Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
Ill got ill used.
<proverb>
چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
Other Matches
No gain without pain.
<proverb>
بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
waste silk
ابریشم گجین
[ابریشمی که از تفاله پیله سوراخ شده بدست می آید و دارای طول های متغیر است و کیفیت مطلوبی ندارد.]
Every thing is good in its season.
<proverb>
که هر چیزى به جاى خویش نیکوست.
All that glitters is not gold .
<proverb>
هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
A thing you dont want is dear at any price.
<proverb>
چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
Spare when you are young, and spend when you are old.
<proverb>
در جوانى پس انداز کن تا در پیرى خرج کنى (براى دگر روز چیزى بنه).
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov.
<proverb>
چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
illegitimate
نامشروع
fradulent
نامشروع
unlawful
نامشروع
illegal
نامشروع
unlawfully
بطور نامشروع
imperial decree
درامد نامشروع
illicit earning
درامد نامشروع
immoral earning
درامد نامشروع
natural child
بچه نامشروع
illegitimate
حرامزاده نامشروع
illegitimately
بطور نامشروع
illegitimate child
طفل نامشروع
looted
استفاده نامشروع
loot
استفاده نامشروع
liaison
رابطه نامشروع
liaisons
رابطه نامشروع
loots
استفاده نامشروع
illegaly
به طور نامشروع
intimacy
رابطه نامشروع جنسی
gravy train
منبع در امد نامشروع
gravy trains
منبع در امد نامشروع
illegutimation
نادرستی نامشروع خوانی
bribe
رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribes
رشوه پردازی پرداخت نامشروع
illicit
قاچاقی نامشروع غیر مجاز
putative father of an illegitimate child
پدر مفروض فرزندی نامشروع
bribing
رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribed
رشوه پردازی پرداخت نامشروع
turpis causa
عوض نامشروع و غیر قانونی که باعث فساد عقد میشود
vital necessity
پدیدهای که دولتها با توسل به ان بسیاری از اعمال غیر منطقی یا نامشروع یا تجاوزکارانه خود را توجیه می کنند
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
putative father
پدر غیرشرعی کسی که بر حسب شیاع محلی پدر یک طفل نامشروع است
job
کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
jobs
کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
there is no limit to it
حد ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
it does not weigh with me
ندارد
there is no style about her
ندارد
flicker free
ی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it lacks soul
روح ندارد
no object
اهمیت ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
no matter
اهمیت ندارد
it is a soft snap
کاری ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
there is no limit to it
اندازه ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
he has no manners
اداب ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
by
بدست
at the hand of
بدست
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
crying is useless
گریه سودی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
That's not so!
این حقیقت ندارد!
his intentions are good
خیال بدی ندارد
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
he means well
قصد بدی ندارد
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
he is at a loose end
کار معینی ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
attenuation
بدست آوردن
soothe
دل بدست اوردن
obtains
بدست اوردن
soothed
دل بدست اوردن
to come to hand
بدست امدن
catcher
بدست اورنده
soothes
دل بدست اوردن
come by
بدست اوردن
obtain
بدست اوردن
earned
بدست اوردن
procure
بدست اوردن
get round
بدست اوردن
get at able
بدست اوردنی
procurable
بدست اوردنی
hand in hand
دست بدست
attainable
بدست اوردنی
obtainable
بدست اوردنی
procuring
بدست اوردن
procures
بدست اوردن
procured
بدست اوردن
obtained
بدست اوردن
acquiring
بدست اوردن
acquirable
بدست اوردنی
acquirer
بدست اورنده
acquires
بدست اوردن
acquire
بدست آوردن
get table
بدست اوردنی
gets
بدست امده
getting
بدست امده
getting
بدست اوردن
offer
بدست اوردن
offered
بدست اوردن
offers
بدست اوردن
gets
بدست اوردن
obtainment
بدست اوری
procurer
بدست اورنده
manual
وابسته بدست
provider
بدست اورنده
providers
بدست اورنده
get
بدست امده
securer
بدست اورنده
pick up
بدست اوردن
gains
بدست آوردن
catch
بدست اوردن
gain
بدست اوردن
gain
بدست آوردن
procurement
بدست اوری
come by
<idiom>
بدست آوردن
gains
بدست اوردن
gained
بدست آوردن
gained
بدست اوردن
impetrate
بدست اوردن
earn
بدست اوردن
get
بدست اوردن
earns
بدست اوردن
to go to the wright
بدست استادافتادن
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
It is in the bag . It is a dead cert.
ردخورد ندارد (حتمی است )
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com