Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (1 milliseconds)
English
Persian
entirety
چیزدرست ودست نخورده
Other Matches
pristine
طبیعی ودست نخورده
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
undisturbed sample
نمونه گیری بهم نخورده نمونه دست نخورده
the i. parts of a whole
بخش هایی مکمل یک چیزدرست
foreparts
سر ودست مقدمه
forepart
سر ودست مقدمه
forehand
سروسینه ودست اسب
forehands
سروسینه ودست اسب
metacarpus
استخوانهای کف دست ودست
have egg on one's face
<idiom>
خجالت ودست پاچه شدن
sublessor
موجر فرعی ودست دوم
pekingese
سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
safer
صدمه نخورده
safes
صدمه نخورده
safest
صدمه نخورده
unvarnished
جلا نخورده
unshod
نعل نخورده
unbeaten
ضرب نخورده
virginal
دست نخورده
intemerate
دست نخورده
safe
صدمه نخورده
intact
دست نخورده
unruffled
چین نخورده
virgins
دست نخورده
virgin
دست نخورده
unheard
بگوش نخورده غیرمسموع
whole
دست نخورده کامل
entire
دست نخورده بی عیب
virgin medium
واسطه دست نخورده
monofilament
تاریا رشته واحدتاب نخورده
He returned the money intact.
پول را دست نخورده پ؟ داد
unbeaten
شکست نخورده مغلوب نشده
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
pekineses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekinese
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
pekingeses
زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
monofil
تاریا رشته واحد تاب نخورده
I havent had a bit sine morning .
از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
to leave everything as it is
[not to change anything]
رسوم قدیمی را ثابت
[دست نخورده]
نگه داشتن
creaks
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creak
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaked
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaking
غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
pilloried
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying
نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
desert
[طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
untouched
دست نخورده دست نزده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com