English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
lay hands on something چیزی راتصرف کردن
Other Matches
gain ground خاک دشمن راتصرف کردن تجاوز و تعدی کردن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
fill پر کردن چیزی
defrost یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard چیزی را ول کردن
defrosting یخ چیزی را اب کردن
defrosted یخ چیزی را اب کردن
deduct کم کردن چیزی از کل
deducted کم کردن چیزی از کل
deducting کم کردن چیزی از کل
deducts کم کردن چیزی از کل
defrosts یخ چیزی را اب کردن
make something do با چیزی تا کردن
to smell at something چیزی را بو کردن
make do with something با چیزی تا کردن
fills پر کردن چیزی
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
to cut something چیزی را کم کردن
to work out something چیزی را حل کردن
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced چیزی را تعویض کردن
to obtain something فراهم کردن چیزی
replace چیزی را تعویض کردن
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
to obtain something کسب کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
to agree on something سازش کردن با چیزی
to r. at something از چیزی ناله کردن
replaces چیزی را تعویض کردن
cleanest تمیز کردن چیزی
to refuse somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to deny somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to ensure something مراقبت کردن در [چیزی]
cleaned تمیز کردن چیزی
to think over something بازاندیشی کردن چیزی
to mull over something بازاندیشی کردن چیزی
replacing چیزی را تعویض کردن
to agree on something موافقت کردن با چیزی
preparations آماده کردن چیزی
to reason out something چیزی رامعین کردن
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
clean تمیز کردن چیزی
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
preparation آماده کردن چیزی
steal بلند کردن چیزی
steals بلند کردن چیزی
to take apart something چیزی را از هم باز کردن
to take apart something چیزی را از هم جدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to avoid something دوری کردن از [چیزی]
to touch something لمس کردن چیزی
to book something چیزی را رزرو کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
demystified سر چیزی را برطرف کردن
to give credence to something به چیزی باور کردن
to put [place] credence in something به چیزی باور کردن
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
meanest مشخص کردن چیزی
to live through something چیزی را تحمل کردن
demystifying سر چیزی را برطرف کردن
demystify سر چیزی را برطرف کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
hurtling با چیزی تصادف کردن
to throw something overboard چیزی را ترک کردن
demystifies سر چیزی را برطرف کردن
hurtles با چیزی تصادف کردن
hurtled با چیزی تصادف کردن
hurtle با چیزی تصادف کردن
mean مشخص کردن چیزی
meaner مشخص کردن چیزی
simplifying ساده تر کردن چیزی
unmasks چیزی رااشکار کردن
unmasking چیزی رااشکار کردن
unmasked چیزی رااشکار کردن
simplify ساده تر کردن چیزی
unmask چیزی رااشکار کردن
simplifies ساده تر کردن چیزی
premise چیزی را فرض کردن
assume چیزی را فرض کردن
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
to point to something به چیزی متوجه کردن
to point to something به چیزی اشاره کردن
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
to botch things up زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch زیرورو کردن چیزی
presume چیزی را فرض کردن
to screw something up زیرورو کردن چیزی
palletize چیزی را حمل کردن
speak out <idiom> دفاع کردن از چیزی
to get [hold of] something فراهم کردن چیزی
to bring something فراهم کردن چیزی
evaluating چیزی رامعین کردن
evaluates چیزی رامعین کردن
evaluated چیزی رامعین کردن
evaluate چیزی رامعین کردن
to ensure something تامین کردن [چیزی]
To devour something . چیزی را یک لقمه کردن
To give up (overlook)something. از چیزی صرفنظر کردن
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
fill up کاملاگ پر کردن چیزی
to cock something up زیرورو کردن چیزی
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
to ensure something تضمین کردن [چیزی]
to muck up something زیرورو کردن چیزی
to mess something up زیرورو کردن چیزی
to make something clear چیزی را روشن کردن
to fuck something up زیرورو کردن چیزی
to sweeten something چیزی را شیرین کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com