English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
beaten چکش خورده فرسوده
Other Matches
timeworn فرسوده
older فرسوده
old فرسوده
doting فرسوده
rusty فرسوده
effete فرسوده
attrited فرسوده
oldest فرسوده
forspent فرسوده
erose فرسوده
forworn فرسوده
irked فرسوده شدن
irk فرسوده شدن
fray فرسوده شدن
obsolete فرسوده متروک
frays فرسوده شدن
wears فرسوده شدن
frayed فرسوده شدن
wear فرسوده شدن
fraying چیز فرسوده
outwear فرسوده شدن
forwearied خسته فرسوده
irks فرسوده شدن
care worn فرسوده ازغم
irking فرسوده شدن
worn to a frazzle فرسوده ساییده
back out کهنه و فرسوده شدن
peneplane فرسوده کردن زمین
gruel تنبیه فرسوده کردن
seaworn فرسوده در اثر دریا
peneplain فرسوده کردن زمین
dobbin یابوی صحرائی یا فرسوده
wear out کهنه و فرسوده شدن
to knock up فرسوده شدن ازپادرامدن
pilefered shipment کالای فرسوده حراج شده
wear off فرسوده و از بین رفته شدن
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
recondition قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditioned قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditions قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
pileferable اقلام قابل فروش بصورت فرسوده
Urban tissue sites سایت های بافت فرسوده شهری
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
eaten خورده
irriguous اب خورده
little خورده
it was eaten خورده شد
groove خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
vermiculate کرم خورده
crimpled چوروک خورده
corrodible خورده شدنی
crackly چین خورده
carious کرم خورده
kinky پیچ خورده
butt welded از سر جوش خورده
kinky گره خورده
plicated چین خورده
belly pinched گرسنگی خورده
aggresive خورده شده
worm eaten کرم خورده
crossed out قلم خورده
twisty پیچ خورده
starveling گرسنگی خورده
stickit شکست خورده
symphsis عضوجوش خورده
fretted by rust زنگ خورده
tetched بهم خورده
cleft ترک خورده
withered چروک خورده
wound پیچ خورده
wounding پیچ خورده
folded picture تصویر تا خورده
wounds پیچ خورده
engrained پینه خورده
thrawart پیچ خورده
craven شکست خورده
distempered بهم خورده
dehiscent ترک خورده
jiggly تکان خورده
puckery چین خورده
stamped تمبر خورده
grubbiest کرم خورده
grubby کرم خورده
on oath قسم خورده
callous پینه خورده
corrosion خورده شدن
turkey شکست خورده
turkeys شکست خورده
mussy بهم خورده
grubbier کرم خورده
patsy فریب خورده
underdog سگ شکست خورده
underdogs سگ شکست خورده
failures شکست خورده
failure شکست خورده
conglomerates به هم جوش خورده
conglomerate به هم جوش خورده
teched بهم خورده
indisposed بهم خورده
messy بهم خورده
mildewy باد خورده
worm-eaten کرم خورده
hammer hard چکش خورده
cancelled قلم خورده
dislocated بهم خورده
writhen تاب خورده
writhen پیچ خورده
eaten خورده شده
picked کلنگ خورده
clift ترک خورده
clefts ترک خورده
kaput کاملا شک ست خورده
maggoty کرم خورده
deluded فریب خورده
brushed شانه خورده
moth eaten بید خورده
moth-eaten بید خورده
rolled glass شیشه نورد خورده
rolled iron or steel فولاد نورد خورده
rolled profile نیمرخ نورد خورده
Today I took laxatives. امروز مسهل خورده ام.
cat gets one's tongue <idiom> گربه زبونش را خورده
Are you daft ? مگر مغز خر خورده ای ؟
These shoes dont fit me. زنگ مدرسه خورده
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
common ashlar سنگ چکش خورده
wrounght iron mill bar اهن جوش خورده
weldment چیز جوش خورده
to be deluded فریب خورده بودن
to be fooled فریب خورده بودن
thraw پیچ خورده دررفته
spun glass شیشه تاب خورده
seared conscience وجدان پینه خورده
sclerous متصلب پینه خورده
patsy شخص گول خورده
impacted باهم جوش خورده
chartered accountant حسابدار قسم خورده
rancid باد خورده فاسد
lost شکست خورده گمراه
grounded توپ به زمین خورده
bound barrel لوله تاب خورده
foul anchor لنگر تاب خورده
certified public accountant حسابدار قسم خورده
deep dyed زیاد رنگ خورده
cut in چاک خورده شکافته
i have caught a thorough chill سرمای حسابی خورده ام
it is sufficiently stamped کم تمبر خورده است
inure or en پینه خورده کردن
chiselled چوب اسکنه خورده
interwrought بهم جوش خورده
indurate پینه خورده کردن
chiseled چوب اسکنه خورده
weldment قطعات بهم جوش خورده
to twist one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
to sprain one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
a man in his forties مرد چهل و خورده ساله
Our business has become tangled up. کارمان پیچ خورده است
Like a bear with a sore head. مثل گرگ تیر خورده
Chartered ( certified public ) accountant . حسابدار قسم خورده ( مجاز )
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
fused ring system سیستم حلقهای جوش خورده
fusion principle اصل ترکیبات جوش خورده
foul hawse زنجیرها تاب خورده اند
gyrus برامدگی چین خورده مغز
He refused to acknowledge defeat . قبول نمی کرد که شکست خورده
There is a hitch somewhere. یک جای کار گره خورده است
With a long face . با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
self deceived فریب نفس خورده خود فریفته
tailfly طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
not up توپ دوبار به زمین خورده دبل
macadam blinding خورده سنگ بخورد راه دادن
vulcanite لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
acid corrosion of concrete خورده شدن بتن بوسیله اسید
they are sworn frends بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
swallow tail coat جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
quaternion ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
Which son of a bitch (son of a gun)did it? کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
chopper توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
hole in one گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
choppers توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
brushed برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
littleneck clam نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
turn the tide <idiom> چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
I have been deceived in you . درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
jungle gym چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
coated chippings خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
talk someone's ear off <idiom> آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com