English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (43 milliseconds)
English Persian
to turn a blind eye to something چیزی را زیر سبیلی رد کردن
to let something slip چیزی را زیر سبیلی رد کردن
Other Matches
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to work out something چیزی را حل کردن
make do with something با چیزی تا کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
deducting کم کردن چیزی از کل
make something do با چیزی تا کردن
deducts کم کردن چیزی از کل
to smell at something چیزی را بو کردن
defrosting یخ چیزی را اب کردن
defrosts یخ چیزی را اب کردن
defrost یخ چیزی را اب کردن
deducted کم کردن چیزی از کل
fills پر کردن چیزی
deduct کم کردن چیزی از کل
fill پر کردن چیزی
to cut something چیزی را کم کردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
defrosted یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard چیزی را ول کردن
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
simplifies ساده تر کردن چیزی
cleanest تمیز کردن چیزی
evaluated چیزی رامعین کردن
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
evaluate چیزی رامعین کردن
to agree on something موافقت کردن با چیزی
evaluates چیزی رامعین کردن
unmask چیزی رااشکار کردن
preparations آماده کردن چیزی
evaluating چیزی رامعین کردن
simplify ساده تر کردن چیزی
speak out <idiom> دفاع کردن از چیزی
clean تمیز کردن چیزی
cleaned تمیز کردن چیزی
preparation آماده کردن چیزی
cleans تمیز کردن چیزی
to live through something چیزی را تحمل کردن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
to make something چیزی را درست کردن
presume چیزی را فرض کردن
to r. at something از چیزی ناله کردن
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
to point to something به چیزی اشاره کردن
premise چیزی را فرض کردن
to point to something به چیزی متوجه کردن
palletize چیزی را حمل کردن
to refuse somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to deny somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to touch something لمس کردن چیزی
simplifying ساده تر کردن چیزی
to reason out something چیزی رامعین کردن
replaces چیزی را تعویض کردن
replacing چیزی را تعویض کردن
to mull over something بازاندیشی کردن چیزی
to think over something بازاندیشی کردن چیزی
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
to avoid something دوری کردن از [چیزی]
to agree on something سازش کردن با چیزی
steal بلند کردن چیزی
to obtain something فراهم کردن چیزی
to obtain something کسب کردن چیزی
unmasks چیزی رااشکار کردن
unmasking چیزی رااشکار کردن
endows چیزی راوقف کردن
unmasked چیزی رااشکار کردن
steals بلند کردن چیزی
replaced چیزی را تعویض کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
replace چیزی را تعویض کردن
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
to botch things up زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch زیرورو کردن چیزی
to screw something up زیرورو کردن چیزی
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
to muck up something زیرورو کردن چیزی
to mess something up زیرورو کردن چیزی
endowing چیزی راوقف کردن
to fuck something up زیرورو کردن چیزی
to cock something up زیرورو کردن چیزی
to book something چیزی را رزرو کردن
fill up کاملاگ پر کردن چیزی
To spit at someone (something). بکسی (چیزی ) تف کردن
To give up (overlook)something. از چیزی صرفنظر کردن
hurtles با چیزی تصادف کردن
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
hunger [for something] هوس [چیزی را] کردن
craving [for something] هوس [چیزی را] کردن
to throw something overboard چیزی را ترک کردن
to take apart something چیزی را از هم جدا کردن
lay hands on something چیزی راتصرف کردن
demystifies سر چیزی را برطرف کردن
lay hands upon something چیزی راتایید کردن
demystify سر چیزی را برطرف کردن
demystifying سر چیزی را برطرف کردن
endow چیزی راوقف کردن
to take apart something چیزی را از هم باز کردن
demystified سر چیزی را برطرف کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
to limit something چیزی را محصور کردن
to restrict something چیزی را محصور کردن
to confine something to something چیزی را محصور کردن
hurtling با چیزی تصادف کردن
lay down the condition شرط کردن چیزی
make a provision شرط کردن چیزی
to ensure something تضمین کردن [چیزی]
to atone for something جبران کردن چیزی
to sweeten something چیزی را شیرین کردن
to chop something off قطع کردن چیزی
to lop something off قطع کردن چیزی
to demonstrate against something بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com