English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
pretty pretties چیزهای قشنگ و نادان فریب
Other Matches
gimceackery چیزهای قشنگ وبی مصرف
trumpery نادان فریب
knick knack چیز نادان فریب
undeceive مبرا از فریب و تزویر کردن از فریب اگاهانیدن
goodly قشنگ
prettier قشنگ
cheesy قشنگ
spruce قشنگ
beauteous قشنگ
spruces قشنگ
sprucy قشنگ
namby-pamby قشنگ
namby pamby قشنگ
goodlooking قشنگ
smatt قشنگ
prettiest قشنگ
prettify قشنگ
pretty قشنگ
nice looking قشنگ
beautiful قشنگ
cherubim بچه قشنگ
cherub بچه قشنگ
prettily بطور قشنگ
sprucely بطور قشنگ
beautified قشنگ شدن
beautifies قشنگ شدن
beautifying قشنگ شدن
adorn قشنگ کردن
beautify قشنگ شدن
smarten قشنگ کردن
beautifier قشنگ کننده
cherubs بچه قشنگ
dullard نادان
know nothing نادان
dull head نادان
feign ignorant نادان
feeble minded نادان
apish نادان
feeble-minded نادان
dullards نادان
fool begged نادان
asinine نادان
witless نادان
ignorant نادان
fool نادان
nescient نادان
silliest نادان
silly نادان
unwise نادان
fooled نادان
sillier نادان
thickheaded نادان
self blinded نادان
cloddish نادان
unlettered نادان
inept نادان
nescious نادان
fools نادان
fooling نادان
foolish نادان
whigmaleery چیز قشنگ وارزان
whigmaleerie چیز قشنگ وارزان
gewgaw چیز قشنگ بی مصرف
gewgaws چیز قشنگ بی مصرف
lido میعادگاه قشنگ ساحلی
Beautiful music ( weather ) . موسیقی ( هوای ) قشنگ
I didnt mince my words . I put it very well . قشنگ حرفم رازدم
pert غنچه دار قشنگ
gimcrack قشنگ و بی مصرف عروسک
lidos میعادگاه قشنگ ساحلی
to take f. قشنگ حرف زدن
nattily بطور اراسته و قشنگ
gimcrack چیز قشنگ و کم بها
gew gaw اشیاء قشنگ بی مصرف
know little ادم نادان
infatute نادان کردن
dolls زن زیبای نادان
puppish خودنماو نادان
wise guy نادان دانانما
tomfool ادم نادان
doll زن زیبای نادان
coxcombical نادان جلف
yokels دهاتی نادان
yokel دهاتی نادان
adorns قشنگ کردن ارایش دادن
pretty بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettify بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettiest بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettier بطور دلپذیر قشنگ کردن
she was prettily dressed جامه قشنگ پوشیده بود
eros بچه قشنگ غرائزشهوانی انسانی
ignoramuses جاهل ادم نادان
jerking ادم احمق و نادان
jerk ادم احمق و نادان
louts ادم نادان ونفهم
donkeys ادم نادان وکودن
jerked ادم احمق و نادان
jerks ادم احمق و نادان
ignoramus جاهل ادم نادان
donkey ادم نادان وکودن
simpler نادان ساده کردن
untaught درس نخوانده نادان
simplest نادان ساده کردن
to put any one down for a fool کسیرا نادان شمردن
simple نادان ساده کردن
lout ادم نادان ونفهم
bumpkins روستایی نادان یا کودن
bumpkin روستایی نادان یا کودن
pudding head ادم کودن و نادان
I sat down with no fuss or bother . برای خودم قشنگ گرفتم نشستم
bygone چیزهای گذشته
the sublime چیزهای بلندوعالی
by gone چیزهای گذشته
cates چیزهای لذیذ
gaudery چیزهای کم بها
inanimate objects چیزهای بیجان
incidentals چیزهای کوچک
inflammable substances چیزهای اتشگیر
inflammables چیزهای اتشگیر
post matter چیزهای پستی
scatterings چیزهای پراکنده
the inevitable چیزهای عادی
munching چیزهای جویدنی
oddment چیزهای متفرقه
munches چیزهای جویدنی
valuables چیزهای بهادار
munched چیزهای جویدنی
munch چیزهای جویدنی
trivia چیزهای بی اهمیت
ass ادم نادان وکند ذهن
asses ادم نادان وکند ذهن
ganders ادم نادان مرد متاهل
gander ادم نادان مرد متاهل
She is photogenic. خوش عکس است (عکسش قشنگ می افتد )
This car wI'll do beautifully . این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
Well what do you know!Well i never! بحق چیزهای نشنیده !
paleology دانش چیزهای کهنه
among other things میان چیزهای دیگر
among others میان چیزهای دیگر
available amount مقدار [چیزهای] در دسترس
impedimenta چیزهای دست و پا گیر
coconscious ادراک چیزهای یکسان
appurtenence اسباب چیزهای وابسته
to compare oppsites چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
inter alia میان چیزهای دیگر
impediment چیزهای دست و پاگیر
impediments چیزهای دست و پاگیر
microtomy بریدن چیزهای ریز
coconsciousness ادراک چیزهای یکسان
microphotography عکس برداری از چیزهای خرد
byes چیزهای کناری یاثانوی فرعی
bye چیزهای کناری یاثانوی فرعی
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
plexus چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
interposition چیزی که در میان چیزهای دیگرگذارند
to i. on particulars به چیزهای جزئی اهمیت دادن
at the tender age of <idiom> در سن جوانی [گول خور. بی مایه . سست . نادان]
wiseacre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
wise acre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
scrape together <idiom> پول یا چیزهای دیگر جمع کردن
luff قلاب مخصوص بلندکردن چیزهای سنگین
irrespectively بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
supemundane بالاتراز چیزهای وابسته به این جهان
She is fond of sweet things. از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
see things <idiom> چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
other things being equal اگر برای چیزهای دیگر نباشد
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
litters تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
drainer خشک اندازنده فرفی که اب چیزهای دیگرراخشک میاندازد
litter تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
littering تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
intercurrent مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
bathos تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
gutter man دوره گردیکه چیزهای ارزان وکهنه می فروشد
littered تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
mumpsimus ایین دیرینه بی معنی که ازروی تعصب بدان بچسبند نادان متعصب
papier یکجور مقوای سخت که چسب و گل رس و چیزهای دیگربخمیران میزنند
penny-wise and pound-foolish <idiom> توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
object lesson درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lessons درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object method of teaching شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
matelote یکجور خوراک ماهی که باشراب و پیاز و چیزهای دیگر درست می کنند
presentationism عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
defraudation فریب
maces فریب
mace فریب
allurement فریب
fictions فریب
flim flam فریب
hocus فریب
swindle فریب
tricklery فریب
deceptions فریب
feinted فریب
bamboozlement فریب
intakes فریب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com