English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
reward is an iduce to toil چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
Other Matches
removers چیزیکه رنگ راحل میکند
remover چیزیکه رنگ راحل میکند
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
countenances تشویق کردن
countenanced تشویق کردن
countenance تشویق کردن
cheer تشویق کردن
cheered تشویق کردن
inspirit تشویق کردن
cheers تشویق کردن
encourages تشویق کردن
encouraged تشویق کردن
encourage تشویق کردن
encourage تشویق کردن
embolden تشویق کردن
countenance [encourage] تشویق کردن
eulogised تشویق کردن
eulogises تشویق کردن
eulogizing تشویق کردن
eulogizes تشویق کردن
eulogized تشویق کردن
eulogize تشویق کردن
eulogising تشویق کردن
encouage تشویق کردن
reanimate تشویق کردن
hearten تشویق کردن
to put a premium on تشویق کردن
lead on تشویق کردن
elate تشویق کردن
countenancing تشویق کردن
exhorting تشویق و ترغیب کردن
exhorted تشویق و ترغیب کردن
exhort تشویق و ترغیب کردن
exhorts تشویق و ترغیب کردن
overpraise بیش از حد تشویق و تحسین کردن
patronises رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
oversell بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversold بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
grace فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
oversells بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
gracing فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graces فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graced فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
cross compiling assembling روشی که توسط ان یک فرد ازمینی کامپیوتر و کامپیوتربزرگ یا سرویس اشتراک زمانی استفاده میکند تابرنامه هایی را نوشته واصلاح کند و بعدا" درریزکامپیوتر بکار ببرد
quickies چیزیکه بسرعت انجام شود
quickie چیزیکه بسرعت انجام شود
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
quicky چیزیکه بسرعت انجام شود
jotting چیزیکه با عجله نوشته شده
irreducibility حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
ear cap گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
ear tab گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
pull back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-backs چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
filter چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filters چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
mail server کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
deodand چیزیکه دولت برای استفاده عموم ضبط میکردزیرامایه مرگ کسی شده
dares جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
do up شروع بکار کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
employing بکار گماشتن استخدام کردن
employ بکار گماشتن استخدام کردن
operates عمل کردن بکار افتادن
put on اعمال کردن بکار گماردن
operated عمل کردن بکار افتادن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
employs بکار گماشتن استخدام کردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
operate عمل کردن بکار افتادن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
employed بکار گماشتن استخدام کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
buff stick بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
dump نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
distemper ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
abetted تشویق
exhortation تشویق
abet تشویق
eulogies تشویق
eulogy تشویق
cheered تشویق
abets تشویق
encouragement تشویق
cheers تشویق
cheer تشویق
abetting تشویق
persuasions تشویق
persuasion تشویق
jeweller's putty گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
junk ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
langrage اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
putty powder گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
abetting تشویق تقویت
encouragingly ازراه تشویق
to the cheers of [the crowd] با تشویق [جمعیت]
abets تشویق تقویت
take heart <idiom> تشویق شدن
inspiriting تشویق کننده
applause تشویق و تمجید
persuadable قابل تشویق
abetted تشویق تقویت
lead on <idiom> تشویق موزیانه
encourager تشویق کننده
allowance پاداش
allowances پاداش
rewarded پاداش
mense پاداش
back پاداش
rewards پاداش
fee پاداش
recompenses پاداش
bonuses پاداش
bonus پاداش
recompensed پاداش
incentives پاداش
gratuity پاداش
incentive پاداش
unvalued بی پاداش
recompense پاداش
remunerations پاداش
considerations پاداش
nonreward بی پاداش
consideration پاداش
gratuities پاداش
reinforcement پاداش
premium پاداش
remuneration پاداش
reward پاداش
solatium پاداش
recompensing پاداش
rewardless بی پاداش
rewarding پر پاداش
compensations پاداش
rewardable پاداش
guerdon پاداش
incentive pay پاداش
premiums پاداش
backs پاداش
quittance پاداش
compensation پاداش
cyaniding عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
protreptic تشویق کننده نصیحت
shot in the arm <idiom> تشویق یا برانگیختن چیزی
cheerleader سر دستهی تشویق کنندگان
acclamation آفرین [تشویق] [تحسین]
unit awards تشویق نامه یکانی
cheerleaders سر دستهی تشویق کنندگان
repeater وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
negative reward پاداش منفی
reward پاداش دادن
compensable قابل پاداش
rewards پاداش دادن
compensative پاداش دهنده
rewarded پاداش دادن
yielder پاداش دهنده
testimonials پاداش جایزه
come-uppance پاداش عمل بد
testimonial پاداش جایزه
extrinsic reward پاداش برونی
premiums پاداش نیکو
valuable consideration پاداش پربها
award پاداش دادن
secondary reward پاداش ثانوی
bonuses پاداش قرضه
awards پاداش تقدیر
hay تختخواب پاداش
requiting پاداش دادن
premiums پاداش عمل
premium پاداش عوض
external reward پاداش برونی
premium پاداش عمل
premium پاداش نیکو
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com