
knuckle-duster
بوکس باز
ring
رینگ بوکس
bouts
مسابقه بوکس
knuckle-dusters
بوکس باز
knuckle duster
پنجه بوکس
knock out
با مشت یا بوکس ازپادراوردن
speedbag
گلابی تمرین بوکس
gyms
محل تمرین بوکس
gym
محل تمرین بوکس
punching bags
کیسه شن تمرین بوکس
punching bag
کیسه شن تمرین بوکس
headharness
کلاه تمرین بوکس
headguard
کلاه تمرین بوکس
punch ball
گلابی تمرین بوکس
sparring partner
یار تمرینی بوکس
head gear
کلاه تمرین بوکس
sparring match
مبارزه تمرینی بوکس
kick boxing
بوکس همراه با لگد
savate
بوکس همراه با لگد
managers
مدیر مسابقه بوکس
sunday punch
کاراترین ضربه در بوکس
manager
مدیر مسابقه بوکس
stop
استوپ داور بوکس
stopping
استوپ داور بوکس
stops
استوپ داور بوکس
stopped
استوپ داور بوکس
rope
طناب رینگ بوکس
heavy bag
کیسه شن تمرین بوکس
ropes
طناب رینگ بوکس
big bag
کیسه شن تمرین بوکس
roped
طناب رینگ بوکس
to peel off
[tires]
بوکس و باد کردن چرخ
bells
زنگ در پایان هر روند بوکس
slugfest
بوکس بدون تاکتیک صحیح
road work
دویدن جادهای در تمرین بوکس
make weight
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make-weights
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make-weight
سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
bell
زنگ در پایان هر روند بوکس
to burn rubber
بوکس و باد کردن چرخ
blow with the open glove
ضربه با دستکش باز بوکس
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
put away
ابشار پرتاب به خارج رینگ بوکس
stances
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
stance
طرزایستادن در مقابل حریف بوکس کارگاه
neutral corner
گوشههای رینگ بوکس درموقع استراحت
box
بوکس بازی کردن سیلی زدن
peizefight
مسابقه حرفهای بوکس باجایزه نقدی
attendance of a doctor
حضور پزشک روی رینگ بوکس
canvas
پرده نقاشی کف رینگ بوکس یا کشتی
canvases
پرده نقاشی کف رینگ بوکس یا کشتی
boxes
بوکس بازی کردن سیلی زدن
ring stool
چهارپایه مخصوص استراحت بین روندهای بوکس
low blow
ضربه بوکس خطا به پایین تراز کمر
roundest
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
marquis queensberry rules
مجموعه قوانین و مقررات بوکس که در سال 6781میلادی وضع شد
apron
چمن کوتاه اطراف سوراخ گلف قسمتی از کف رینگ بوکس
aprons
چمن کوتاه اطراف سوراخ گلف قسمتی از کف رینگ بوکس
on line
مستقیم
firsthand
مستقیم
attributive
مستقیم
levels
مستقیم
levelled
مستقیم
leveled
مستقیم
level
مستقیم
bee line
خط مستقیم
straight
مستقیم
beeline
خط مستقیم
straight line
خط مستقیم
straight line
مستقیم
upstanding
مستقیم
directed
مستقیم
straight line code
کد خط مستقیم
righting
مستقیم
right
مستقیم
righted
مستقیم
straight line code
کد مستقیم
directs
مستقیم
straightish
مستقیم
unintermediate
<adj.>
مستقیم
first-hand
مستقیم
direct
<adj.>
مستقیم
straighter
مستقیم
straightest
مستقیم
video disk
دسترسی مستقیم
direct outlet
ابگیر مستقیم
uncurl
مستقیم شدن
direct observation
دیدبانی مستقیم
wall pass
پاس مستقیم
uniaxial bending
خمش مستقیم
close supervision
نظارت مستقیم
visual fire
تیر مستقیم
through call
مکالمه مستقیم
d.c.
جریان مستقیم
d.c
جریان مستقیم
positive relation
رابطه مستقیم
airline
خط مستقیم هوایی
hot
خط تلفن مستقیم
hottest
خط تلفن مستقیم
dressing
مستقیم کنی
dressings
مستقیم کنی
hotter
خط تلفن مستقیم
airlines
خط مستقیم هوایی
air line
خط مستقیم هوایی
ambagious
غیر مستقیم
straight position
فرم مستقیم
as the crow files
بخط مستقیم
highroads
صراط مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
highroad
صراط مستقیم
backstair
غیر مستقیم
on line help
کمک مستقیم
direct selling
فروش مستقیم
sonna deung koot
دست مستقیم
straight line
بخط مستقیم
direct selection
انتخاب مستقیم
straight line
دارای خط مستقیم
direct material
مواد مستقیم
line storm
طوفان مستقیم
direct load
بارگذاری مستقیم
direct lighting
روشنایی مستقیم
straight edge
لبه مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم
proximate
بیفاصله مستقیم
proximate cause
علت مستقیم
random access
دستیابی مستقیم
rectiliner
مستقیم الخط
sideway
غیر مستقیم
forward voltage
ولتاژ مستقیم
forward resistance
مقاومت مستقیم
specific cost
هزینه مستقیم
direct support
کمک مستقیم
direct labour
دستمزد مستقیم
direct fire
تیر مستقیم
direct fire
اتش مستقیم
direct address
نشانی مستقیم
direct access
دستیابی مستقیم
direct access
دسترسی مستقیم
direct relationship
وابستگی مستقیم
direct relationship
ارتباط مستقیم
direct reading
قرائت مستقیم
direct processing
پردازش مستقیم
direct process
فرایند مستقیم
direct pressure
فشار مستقیم
straightening flute drill
مته مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct file
فایل مستقیم
direct dye
رنگینه مستقیم
direct damage
ضرر مستقیم
direct coupling
کوپلینگ مستقیم
direct coupling
جفتگری مستقیم
direct cost
هزینه مستقیم
direct conversion
تبدیل مستقیم
direct control
کنترل مستقیم
direct aggression
پرخاشگری مستقیم
spur offtake
ابگیر مستقیم
intuition
درک مستقیم
direct taxes
مالیاتهای مستقیم
direct hit
اصابت مستقیم
direct hits
اصابت مستقیم
indirect
غیر مستقیم
direct taxation
مالیات مستقیم
straight
قسمت مستقیم
direct tax
مالیات مستقیم
straightest
قسمت مستقیم
straighter
قسمت مستقیم
rectilinear
مستقیم الخط
intuitions
درک مستقیم
direct object
مفعول مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com