Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (8 milliseconds)
English
Persian
gaudery
چیزهای کم بها
Search result with all words
valuables
چیزهای بهادار
trivia
چیزهای بی اهمیت
inter alia
میان چیزهای دیگر
litter
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
littered
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
littering
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
litters
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
impediment
چیزهای دست و پاگیر
impediments
چیزهای دست و پاگیر
munch
چیزهای جویدنی
munched
چیزهای جویدنی
munches
چیزهای جویدنی
munching
چیزهای جویدنی
bye
چیزهای کناری یاثانوی فرعی
byes
چیزهای کناری یاثانوی فرعی
bygone
چیزهای گذشته
object lesson
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lessons
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
impedimenta
چیزهای دست و پا گیر
bathos
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
oddment
چیزهای متفرقه
appurtenence
اسباب چیزهای وابسته
bit map
ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
by gone
چیزهای گذشته
cates
چیزهای لذیذ
coconscious
ادراک چیزهای یکسان
coconsciousness
ادراک چیزهای یکسان
drainer
خشک اندازنده فرفی که اب چیزهای دیگرراخشک میاندازد
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
fryer
سرخ کننده چیزهای سرخ کردنی
gimceackery
چیزهای قشنگ وبی مصرف
gutter man
دوره گردیکه چیزهای ارزان وکهنه می فروشد
inanimate objects
چیزهای بیجان
incidentals
چیزهای کوچک
inflammable substances
چیزهای اتشگیر
inflammables
چیزهای اتشگیر
intercurrent
مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
interposition
چیزی که در میان چیزهای دیگرگذارند
irrespectively
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
luff
قلاب مخصوص بلندکردن چیزهای سنگین
matelote
یکجور خوراک ماهی که باشراب و پیاز و چیزهای دیگر درست می کنند
microphotography
عکس برداری از چیزهای خرد
microtomy
بریدن چیزهای ریز
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
object method of teaching
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
other things being equal
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
paleology
دانش چیزهای کهنه
papier
یکجور مقوای سخت که چسب و گل رس و چیزهای دیگربخمیران میزنند
plexus
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
post matter
چیزهای پستی
presentationism
عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
pretty pretties
چیزهای قشنگ و نادان فریب
scatterings
چیزهای پراکنده
supemundane
بالاتراز چیزهای وابسته به این جهان
the inevitable
چیزهای عادی
the sublime
چیزهای بلندوعالی
to compare oppsites
چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
to i. on particulars
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
She is fond of sweet things.
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
Well what do you know!Well i never!
بحق چیزهای نشنیده !
penny-wise and pound-foolish
<idiom>
توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
scrape together
<idiom>
پول یا چیزهای دیگر جمع کردن
see things
<idiom>
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
available amount
مقدار
[چیزهای]
در دسترس
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
among others
میان چیزهای دیگر
among other things
میان چیزهای دیگر
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com