English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English Persian
to invite tenders for something چیزی را به مناقصه گذاشتن
to advertise for bids چیزی را به مناقصه گذاشتن
Other Matches
bids به مناقصه یا مزایده گذاشتن
bid به مناقصه یا مزایده گذاشتن
To leave something hanging. چیزی رابلاتکلیف گذاشتن
to put something on the shelf <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
to invite tenders for something چیزی را به مزایده گذاشتن
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
to advertise for bids چیزی را به مزایده گذاشتن
To put a price on something . روی چیزی قیمت گذاشتن
to weather something چیزی را در معرض [ آب و] هوا گذاشتن
To give it an appearance ( a semblance ) of leagality . To ligitimize something . کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
crutches دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
crutch دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
play a legal trick کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
to impinge on something تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
to sow the seeds of something تخم چیزی راکاشتن بنیادچیزی را گذاشتن
to weather something in winter چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
impact اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
impacts اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
to put something at somebody's disposal چیزی را در دسترس [اختیار] کسی گذاشتن
underrating چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrate چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
hereditaments هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
let go <idiom> به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
low tender مناقصه
tendering مناقصه
tenders مناقصه
tender مناقصه
tendered مناقصه
tenderest مناقصه
low bids مناقصه
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
bid bond ضمانتنامه مناقصه
public submission مناقصه رسمی
official submission مناقصه عمومی
tenderest مناقصه مزایده
tendered مناقصه مزایده
tender مناقصه مزایده
bid پیشنهاد مناقصه
bid مناقصه مزایده
bids پیشنهاد مناقصه
tendering مناقصه مزایده
bids مناقصه مزایده
invitation to tender دعوت به مناقصه
tender notice مناقصه دهنده
tender notice اگهی دعوت به مناقصه
bid bond ضمانتنامه شرکت در مناقصه
tender پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
tendered پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
earnest money ضمانتنامه شرکت در مناقصه
tenderest پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tendering پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
by tender از طریق مزایده یا مناقصه
bid guarantee ضمانتنامه شرکت در مناقصه
tender bonds ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
bid bond ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
tender bond ضمانتنامه شرکت در مناقصه یا مزایده
bidder شرکت کننده در مناقصه یامزایده
invite to tender دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
tenderer شرکت کننده در مناقصه یامزایده
bid bond ضمانتنامه شرکت در مناقصه یا مزایده
call for tender برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
bidders شرکت کننده در مناقصه یامزایده
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
changing استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
changes استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changed استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
change استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
screw up <idiom> زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
fence [around / between something] نرده [دور چیزی] [بین چیزی]
fence [around / between something] حصار [دور چیزی] [بین چیزی]
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
recognition 1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
to blame somebody for something کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه]
requiring نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
inserts قرار دادن چیزی در چیزی
requires نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
required نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
to paint something [with something] چیزی را [با چیزی] رنگ زدن
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
insert قرار دادن چیزی در چیزی
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
inserting قرار دادن چیزی در چیزی
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
require نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
(a) case in point <idiom> مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
take in تو گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
placements گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
loads گذاشتن
put گذاشتن
load گذاشتن
place گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
run home جا گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
infiltrate گذاشتن
placing گذاشتن
places گذاشتن
puts گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
infiltrated گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
apostrophize گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
to trample on گذاشتن
lets گذاشتن
let گذاشتن
lay گذاشتن
lays گذاشتن
to take in تو گذاشتن
mislays جا گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
infiltrates گذاشتن
to run in تو گذاشتن
misplace جا گذاشتن
placement گذاشتن
letting گذاشتن
putting گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
leaving گذاشتن
infiltrating گذاشتن
leave گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
bilk گذاشتن از پرداخت
impignorate رهن گذاشتن
mouth در دهان گذاشتن
mouthing در دهان گذاشتن
instal کار گذاشتن
border لبه گذاشتن
To grow a mustache . سبیل گذاشتن
impawn گرو گذاشتن
mouths در دهان گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com