English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to shoot one's mouth off <idiom> چیزهایی را بگویند که به مردم نباید گفت [مثال چقدر پول درمی آورد ماهانه]
Other Matches
likes and dislikes چیزهایی که شخص میل داردو چیزهایی که شخص ازانهابیزاراست
claptrap سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
hand out <idiom> از چیزهایی مشابه به هم دادن
number [of something] تعداد [عده] [چیزهایی]
braiding چیزهایی که از قیطان یا نواردرست میشود
oughtn't نباید
ought not نباید
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
burn up <idiom> کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
She has everything a woman can wish for. اوتمام چیزهایی را که یک زن ممکن است آرزوکند دارد
one must نباید گفت
One must let sleeping dogs lie. دنبال شر نباید رفت
identity of indiscernibles یکی بودن چیزهایی که نتوان بین شان فرق گذاشت
his heart to grief دل بکف غصه نباید سپرد
You should not over – exert yourself. نباید بخودتان فشار بیاورید
We should not have lost sight of the fact that ... ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
I musn't eat food containing ... من نباید غذایی را که دارای ... هستند بخورم.
One must not judge by appearances . بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
forbid بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
throwing line نیمدایرهای که پرتابگر نیزه نباید از ان تجاوز کند
forbids بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
No one needed to know save herself / outside herself [American E] . به غیر از او [زن] هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
Time lost cannot be won again. <idiom> فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
Something wI'll turn up . خدا بزرگ است ( نباید ما یوس ونا امید شد )
to tell somebody something [to let somebody in on something] <idiom> به کسی چیزی را گفتن که او نباید می دانست یا او نمی خواهد بداند.
This must not happen in future at any cost. در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
population تعداد مردم مردم
populations تعداد مردم مردم
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
one should not drop the pilot شخص نباید رایزنی راکه بدواطمینان پیدا کرده است رها کند
hidden پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
pop up window پنجرهای که در هر لحظه قابل نمایش روی صفحه است در بالای تمام چیزهایی که روی صفحه هستند
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
privileged communication مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
public مردم
the people مردم
peopled مردم
the deaf مردم کر
population [pop.] مردم
peoples مردم
peopling مردم
folk مردم
folks مردم
people مردم
outside opinion عقیده مردم
mandrake مردم گیاه
other people سایر مردم
lao مردم تایی
outside opinion رای مردم
jawsmith مردم فریب
other people مردم دیگر
laotian مردم تایی
manragora مردم گیاه
many people خیلی از مردم
many people بسیاری از مردم
men of intellgence مردم باهوش
most people بیشتر مردم
on the tongues of men سر زبان مردم
land n قوم مردم
head counts شمارش مردم
people say مردم می گویند
flower people مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
underfed مردم گرسنه
Among the people . درمیان مردم
public notice آگهی به مردم
mandating دستور مردم به
population [pop.] تعداد مردم
ombudsmen فریادرس مردم
ombudsman فریادرس مردم
lowest common denominators مردم پذیر
the american public مردم امریکا
the dregs of the people مردم پست
the many بیشتر مردم
the million توده مردم
the multitude توده مردم
the offscourings humanity مردم پست
the old مردم سالخورده
the public عموم مردم
the total population همه مردم
unsociability مردم گریزی
head count شمارش مردم
lowest common denominator مردم پذیر
citizenry مردم تبعیت
communism مردم داری
parade اجتماع مردم
plebeians توده مردم
massing توده مردم
masses توده مردم
populace توده مردم
mass توده مردم
plebeian توده مردم
openly در انظار مردم
hoi polloi توده مردم
reputedly در نظر مردم
mandates دستور مردم به
all men همه مردم
all men مردم همه
all men کلیه مردم
paraded اجتماع مردم
parades اجتماع مردم
parading اجتماع مردم
townsfolk مردم شهری
rush ازدحام مردم
rushed ازدحام مردم
demography مردم نگاری
sociability مردم امیزی
rucks مردم عادی
popularity مردم پسندی
anthropology مردم شناسی
ruck مردم عادی
commons مردم عادی
communists مردم گرا
communist مردم گرا
popular مردم پسند
anarchy خودسری مردم
mandated دستور مردم به
mandate دستور مردم به
unsociable مردم گریز
unsocial مردم گریز
corporation گروهی از مردم
rushing ازدحام مردم
corporations گروهی از مردم
commonest : مردم عوام
commoners : مردم عوام
common : مردم عوام
demos توده مردم
citizenship مردم تبعیت
public-spirited خیرخواه مردم
misanthrope مردم گریز
omnibus توده مردم
mobs انبوه مردم
mobbing انبوه مردم
canaille مردم پست
mobbed انبوه مردم
mob انبوه مردم
omnibuses توده مردم
misanthropes مردم گریز
anthropometry مردم سنجی
morale روحیه افراد مردم
the offscourings humanity طبقه پست مردم
seminomad مردم نیمه چادرنشین
public spiritedness خیر خواهی مردم
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
rabblement توده مردم پست
ragtag and bobtail توده مردم پست
self government حکومت به دست مردم
rub shoulders with others با مردم امیزش کردن
The will of the nation [people] اراده ملت [مردم]
the rank and file توده مردم عادی
democracies حکومت قاطبه مردم
To set people by the ears. مردم را بجان هم انداختن
to be a crowd-pleaser مردم نواز بودن
To muzzle the people. دهان مردم را بستن
democracy حکومت قاطبه مردم
It benefits the people . فایده اش به مردم می رسد
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
quite a number of people عده زیادی از مردم
man in the street <idiom> مردم عادی یا متوسط
the talnet of the country مردم با استعداد کشور
vox populi اراء یا افکار مردم
vulgus مردم طبقه پایین
the public [popular] odium تنفر مردم عمومی
self-government حکومت بدست مردم
up front جلو چشم مردم
To arhue ( haggle ) with people . با مردم سروکله زدن
civil affairs عملیات مردم یاری
finnish زبان مردم فنلاند
men of intellgence دانشمندان مردم باطلاع
civic action عملیات مردم یاری
albanian زبان یا مردم البانی
married accommodation جا برای مردم متاهل
folkish وابسته به توده مردم
people of all ranks مردم ازهر طبقه
affray سلب آرامش مردم
korean زبان مردم کره
folklike وابسته به توده مردم
civil military action عملیات مردم یاری
garrotter راهزنی که مردم راخفه میکند
squadrons دستهای از مردم گروه هواپیما
head counts تعداد مردم شمرده شده
head count تعداد مردم شمرده شده
gentlemanlike اقامنشانه مثل مردم شریف
squadron دستهای از مردم گروه هواپیما
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
none but low people go there جز مردم پست بدانجا نمیرود
lot گروه [توده] از مردم یا چیزها
terrorism ایجاد ترس ووحشت در مردم
rabble rouser تحریک کننده توده مردم
jute طایفهای از مردم سفلای المان
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com