English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
to from an idea of something چیزیرا تصور کردن
Other Matches
to fool with anything چیزیرا انگلک کردن
route مسیر چیزیرا تعیین کردن
routes مسیر چیزیرا تعیین کردن
to be incredulous of anything چیزیرا دیر باور کردن
tare وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
to inlay anything with gems چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
to palm off a thing on aperson چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
imaginal تصور کردنی قابل تصور
imaginable تصور کردنی قابل تصور
fancying تصور کردن
fancy تصور کردن
coneive تصور کردن
fancied تصور کردن
ideate تصور کردن
fanciest تصور کردن
fancies تصور کردن
trow تصور کردن
imagine تصور کردن
to get the idea تصور کردن
supposing تصور کردن
imagining تصور کردن
imagines تصور کردن
imagined تصور کردن
supposes تصور کردن
suppose تصور کردن
ween تصور کردن
to picture to oneself تصور کردن
to form a notion تصور کردن
to inlay gems in anything چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
preconceive قبلا تصور کردن
misconceive تصور غلط کردن
prefiguring از پیش تصور کردن
prefigure از پیش تصور کردن
prefigures از پیش تصور کردن
prefigured از پیش تصور کردن
to follow up the scent رد چیزیرا گرفتن
to look for anything چیزیرا جستجوکردن
obtruncate سر چیزیرا زدن
to rub a thing in چیزیرا خورد
visualizing تجسم کردن تصور کردن
visualises تجسم کردن تصور کردن
visualising تجسم کردن تصور کردن
visualizes تجسم کردن تصور کردن
visualized تجسم کردن تصور کردن
visualize تجسم کردن تصور کردن
visualised تجسم کردن تصور کردن
tapping سوراخ چیزیرا بنداوردن
to take the place of something جای چیزیرا گرفتن
to buy a pig in a poke چیزیرا ندیده خریدن
to w anything out of a person چیزیرا ازکسی دراوردن
tapped سوراخ چیزیرا بنداوردن
tap سوراخ چیزیرا بنداوردن
to w anything out of a person چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
to cry halves نصف چیزیرا ازکسی ادعاکردن
afterdate تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
to give one the straight tip محرمانه چیزیرا بکسی خبردادن
to pole any thing up or down چیزیرا سوی بالایا پایین هل دادن
to ram a thing intoa person چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
to play with something چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
to take the a بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
improviser تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
stillage چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
improvisor تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
concepts تصور ها
suppositions تصور
brainchild تصور
conceptions تصور
concept تصور
fictions تصور
internal conception تصور
imagination تصور
imaginations تصور
conception تصور
ideas تصور ها
supposition تصور
presumption تصور
presumptions تصور
tablature تصور
fancied تصور
fancies تصور
fanciest تصور
fancying تصور
conceptualization تصور
visualization تصور
ideas تصور
fiction تصور
fancy تصور
vision تصور
notion تصور
notions تصور
visions تصور
imaginativeness تصور
notional تصور
supposal تصور
idea تصور
if فرض تصور
imaginative faculty قوه تصور
concept تصور کلی
concepts تصور کلی
plotted رسم تصور
plots رسم تصور
plot رسم تصور
the power of imagination قوه تصور
stereotype تصور قالبی
stereotyping تصور قالبی
image force قوه تصور
visionaries تصور غیرعملی
image تصور خیالی
visionary تصور غیرعملی
legal fiction تصور حقوقی
vision خیال تصور
image تصور سیما
stereotypes تصور قالبی
images تصور خیالی
images تصور سیما
visions خیال تصور
phantasm تصور خام
conceptive تصور کننده
picturing تصور وصف
unpremediated تصور نشده
inconceivable تصور ناپذیر
misconceptions تصور غلط
misconception تصور غلط
psychological make up تصور باطنی
conceivable تصور کردنی
inconceivable تصور نکردنی
conceivability قابلیت تصور
poetical imagination تصور شاعرانه
picture تصور وصف
prefiguration تصور قبلی
whirligig تصور واهی
public image تصور عمومی
pictured تصور وصف
pictures تصور وصف
ideologist متخصص علم تصور
incogitable غیر قابل تصور
imaginably بطور قابل تصور
gimcrack تصور واهی نخودهراش
supposable تصور کردنی مفروض
idealization تطبیق یا تطابق با تصور
prejudication تصدیق بلا تصور
inconceivability غیرقابل تصور بودن
porenotion تصور پیش از وقت
preconception تصدیق بلا تصور
inconceivably بطور غیرقابل تصور
porenotion تعصب بلا تصور
pejudgement تصدیق بلا تصور
preconceptions تصدیق بلا تصور
prejudgment تصدیق بلا تصور
idealistically از روی اعتقاد به تصور وخیال
conceptualize تصور یا اندیشه چیزی راکردن
imaginative دارای قوه تصور زیاد
i imagine him to be my friend من تصور میکنم که او دوست من است
i imagine he is my friend من تصور میکنم او دوست من است
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
tabula rasa فکر ساده وبدون تصور اطفال
idealism خیال پرستی مسلک اصالت تصور
ideally بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
approving تصور اینکه چیزی خوب است
approve تصور اینکه چیزی خوب است
approves تصور اینکه چیزی خوب است
lycanthrope کسی که تصور میکند گرگ شده است
lycanthropy تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
idegraphy علامت نویسی نمایش فکر یا تصور با نشان
i have no idea of that هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
think little of <idiom> تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
material theory of heat پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
MIP mapping روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
graphics در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
infinity حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
ignisfatuus روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
LCD چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com