Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something .
چیزی را بصورت مسخره درآوردن
Other Matches
To fool arounk .
مسخره بازی درآوردن
To get to the root of something.
ته وتوی چیزی را درآوردن
typography
فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
typographies
فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
picker
دلال و واسطه فرش
[بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
To play fast and loose . To go up and down like a yoyo. To shI'lly –shally .
سفت کن شل کن درآوردن
To fool ( mess) around .
کلک درآوردن
to grow wings
بال درآوردن
toilet-training
از قنداق درآوردن
to dig out
کندن و درآوردن
to unravel woven
[knitted]
fabric
از گیر درآوردن
high-handed
<idiom>
رئیس بازی درآوردن
skimp
خسیس بازی درآوردن
to unionize
[American E]
بشکل اتحادیه درآوردن
to strip something off
درآوردن
[ملافه از لحاف]
to unionise
[British E]
بشکل اتحادیه درآوردن
To behave ( act ) like a ruffian. To beard the lion in his den .
لوطی بازی درآوردن
get someone's blood up
<idiom>
کفر کسی را درآوردن
mutton dressed as lamb
ادای جوانترها را درآوردن
make a killing
<idiom>
پول زیادی درآوردن
To make money. To make ones pile.
پول درآوردن ( ساختن )
rake someone over the coals
<idiom>
پول زیاد درآوردن
To give someone hell.
پدر کسی را درآوردن
to redeem
از گرو
[رهن]
درآوردن
shake down
<idiom>
باحیله پول درآوردن
make a bundle
<idiom>
پول زیادی درآوردن
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
to beat the living daylights out of someone
<idiom>
دمار از روزگار کسی درآوردن
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent.
سری توی سرها درآوردن
to curb somebody
کسی را تحت کنترل درآوردن
pooped out
<idiom>
خسته کننده،از پای درآوردن
to mandate a territory to a country
منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
fast buck
<idiom>
پول درآوردن ساده وآسان است
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To go too far .
شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
To stint . To be cheese - paring .
گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
rustic
مسخره
funny man
مسخره
witticisms
مسخره
cockeyed
مسخره
loutish
مسخره
skits
مسخره
snash
مسخره
witticism
مسخره
skit
مسخره
jeap puddoing
مسخره
jack pudding
مسخره
mockery
مسخره
sikt
مسخره
jeers
مسخره
clowned
مسخره
dult
مسخره
dulte
مسخره
clown
مسخره
clowns
مسخره
jeer
مسخره
harlequin
مسخره
hobbyhorse
مسخره
farceur
مسخره
zany
مسخره
clowning
مسخره
jeered
مسخره
jeering
مسخره
saddle bag
خورجین
[اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
variable stroke
پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
lord it over
<idiom>
رئیس بازی درآوردن ،به صورت رئیسبودن ، رفتارکردن
spoofs
کلاهبرداری مسخره
punchinello
لوده مسخره
floppies
مسخره وار
to make fun of
مسخره کردن
antic
بی تناسب مسخره
quiz
مسخره کردن
satirizing
مسخره کردن
quizzes
مسخره کردن
satirize
مسخره کردن
satirized
مسخره کردن
satirizes
مسخره کردن
imp
مسخره کردن
imps
مسخره کردن
to make merry over
مسخره کردن
to set at nought
مسخره کردن
to smile at
مسخره کردن
burlesque
مسخره امیز
burlesques
مسخره امیز
satirising
مسخره کردن
satirises
مسخره کردن
spoof
کلاهبرداری مسخره
droll
مسخره امیز
fools
دلقک مسخره
fooling
دلقک مسخره
fooled
دلقک مسخره
fool
دلقک مسخره
floppy
مسخره وار
farcical
مسخره امیز
satirised
مسخره کردن
fair game
مسخره کردنی
ridiculous
مسخره امیز
illude
مسخره کردن
What a ridicrlous idea !
چه حرف مسخره یی !
peach design
نقش هلو
[این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
ironies
مسخره پنهان سازی
To make fun of someone . To poke fun at someone .
کسی را مسخره کردن
irony
مسخره پنهان سازی
It is ridicrlous . I t is a farce .
اصلا" مسخره است
Don't be ridiculous!
خودت را مسخره نکن!
parody
تقلید مسخره امیزکردن
parodies
تقلید مسخره امیزکردن
tolaugh.atany thing
استهزاکردن مسخره کردن
to take fun at
استهزاکردن مسخره کردن
mowers
علف چین مسخره
mower
علف چین مسخره
She ridicules every one
همه را مسخره می کند
goof around
خود را مسخره قراردادن
flump
مسخره وارراه رفتن
fool around
خود را مسخره قراردادن
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
vitrify
بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
kidded
دست انداختن مسخره کردن
kidding
دست انداختن مسخره کردن
befool
مسخره کردن گول زدن
kid
دست انداختن مسخره کردن
travesty
تقلید مسخره امیز کردن
jeer
سخن مسخره امیز گفتن
travesties
تقلید مسخره امیز کردن
jeered
سخن مسخره امیز گفتن
to poke fun at any one
با شوخی یا مسخره کسیرابستوه اوردن
jeering
سخن مسخره امیز گفتن
jeers
سخن مسخره امیز گفتن
jape
لطیفه زدن مسخره کردن
monofilament
الیاف تک رشته بلند
[این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
Why do you ridicule my suggestion?
چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
To tease someone. To pull someonelet.
کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
That's just ridiculous!
این که واقعا مسخره است!
[طنز]
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
malthusian law of population
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
star design
طرح ستاره ای شکل
[این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
You look ridiculous in that old hat .
با این کلاه قدیمی قیافه ات مسخره شده
opera bouffe
اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
Your slander is completely preposterous .
تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
soubrette
بانویی که درنمایشات نقش فضولباشی ودسیسه کار را بازی میکند مسخره
rub something in
<idiom>
دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
pomegrenate design
طرح گل اناری
[این طرح در گل های شاه عباسی فرش ایران، در فرش های چینی بصورت درخت انار و در فرش های ترکستان و قفقاز بصورت میوه انار به همراه شاخ و برگ استفاده می شود.]
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
peacock
طرح طاووس
[این طرح در فرش های ایرانی، چینی، مغولی، قفقازی و ترکیه بصورت های متفاوت بکار می رود. در فرش چین گاه در کل متن و گاه در فرش ایران و قفقاز بصورت نمادی کوچک در گوشه و کنار فرش بافت می شود.]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
Never spend money before you have earned it.
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
flouting
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout
استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
establishes
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establish
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to regard somebody
[something]
as something
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
appreciated
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciating
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
screw up
<idiom>
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com