Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
Other Matches
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
Would you like something to drink?
<idiom>
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
to drink something down in one gulp
[at a gulp]
چیزی را یک نفس نوشیدن
I'd like a shampoo for greasy hair.
من یک شامپو برای موهای چرب میخواهم.
I'd like a shampoo for dry hair.
من یک شامپو برای موهای خشک میخواهم.
I'd like a shampoo for normal hair.
من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
I'd like to reserve a table for 5.
میخواهم برای 5 نفر یک میز رزرو کنم.
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
drinking fountain
محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
drinking fountains
محل عمومی در خیابان برای اب نوشیدن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to drink something in sips
چیزی را جرعه جرعه نوشیدن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
feedback
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to grieve over anything
برای چیزی
requesting
تقاضا برای چیزی
requests
تقاضا برای چیزی
request
تقاضا برای چیزی
requested
تقاضا برای چیزی
inclinable to something
مساعد برای چیزی
to grumble at any thing
برای چیزی غرغرکردن
look to
<idiom>
آمادگی برای چیزی
asks
برای چیزی بی تاب شدن
to atone for something
کفاره دادن برای چیزی
asking
برای چیزی بی تاب شدن
to make amends for something
کفاره دادن برای چیزی
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
to give reasons for a thing
دلیل برای چیزی اوردن
asked
برای چیزی بی تاب شدن
in defence of somebody
[something]
برای دفاع از کسی
[چیزی]
demand
تقاضا برای انجام چیزی
approval
توافق برای استفاده از چیزی
demands
تقاضا برای انجام چیزی
steeper
فرف برای خیساندن چیزی
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
security blanket
<idiom>
استفاده از چیزی برای راحتی
demanded
تقاضا برای انجام چیزی
ask
برای چیزی بی تاب شدن
to get something to somebody
برای کسی چیزی را آوردن
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
to look at the black side
[about something]
بدبین بودن
[برای چیزی]
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
I'd like a ...
من یک ... میخواهم.
I'd like ...
من ... میخواهم.
I'd like ...
من ... را میخواهم.
demand
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
within reach of gunshot
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
lanyards
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
lanyard
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
to save for something
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
demands
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
demanded
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
consigned
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigning
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigns
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to store up something
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
spoon-feed
<idiom>
ساده کردن چیزی برای کسی
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
impetrate
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
stepper
چیزی که برای پله بکار می رود
consign
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to make amends for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to atone for something
جلب رضایت کردن برای چیزی
I'd like some ...
من مقداری ... میخواهم.
I'd like some ...
من کمی ... میخواهم.
I'd like some ...
من مقداری ... میخواهم.
I'd like some orange juice.
من آب پرتقال میخواهم.
I'd like some hair gel.
من کمی ژل مو میخواهم.
I'd like some ...
من مقداری ... میخواهم.
i am in a hurry for it
زود میخواهم
iam inclined to think
میخواهم بگویم
I'd like a dye.
من رنگ مو میخواهم.
make something out
<idiom>
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to commandeer something
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
to be the obvious thing
[for somebody or something]
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
applying
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
applies
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
Do you have nothing to declare?
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
cash on the barrelhead
<idiom>
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
wringer
ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
apply
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
To lick ones lips .
شکم خود را برای چیزی صابون زدن
bring up
<idiom>
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
represents
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
put up to
<idiom>
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
represented
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represent
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
imbibing
نوشیدن
imbibes
نوشیدن
imbibed
نوشیدن
imbibe
نوشیدن
bib
نوشیدن
bibs
نوشیدن
to drink to the lees
تا ته نوشیدن
potation
نوشیدن
I'd like to pay.
میخواهم پرداخت کنم.
i express my regret for it
پوزش میخواهم که چنین شد
I'd like to try ...
من میخواهم ... را امتحان کنم.
I'd like some coffee.
من یه مقدار قهوه میخواهم.
i wish to stay here
میخواهم اینجا بمانم
i beg leave to say
اجازه میخواهم بگویم
I'd like breakfast, please.
لطفا صبحانه میخواهم.
Fine, I will take it.
خوب من اتاق را میخواهم.
I will be staying a month
من میخواهم یک ماه بمانم.
i want you to go
میخواهم شما بروید
I'd like a room with twin beds.
من یک اتاق با دو تخت میخواهم.
I'd like a dessert, please.
لطفا دسر میخواهم.
I will be staying a few days
من میخواهم یک هفته بمانم.
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
I'd like a room with bath.
من یک اتاق با حمام میخواهم.
I need them urgently.
من آنها را فوری میخواهم.
I need them today.
من آنها را امروز میخواهم.
I'd like a shave.
میخواهم ریشم را بزنم.
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
I need them tonight.
من آنها را امشب میخواهم.
I'd like some soup.
من مقداری سوپ میخواهم.
an inceptive
یعنی میخواهم لرزکنم
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
to not give a shit about something
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
permutation
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
to not give a smeg about something
[British E]
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to drink till alls blue
بحدمستی نوشیدن
to have
[take]
a sip
یک جرعه نوشیدن
beer
ابجو نوشیدن
to have a sip
یک جرعه آب نوشیدن
to have a sip
یک قورت آب نوشیدن
to have a drink of water
یک جرعه آب نوشیدن
to have a drink of water
یک قورت آب نوشیدن
wine
شراب نوشیدن
to drink wine
باده نوشیدن
beers
ابجو نوشیدن
hit the bottle
<idiom>
الکل نوشیدن
tippled
همیشه نوشیدن
toss off
<idiom>
یک نفس نوشیدن
wines
شراب نوشیدن
tipples
همیشه نوشیدن
hit the sauce
<idiom>
الکل نوشیدن
tippling
همیشه نوشیدن
quaffs
زیاد نوشیدن
quaffing
زیاد نوشیدن
quaffed
زیاد نوشیدن
quaff
زیاد نوشیدن
tipple
همیشه نوشیدن
here's to you
هنگام نوشیدن
wet one's whistle
<idiom>
نوشیدن الکل
I want one of these please.
لطفا من یکی از اینها را میخواهم.
I'd like a shave.
میخواهم صورتم را اصلاح کنم.
I'd like a shampoo and set.
شامپو و خشک کردن میخواهم.
I will be staying a few days
من میخواهم چند روزی بمانم.
I need them before friday.
من آنها را قبل از جمعه میخواهم.
i beg your pardon
پوزش میخواهم معذرت می خواهم
I'd like to hire a car.
من میخواهم یک اتومبیل اجاره کنم.
I'd like a double bed room.
من یک اتاق با یک تخت دو نفره میخواهم.
I'd like some small change.
من قدری پول خرد میخواهم.
I'd like a cup of coffee, please.
لطفا یک فنجان قهوه میخواهم.
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
moulage
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
On the recent developments he had nothing to say.
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
to not give a damn about something
[somebody]
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
to offshore something
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
(in) care of someone
<idiom>
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
balance
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com