Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (35 milliseconds)
English
Persian
evaluate
چیزی رامعین کردن
evaluated
چیزی رامعین کردن
evaluates
چیزی رامعین کردن
evaluating
چیزی رامعین کردن
to reason out something
چیزی رامعین کردن
Search result with all words
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
timed
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
times
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
objectify
خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
Other Matches
dispose
ترتیب کارها رامعین کردن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
snow line
خطی که حدبرف همیشگی رامعین میکند
gauger
کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
hashing
تبدیل یک کلید به یک ادرس که در ان کلیدها محل اطلاعات رامعین می کنند درهم سازی
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
fraise
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
brief
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
beck
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
briefer
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minds
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
to beg for a thing
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefed
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
minding
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
references
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to throw something overboard
چیزی را ول کردن
to cut down
[on]
something
چیزی را کم کردن
to cut something
چیزی را کم کردن
to cut back
[on]
something
چیزی را کم کردن
to smell at something
چیزی را بو کردن
deducted
کم کردن چیزی از کل
deducting
کم کردن چیزی از کل
deducts
کم کردن چیزی از کل
to reason out something
چیزی را حل کردن
defrosts
یخ چیزی را اب کردن
deduct
کم کردن چیزی از کل
defrost
یخ چیزی را اب کردن
to work out something
چیزی را حل کردن
defrosted
یخ چیزی را اب کردن
defrosting
یخ چیزی را اب کردن
fill
پر کردن چیزی
make something do
با چیزی تا کردن
make do with something
با چیزی تا کردن
fills
پر کردن چیزی
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
hunger
[for something]
هوس
[چیزی را]
کردن
palletize
چیزی را حمل کردن
preparations
آماده کردن چیزی
to make r. after something
چیزی را جستجو کردن
pass on
<idiom>
رد کردن چیزی که دیگر
to demonstrate against something
بر ضد چیزی تظاهرات کردن
hurtle
با چیزی تصادف کردن
To spit at someone (something).
بکسی (چیزی ) تف کردن
premise
چیزی را فرض کردن
presume
چیزی را فرض کردن
to mull over something
بازاندیشی کردن چیزی
To prepare something. To get somethings ready.
چیزی را حاضر کردن
preparation
آماده کردن چیزی
to live through something
چیزی را تحمل کردن
to throw something overboard
چیزی را ترک کردن
To give up (overlook)something.
از چیزی صرفنظر کردن
to agree on something
سازش کردن با چیزی
to agree on something
موافقت کردن با چیزی
to limit something
چیزی را محصور کردن
to r. at something
از چیزی ناله کردن
to restrict something
چیزی را محصور کردن
to confine something to something
چیزی را محصور کردن
to deny somebody something
چیزی را از کسی رد کردن
craving
[for something]
هوس
[چیزی را]
کردن
replace
چیزی را تعویض کردن
to atone for something
جبران کردن چیزی
try (something) out
<idiom>
امتحان کردن(چیزی)
to make amends for something
جبران کردن چیزی
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
hurtles
با چیزی تصادف کردن
hurtling
با چیزی تصادف کردن
to chop something off
قطع کردن چیزی
to lop something off
قطع کردن چیزی
to lay stress on something
چیزی راتاکید کردن
speak out
<idiom>
دفاع کردن از چیزی
endow
چیزی راوقف کردن
endows
چیزی راوقف کردن
endowing
چیزی راوقف کردن
to point to something
به چیزی اشاره کردن
to think over something
بازاندیشی کردن چیزی
to touch something
لمس کردن چیزی
to fuck something up
زیرورو کردن چیزی
steal
بلند کردن چیزی
To devour something .
چیزی را یک لقمه کردن
hurtled
با چیزی تصادف کردن
steals
بلند کردن چیزی
to cock something up
زیرورو کردن چیزی
to point to something
به چیزی متوجه کردن
to mess something up
زیرورو کردن چیزی
replacing
چیزی را تعویض کردن
to botch things up
زیرورو کردن چیزی
replaces
چیزی را تعویض کردن
to obtain something
فراهم کردن چیزی
replaced
چیزی را تعویض کردن
to obtain something
کسب کردن چیزی
to screw the pooch
زیرورو کردن چیزی
to screw something up
زیرورو کردن چیزی
assume
چیزی را فرض کردن
To give the meaning of something . to interpret something .
چیزی را معنی کردن
to muck up something
زیرورو کردن چیزی
to get
[hold of]
something
فراهم کردن چیزی
to bring something
فراهم کردن چیزی
to refuse somebody something
چیزی را از کسی رد کردن
to fall across anything
به چیزی تصادف کردن
to take apart something
چیزی را از هم باز کردن
to take apart something
چیزی را از هم جدا کردن
demystify
سر چیزی را برطرف کردن
to ensure something
تامین کردن
[چیزی]
to strain after anything
در پی چیزی تقلا کردن
to tip something
[British E]
ته نشین کردن چیزی
demystifying
سر چیزی را برطرف کردن
to ensure something
مراقبت کردن در
[چیزی]
fill up
کاملاگ پر کردن چیزی
unmask
چیزی رااشکار کردن
to make something clear
چیزی را روشن کردن
to make something
چیزی را درست کردن
demystifies
سر چیزی را برطرف کردن
make a provision
شرط کردن چیزی
lay down the condition
شرط کردن چیزی
to take exception to anything
به چیزی اعتراض کردن
meaner
مشخص کردن چیزی
cleaned
تمیز کردن چیزی
cleans
تمیز کردن چیزی
to ensure something
تضمین کردن
[چیزی]
cleanest
تمیز کردن چیزی
meanest
مشخص کردن چیزی
mean
مشخص کردن چیزی
to protest against something
به چیزی اعتراض کردن
demystified
سر چیزی را برطرف کردن
clean
تمیز کردن چیزی
to avoid something
دوری کردن از
[چیزی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com